جملات زیبای کتاب آموندسن | طاقچه
تصویر جلد کتاب آموندسن

بریده‌هایی از کتاب آموندسن

۲٫۷
(۶)
معلوم نیست چرا همه می‌گذارند بعد از اینکه زمستان سخت را پشت سر گذاشتند بمیرند.
سیدآرمین عقیلی
برای شخص او مهم نیست چگونه فکر می‌کنند، کسانی که نه حوصله‌شان را داشت، نه یک لحظه می‌توانست لبخندهای زورکی و پوزخندهای پنهانی‌شان را تحمل کند.
سیدآرمین عقیلی
پای عشق که در میان باشد هیچ چیز فراموش نخواهد شد.
سیدآرمین عقیلی
هر چه فکر کردم نفهمیدم چه ارتباطی بین زیاد کتاب خواندن و حق کسی را کف دستش گذاشتن وجود دارد.
سیدآرمین عقیلی
اینکه آزادِ آزاد بودند. ولی این آزادی آن‌ها را به بچه‌های پررو، تنبل یا دردسرساز تبدیل نکرده بود، حتی می‌توانم بگویم خیلی هم حرف‌شنو و خوب بودند.
سیدآرمین عقیلی
از اینکه دارم با یک جراح ازدواج می‌کنم خیلی هیجان‌زده‌ام. این را هم می‌دانم که باید این احساسات را در دل نگه دارم.
سیدآرمین عقیلی
قطار منِ بهت‌زده را با خودش می‌کشید و از آنجا می‌برد.
سیدآرمین عقیلی