این آقایی که پشت میز نشسته بود، خودش مسئول دفتر فردی بود که او خودش مسئولی میانرده بود در ادارهٔ کسی که او هم معاونی بود در دستگاه مدیرکلی که یک عمر داشت در حسرت معاون وزیر شدن میسوخت. معاون وزیری که همیشه آه و فغان داشت که از خیلیها شایستهتر بوده برای وزارت و خود وزیر هم در کابینهای بود که جملگی خود را لایقتر از نخستوزیر میدانستند برای نشستن پشت آن صندلی کذا!!
آریا سلطانی نجف آبادی
احمقانهترین کار جهان شکست عشقی است.
آریا سلطانی نجف آبادی
«آقای عزیز، من اصلاً این ترانه رو نخوندم! اشتباه گرفتین. پروندهٔ ترانهٔ ما این نیست که!»
آریا سلطانی نجف آبادی