
بریدههایی از کتاب شرح شوق (جلد اول)
۳٫۶
(۵)
اصلاً یکی نیست که به این حضرات که خود و بندگان خدا را سرگرم این حرفها میکنند و از لابِلای شعر شاعر، آن هم غزل او، در پی مذهب او میگردند بگوید: مگر غزل اساساً جای اظهار مذهب (اگرچه برخی شعرا چنین کردهاند) است؟
کاربر ۲۰۰۹۱۱۶
بعید میدانم در عصر خواجه دشمن دانایی برای دین وجود داشته ولی دوست نادان تا بخواهید
کاربر ۲۰۰۹۱۱۶
آنچه بسی بیش از اینها اهمیت دارد منش خواجه است که، در عین حفظ باورهای دینی و مذهبی خویش، حتی به یک مورد از تعصب و جانبداری از عقاید مذهبی و مشربی در سراسر دیوان راه بروز نداده، و این خصیصه، با توجّه به جایگاه بلند او در علوم دینی، چشمگیرتر است.
کاربر ۲۰۰۹۱۱۶
حافظ، به گمان این بنده، در نقد عقاید و آرا تنها به حاصل اعتقادات میپردازد، نه خود گرایش به آنها. به عبارت دیگر، او فقط از «مطلقها» ی اخلاقی که نزد همه فرقهها و نحلهها پذیرفته است جانبداری میکند و بس.
کاربر ۲۰۰۹۱۱۶
حافظ بهطور معمول هرگاه هم که به چیزی از مقوله امر معروف و نهی منکر میپردازد آن را به نظرگاه کلّی و انسانی پیوند میزند. برای مثال، نهی از خوردن مال اوقاف، نهی منکر از نظر شرع است، لیکن وقتی خواجه آن را با حرامی دیگر (مَی) میسنجد به قصد آن است که اساساً از محدوده اوامر و نواهی شرعی خارج شود و به آن جنبهای انسانی ببخشد. این راهی است که او در غزلسرایی برای خود اختیار کرده و موفق نیز از کار درآمده است چون، قطع نظر از اینکه عقاید واقعی و عملی او چه بوده، توانسته است در عرصه غزلْ چهرهای آرمانگرا و انسانیاندیش از خود در چشم مخاطبان اعصار و ازمنه مختلف ترسیم کند.
کاربر ۲۰۰۹۱۱۶
در هر حال، دغدغه گناه و عوالم آن زمینهای است دلانگیز و فراخدامن در اثر هر فرزانه فکوری که وسوسه گناه را با دغدغه دین و تجربه عرفان پیوند میزند، ضمن اینکه درد و لذّت در آن، آمیزهای جداییناپذیر است.
کاربر ۲۰۰۹۱۱۶
این شیوه همیشگی حافظ است که در شعر او همه چیز حتی مهمترین موضوعات و اتفاقاتْ در برابر بیان هنرمندانه رنگ میبازد و تابع غایات و اغراض شاعرانه میشود.
کاربر ۲۰۰۹۱۱۶
ایان باربور سخنی خوب در باب پیامبران و گرایش و حتی اشتیاق ایشان به انتقاد از جامعه دینی خود دارد. او، با آنکه نظریاتش خاستگاه انکاری و الحادی ندارد، درباره جزمگرایی در برخی نظامهای الهیاتی و خطرات مطلقانگاری و نفی نسبیتها و شروط و اعتبارات امور بحث و چنین نتیجهگیری میکند: «آنها (پیامبران) برخلاف شیوه امروزین ما این امر را مسلّم نگرفتهاند که دین و دیانت بهنحو لابشرطْ چیز خوبی است..» (علم و دین ۲۶۷)
کاربر ۲۰۰۹۱۱۶
در این آشفتهبازار، عدهای هرچه خواستهاند گفته و کردهاند، بازار هم گرم است و هر جنسی را ولو بنجلترین در آن میتوان آب کرد
م.
در این باب، این سخن باربور نیز شایان دقت و نقل است: «به هیچوجه آسان نیست که انسان عقایدی داشته باشد که حاضر باشد جانش را بر سر آنها بگذارد و در عین حال آمادگی خود را برای تعدیل و تجدیدنظر در آنها حفظ کند؛ ولی دقیقاً همین ترکیب تعهّد و تحقیق است که پختگی دیانت را میسازد)...(ایمان، ناگهان و خود به خودْ مس همه تردیدها را به طلای ناب یقین مبدّل نمیسازد.» (همان ۲۶۶)
کاربر ۲۰۰۹۱۱۶
زرینکوب در مورد حافظ نظیر سخنی را که گفتیم اظهار میکند: پیداست که باطنش باید به نوعی شک هم آلوده باشد، البته نه شک یک ملحد بلکه عارفی که عقل را از ادراک ایمان عاجز میبیند. (از کوچه رندان ۱۲۷)
کاربر ۲۰۰۹۱۱۶
خواجه اسفندیار! میدانی
که به رنجم ز چرخ رویینتن...
