جملات زیبا از متن کتاب حماسه، سرآغاز | طاقچه
تصویر جلد کتاب حماسه، سرآغاز

کتاب حماسه، سرآغاز

پتش خوارگر؛ جلد اول

۴.۷(از ۳۰ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
آرمان آرین، مژگان کلهر
انتشارات: 
نشر افق

قیمت:

۴۱۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
با خود فکر کرد که باید اکنون برود. اما فکر اینکه هیچ‌کس در هیچ جای جهان، منتظر او نیست دیوانه‌اش می‌کرد و آتشش می‌زد!
سمیه جنگی
۴
«غروب در نیزار یک گوی نور دیدم... گفت که به هیچ‌کس نگویم! گفت که پیغامی را باید ببرم... گفت که...» مادر با حیرتی بسیار نگاهش کرد و سپس در وزش باد خنکی که میان درخت‌ها بود بریده‌بریده زمزمه کرد: «چه خوب که گفتی پسرکم! خدا تنهای‌مان نگذاشته... دوباره که آمد بگو دیگر قدرش را خواهیم فهمید...»
Pouria Pourakbari
۳
هیچ‌کدام در عمرشان چنین مزه‌هایی را تجربه نکرده بودند! مرغ و پرنده‌ها، چه آن‌ها که کبابی بودند و چه آن‌ها که در خورش‌های رنگین پخته شده بودند، طعم‌شان بهشتی بود!... برّه‌ای که میان میز یک‌جا بریان شده بود چنان لذیذ بود که به‌سرعت میان دست‌های‌شان ناپدید شد! کاسه‌های قورمه‌سبزی چنان عطر دیوانه‌کننده‌ای می‌پراکندند که وقتی مهمانان خسته آن‌ها را با برنج زعفران‌اندود بلعیدند
Pouria Pourakbari
۳
حس کرد که همهٔ رنج‌ها و تلخی‌های شب پیش نیز همراه با او بیدار شدند و نشستند و در یک لحظه به‌سویش حمله‌ور شدند!
سمیه جنگی
۱
اما فکر اینکه هیچ‌کس در هیچ جای جهان، منتظر او نیست دیوانه‌اش می‌کرد و آتشش می‌زد!
Morgana
۱
«این آزمایشِ انسان است! اویی که باز هم بر برکتی که خداوند به او سپرده بود ناسپاسی کرد و نمکدان را شکست! اما این‌بار خودش باید بکوشد تا دروازهٔ شرارتی را که در هفت کشور گشوده شده، ببندد. گرچه خداوند نیز هرگز او را به تمامی رها نکرده تا در برابر دشمنان هولناکی که پیش می‌تازند، به یک‌باره فرو نیفتد و تباه نشود.»
کاربر ۲۳۶۹۷۲۸
۰
«اگر این‌بار سیمرغ سه انگشته را دیدم، لانه‌اش را پیدا می‌کنم و یکی از جوجه‌هایش را برایت می‌گیرم و می‌آورم... پسرعمهٔ نازنینم!»
M.S.R
۰
گاهی تا روزها شادمان و خندان بود و گاهی هم می‌شد که غرق در فکرهای دراز در خود فرو می‌رفت.
کاربر ۱۱۱۹۲۰۱۰
۰
شما نمی‌فهمید! نمی‌فهمید که فراری در کار نیست! انتقامی بزرگ بر سر شما افزون‌طلبانِ ستمگر فرود خواهد آمد و شما پیشاپیش و هم‌اینک نیز همه‌چیزتان را چه در گیتی و چه در مینو باخته‌اید!»
مینا
۰
«او گفت به‌زودی هولناک‌ترین اتفاق، روی خواهد داد!... و جهان در سراشیب ترسناکی پایین خواهد رفت چنان‌که همه‌چیز حتی سرزمین‌ها پاره‌پاره و راه بازگشت و نجات ناممکن خواهد شد. آن روز تنها یاران راستین سوی روشنایی خواهند توانست با عبور از رنج‌های بسیار، آن «درد بزرگ» را چاره کنند؛ همان‌ها که گرچه به تعداد، اندکند اما بر همهٔ آن «شرارت فراگیر» چیره خواهند شد!»
مریم
۰