
کتاب بنیاد (جلد سوم؛ بنیاد دوم)
انتشارات:
انتشارات کتابسرای تندیس٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
marmar
۰
همهٔ ستارهها! همهٔ ستارههایی که میدید و همهٔ ستارههایی که نمیتوانست ببیند. همهشان میبایست مالِ او باشند!
انتقام از همهشان. از بشر که بخشی از آن نبود. از کهکشان که جایی در آن نداشت.
marmar
۰
اما در شادمانیهای سنّتیِ شهر که سعادتِ بیرقیبش به آن رنگ و جلایی بیشتر میداد، هیچ آرامشی نمییافت.
از او میترسیدند و از او اطاعت میکردند و شاید حتا به او احترام میگذاشتند؛ اما از فاصلهٔ دور. ولی چه کسی میتوانست بدون انزجار به او نگاه کند؟ فقط آنها که تغییرِ مسلک داده بودند. این وفاداریِ مصنوعی چه ارزشی داشت؟ طعم و رنگ نداشت.
marmar
۰
میتوانست هر قدر که میخواهد لقب و عنوان برای خود بسازد و آداب و رسوم تحمیل کند و زرق و برق ابداع کند، اما حتا چنین کارهایی هم چیزی را تغییر نمیداد. همان بهتر که صرفاً شهروندِ اول خوانده شود و خود را پنهان کند؛ بهتر هم نباشد، بدتر نیست.
marmar
۰
ن کارها برای چه بود؟ اگر او بهراستی اربابِ همهچیز میشد... بعدش چه؟ آیا میتوانست جلوِ کسانی مثلِ پریتچر را بگیرد که قدرتمند و بااعتمادبهنفس نباشند و سرشان را بالا نگیرند؟ میتوانست کاری کند که بایل چانیس زیبا نباشد؟ آیا خودش طورِ دیگری میتوانست باشد جز همین که هست؟
زیرِ لب ناسزا گفت که این تردیدها را به دلش راه میدهد. بهراستی به دنبالِ چه بود؟