بادهای چون دَم سیاووشان
سرخ، نه تیره چون چهِ بیژن
گر فرستی، تویی فریدونم
ور نه، روزی ـ نعوذ بالَّله ـ من
همچو ضحّاک، ناگهان پیچم
مارهای هجات بر گردن
Ali
با علم و معارف تنها نیز نمیتوان شاعر شد بلکه تنها با رنج و تجربه لحظه به لحظه، سرودن و دریدن، بهسازی و پیرایش پیگیر، افتادن و برخاستن، بر حاصل لحظه قبل خویش خندیدن، و رگههای خوب و موفّق آن را چونان موهبتی بر چشم و پیش چشم نهادن برای آزمونی دلخواهتر و دلپذیرتر، و تمامی اینها را با گوهر و بهره ذاتی طبع خویش به هم کردن است که فردی چون حافظ را میآفریند.
Ali
این شیوه همیشگی حافظ است که در شعر او همه چیز حتی مهمترین موضوعات و اتفاقاتْ در برابر بیان هنرمندانه رنگ میبازد و تابع غایات و اغراض شاعرانه میشود. این خود عین تعریف و هدف هنر برای هنر است.
Ali
از خرابآباد شهر ساوه کردم عزم جزم
ساعتی میمون به فال سعد، روزی اختیار
جمعی از واماندگان موج طوفان بلا
قومی از سرگشتگان تیه ظلم روزگار
جمله در فتراک من آویختند از هر طرف
کاخر از بهر خدا، یا از پی اهل و تبار،
چون به سوی کعبه حاجات داری روی دل
حاجتی داریم، حاجتمند را حاجت برآر...
Ali
بزرگترین اندیشهورِ شناخته بشری، برترین شاعر در پهنه جهان علی الاطلاق و... با این اوصاف آیا میتوان انتظار داشت که او و شعرش (با همه بزرگیهای آشکار و ارزشهای شناخته این هردو) به مجمعی برای مبالغه و غلوّ هرچه بیشتر در هر موضوع و موضع و موقعی بدل نشود؟ مبالغهای که البته خوب آموختهایم. آموختهایم به سیم آخر زدن را در هرچیز مربوط به او، بلند شدن روی دست یکدیگر را در اِسناد هر چیز «ماورای فکرت دانا» به او، از تحقیق کاستن و در تعریف و تعارف افزودن را، لابُد با این فکر که: ضرری ندارد، مخالفتی و مخالفی هم نیست (یا اگر هم باشد جرأت عرض وجود در چنین عرصه و عرصاتی ندارد.) بینفعی هم نیست چون دل غوغای ناس و اوساط خلق را هم به کف آوردهای، از مزایای قانونیاش هم قطعاً برخوردار خواهی بود.
م.
گذشتگان ما، بهطور کلی و در عین حفظ سلایق و علایق خویش و بدون ادعا و بانگ و شغب میکوشیدند تا ارزش و جایگاه هریک از بزرگان شعر و ادب را، چنانکه سزامند آن است، بازشناسند و هیچ کدام را در پای دیگری و دیگران کوچک ندارند
م.
هر اندازه آگاهی کمتر باشد حرف زدن یا انشا پرداختن آسانتر است.
م.
چون آن کس که بانگ زد: در خانه فلان صابون پخته و خیرات کردهاند، و با هجوم مردم، به خود گفت: نکند راست گفته باشم؟ و خود نیز به همان سمت شروع به دویدن کرد
م.
ادعای ناشناختنی بودن شعر خواجه به طور کلّی چیزی از شمار همان اسطورهسازیها و یکهنماییهای رایج و بهویژه از موالید این سال و زمانه است، چنانکه قدما هم، تا آنجا که من میدانم، معمولاً چنین ادعایی نکردهاند.
م.
حجم
۸۹۲٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۷۱۸ صفحه
حجم
۸۹۲٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۷۱۸ صفحه
قیمت:
۲۵۲,۰۰۰
تومان