اصلاً یکی نیست که به این حضرات که خود و بندگان خدا را سرگرم این حرفها میکنند و از لابِلای شعر شاعر، آن هم غزل او، در پی مذهب او میگردند بگوید: مگر غزل اساساً جای اظهار مذهب (اگرچه برخی شعرا چنین کردهاند) است؟
کاربر ۲۰۰۹۱۱۶
آنچه بسی بیش از اینها اهمیت دارد منش خواجه است که، در عین حفظ باورهای دینی و مذهبی خویش، حتی به یک مورد از تعصب و جانبداری از عقاید مذهبی و مشربی در سراسر دیوان راه بروز نداده، و این خصیصه، با توجّه به جایگاه بلند او در علوم دینی، چشمگیرتر است.
کاربر ۲۰۰۹۱۱۶
حافظ، به گمان این بنده، در نقد عقاید و آرا تنها به حاصل اعتقادات میپردازد، نه خود گرایش به آنها. به عبارت دیگر، او فقط از «مطلقها» ی اخلاقی که نزد همه فرقهها و نحلهها پذیرفته است جانبداری میکند و بس.
کاربر ۲۰۰۹۱۱۶
حافظ بهطور معمول هرگاه هم که به چیزی از مقوله امر معروف و نهی منکر میپردازد آن را به نظرگاه کلّی و انسانی پیوند میزند. برای مثال، نهی از خوردن مال اوقاف، نهی منکر از نظر شرع است، لیکن وقتی خواجه آن را با حرامی دیگر (مَی) میسنجد به قصد آن است که اساساً از محدوده اوامر و نواهی شرعی خارج شود و به آن جنبهای انسانی ببخشد. این راهی است که او در غزلسرایی برای خود اختیار کرده و موفق نیز از کار درآمده است چون، قطع نظر از اینکه عقاید واقعی و عملی او چه بوده، توانسته است در عرصه غزلْ چهرهای آرمانگرا و انسانیاندیش از خود در چشم مخاطبان اعصار و ازمنه مختلف ترسیم کند.
کاربر ۲۰۰۹۱۱۶