جملات زیبای کتاب وانیل و شکلات | طاقچه
تصویر جلد کتاب وانیل و شکلات

کتاب وانیل و شکلات

نوع کتاب
۳.۶(از ۳۰۲ امتیاز)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
sayna.s
۱۴۳
اگر پول خوشبختی نمی‌آورد، در عوض مطمئنآً در فراوانی می‌شود کمتر عذاب کشید.
peg
۳۱
متوجه شده‌ام که موسیقی احتیاج به سکوت عمیق دارد، در حالی‌که در سر من هیاهویی جهنمی برپاست.
فـــــــرشـــــــتـــــــــ‍ـــ‌ه
۲۹
اگر رنج نکشی، نمی‌توانی بگویی زنده هستی.»
peg
۲۰
«نمی‌توانی خدا را ببینی زیرا او در درون توست.»
peg
۱۹
هربار که شخص عزیزی را از دست می‌دهم گویا قسمتی از زندگیم برای همیشه می‌رود.
فـــــــرشـــــــتـــــــــ‍ـــ‌ه
۱۴
«زیبایی برایش نوعی مانع جدی در زندگی ایجاد کرده بود که امروز به آن «فلج» می‌گویند. این واقعیت ندارد که زیبایی همیشه کارساز است. گاهی وقتها مشکلات بی‌اندازه‌ای به وجود می‌آورد. همه او را ستایش می‌کردند و بالاخره او به این نتیجه رسید که زیبایی تنها ارزشی است که می‌تواند ورقهایش را با آن رو کند و رویش حساب کند.
mona reza
۱۳
لعنت به من، به نیاز احمقانه‌ام به تأیید دیگران به خصوص تأیید مادرم
ghazalak
۱۲
ما هرگز کاری را اتفاقی انجام نمی‌دهیم.
Shirin
۱۰
«اگر تو در حال غرق شدن باشی، هرکاری برای نجاتت می‌کنم. اما تو فقط داری زندگی می‌کنی. مشکل احساسی تو قسمتی از زندگی است. مثل عشق تو به رقص، موفقیتهای درسی‌ات، خوشحالیها و غمهایت. در زندگی اشک و لبخند در کنار هم هستند.»
ghazalak
۹
«عجب احمقی!» این ارزش‌گذاری خطاب به شوهرش نبود بلکه به خودش بود که به تحمل کردن ادامه می‌داد.
masoooumeh
۵
«به نظر من تو نباید عجله داشته باشی. استعداد، اگر وجود داشته باشد، به موقع خود را نشان خواهد کرد.
peg
۵
بدترین مرض، که برایش هیچ درمانی نیست، پیری است که با خود تنهایی می‌آورد. تو جوانی و خیال می‌کنی که دنیا متعلق به توست. و درواقع نیز همینطور است. اما به زودی زمانی می‌رسد که سالها مانند آبی در آبشار فرو می‌ریزند. خودت را می‌بینی که پیر شده‌ای و متوجه می‌شوی که از همیشه تنهاتری. در آن زمان احساس می‌کنی که احتیاج به کسی داری که نزدیکت باشد.
peg
۵
«چطور می‌شود یک مرد را از روی قلبت پاک کنی؟ این مثل یک بیماری است که درمان ندارد.»
peg
۵
«چه کسی به تو گفته که زندگی تفریحی دلپذیر است؟ مسلمآً من که چنین حرفی نزده‌ام. اگر رنج نکشی، نمی‌توانی بگویی زنده هستی.»
سیویل
۳
«والدین مشکل‌آفرین فقط می‌توانند به فرزندانشان آسیب برسانند
mona reza
۳
من تازه سی سال دارم و می‌خواهم خوشحال باشم. اما همیشه لب و لوچه‌ام آویزان است. من برده یک شوهر بی‌وفا و دو بچه هستم که احتیاج مداوم به مراقبتهای من دارند و یک خانه که باید هر روز تمیز و مرتبش کنم. همیشه همان حرکات، همان خستگیها، همان دلسردیها. این آن چیزی نیست که از ازدواج انتظار داشتم. و به هرحال اگر هم باید اینطور باشد، مایل بودم که وظایف به طور مساوی میان من و مردی که با او ازدواج کرده‌ام تقسیم شود.
فـــــــرشـــــــتـــــــــ‍ـــ‌ه
۲
آندرئا زمزمه کرد: «تو خیلی خوبی.» او گفت: «می‌دانم. همیشه بوده‌ام. اما این یک فضیلت نیست. من اینطور به دنیا آمده‌ام، همینطور که یک نفر موسیقیدان به دنیا می‌آید.»
peg
۲
زمانی‌که انسان تنهاست و نمی‌تواند روی همنوعانش سرمایه‌گذاری عاطفی کند، به حیوانات دل می‌بندد، حال هر حیوانی که می‌خواهد باشد، و به او امتیازاتی می‌دهد که در واقع در حد آن حیوان نیست.
peg
۲
راههای زیادی برای خیانت وجود دارد.»
peg
۲
زنها را عزیزم، هرگز نخواهی شناخت. وقتی فکر می‌کنی آنها را در مشت داری، دودِ هوا می‌شوند و تو اصلا متوجه آن نمی‌شوی
peg
۲
آیا این درست است که به سالهای عمرمان بیفزایم انگار که در مسابقه مقاومت در شکنجه شرکت کرده‌ایم؟
ghazalak
۱
«زمانی‌که انسان تنهاست و نمی‌تواند روی همنوعانش سرمایه‌گذاری عاطفی کند، به حیوانات دل می‌بندد، حال هر حیوانی که می‌خواهد باشد، و به او امتیازاتی می‌دهد که در واقع در حد آن حیوان نیست.»
Shirin
۱
همین فانتینی چندین‌بار به مادربزرگت گفت: «سیگار بس است.» اما او هرگز به حرفش گوش نکرد. شاید اگر سیگار نمی‌کشید، بیشتر عمر می‌کرد. اما چگونه؟ با چه شرایطی؟ آیا این درست است که به سالهای عمرمان بیفزایم انگار که در مسابقه مقاومت در شکنجه شرکت کرده‌ایم؟
ghazalak
۱
وقتی پای احساسات به میان می‌آید، اراده به تنهایی کافی نیست.
ghazalak
۱
«چه کسی به تو گفته که زندگی تفریحی دلپذیر است؟ مسلمآً من که چنین حرفی نزده‌ام. اگر رنج نکشی، نمی‌توانی بگویی زنده هستی.»
parishad
۱
«زمانی‌که انسان تنهاست و نمی‌تواند روی همنوعانش سرمایه‌گذاری عاطفی کند، به حیوانات دل می‌بندد، حال هر حیوانی که می‌خواهد باشد، و به او امتیازاتی می‌دهد که در واقع در حد آن حیوان نیست.»
bojack
۱
می‌دانم که تمام توهینها و بی‌عدالتیها را تحمل کردم چون می‌ترسیدم تنها بمانم. اما در نهایت، بی‌احترامی تو به من بر ترسم از تنهایی غلبه کرد.
peg
۱
با این امید که بتوانی چیزهای بسیار خوشایندتری آن سوی پرچین بیابی
peg
۱
لحظه‌های بد می‌گذرند. فقط احساسهای خوبند که می‌مانند.
peg
۱
من هم گاهی وقتها به نظر شاگردانم که از همه بیشتر دوستشان داشتم بد می‌آمدم. زیرا از آنها توقع بیشتری داشتم. و بالاخره روزی رسید که آنها به این خاطر از من تشکر کردند.