جملات زیبای کتاب بیان اندیشه در موسیقی | طاقچه
تصویر جلد کتاب بیان اندیشه در موسیقی

بریده‌هایی از کتاب بیان اندیشه در موسیقی

۴٫۴
(۷)
درک واقعی و بیشتر لذت بردن از موسیقی، در پی پذیرفتن حضور انسان در آن اثر موسیقی میسر می‌شود
Sara
در اینجا آدمی به یاد شعری می‌افتد که والت ویتمن پس از شکست‌های سال ۱۸۴۸ سرود: آزادی، بگذار دیگران از تو مأیوس شوند - من هرگز از تو مأیوس نمی‌شوم. آیا خانه بسته است؟ صاحبش رفته است؟ ولی تو آماده باش، از چشم دوختن خسته مشو. زود بازخواهد آمد، پیام آورانش زود می‌آیند.
مه
در اینجا می‌توان گفت که هر آهنگساز در سراسر عمرش یک، دو یا سه اندیشۀ بنیادینِ بزرگ دارد؛ بلوغش زمانی آغاز می‌شود که این اندیشه‌ها را کشف کند؛ و کار بعدیش نمایاندن جنبه‌های گوناگون از راه پوشاندن لباس‌های همیشه‌تازه بر پیکر آنها است
مه
بدون تردید موسیقی بتهوون از احساسات شخصی تهی نیست. ولی در هنر، دیواری میان عنصر شخصی و اجتماعی کشیده نشده است. هر تغییری در نهادهای اجتماعی و سیاسی، گونۀ تازه‌ای از شخصیت را در خط مقدم جبهۀ تاریخ قرار می‌دهد، که نشان دادنش و پرده برگرفتن از چهره‌اش کار هنر است.
nigritude
دهقانان، بازرگانان، و صنعتگران، فشار مضاعف حکومتی خون‌آشام و بازرگانی ازهم‌گسسته را بر دوش خود احساس می‌کردند؛ اشراف و شاهزادگان متوجه شدند که درآمدشان، علیرغم آنکه خون فرودستان خود را در شیشه می‌کردند، برای تأمین هزینه‌های فزاینده‌شان کفایت نمی‌کند... هیچ اثری از آموزش و پرورش، وسیله‌ای برای تأثیر گذاشتن بر اذهان توده‌های مردم، مطبوعات آزاد، روحیۀ مشترک، و حتی بازرگانی گسترده با کشورهای دیگر – چیزی جز خسِت و خودپرستی – نبود و روحیۀ گدامنشانه و فقیرانۀ دکانداری بر تمام مردم تسلط داشت. همه‌چیز فرسوده شده بود، رو به ازهم پاشیدگی و سریعاً به‌سوی ویرانی می‌رفت، مردم حتی کوچک‌ترین امیدی به تغییر مثبت نداشتند و ملت نیز آن‌چنان نیرویی نداشت که بتواند جسدهای سنگ‌شدۀ مؤسسات مرده را بر دوش گیرد و به کناری بیندازد.
مه
داستانی که هکتور برلیوز (۱۸۰۳-۱۸۶۹) رمانتیک بزرگ فرانسوی گفته است، نشان می‌دهد که روحیۀ کالایی و بازاری، چگونه تا ژرفای وجود آهنگسازان سرایت کرده بود: به هنگام اسب‌سواری در نزدیکی رم به همراه فلیکس مندلسن (۱۸۰۹-۱۸۴۷) بود که به او گفتم خیلی در شگفتم از اینکه هیچ کس اسکرتزویی براساس شعر کوچک و درخشان “ملکه مب” اثر شکسپیر توصیف نکرده است. او نیز مانند من در شگفت شد، و من بی‌درنگ تأسف خوردم از اینکه این اندیشه را با او در میان نهاده‌ام. چندین سال بعد، از این می‌ترسیدم که خودش این کار را کرده باشد. ۴
مه