
بریدههایی از کتاب خدمتکار
نویسنده:فریدا مکفادن
مترجم:مریم علیزاده میلانلو
ویراستار:سارا بحری
انتشارات:کتاب کوله پشتی
دستهبندی:
امتیاز
۴.۰از ۴۶۰ رأی
۴٫۰
(۴۶۰)
«ترجیح میدم کتاب بخونم.»
«عالیه! دوست داری چی بخونی؟»
«کتاب.»
«چه کتابهایی؟»
«اونهایی که کلمه دارن.»
𝕰𝖆𝖘𝖙𝖊𝖗𝖓 𝖌𝖎𝖗𝖑
به تنها کسی که میتوانم اعتماد کنم خودم هستم.
کاربر ۱۱۵۲۳۵۳
در زندگی یک اشتباه میکنی و دیگر هیچکس به تو اطمینان نمیکند.
کاربر ۱۱۵۲۳۵۳
هیچ زنی از اینکه همسرش او را به شکل نامطلوبی با زن دیگری مقایسه کند خوشش نمیآید.
Faranak_naseri_
از پشت درهای بسته، او همه چیز را میبیند
m
به تنها کسی که میتوانم اعتماد کنم خودم هستم.
کاربر ۱۱۵۲۳۵۳
«ترجیح میدم کتاب بخونم.»
«عالیه! دوست داری چی بخونی؟»
«کتاب.»
«چه کتابهایی؟»
«اونهایی که کلمه دارن.»
Aerwyna
کسی نمیتواند با خوابیدن با رئیس متأهلش شغلش را حفظ کند.
| Atiyeh |
از پشت درهای بسته، او همه چیز را میبیند
m
به تنها کسی که میتوانم اعتماد کنم خودم هستم.
Farhadmarch
آنها کلی پول دارند که آتش بزنند.
کرم کتابخوان
«فقط نگاهت بامزهست. من به اینها عادت دارم، اما عاشق دیدن این چیزها از چشم توام.»
مل.
به تنها کسی که میتوانم اعتماد کنم خودم هستم.
بــابـــونه 🌼
همیشه، هروقت قوانین رو زیر پا میذارین تنبیه میشین.
Mia
«اگه مراقب دندونهات نباشی شانس داشتنشون رو از دست میدی.»
Mia
اندرو فقط دارد سربهسرش میگذارد، اما هیچ زنی از اینکه همسرش او را به شکل نامطلوبی با زن دیگری مقایسه کند خوشش نمیآید. اگر اندرو چنین چیزی را نمیداند پس احمق است.
sahar1370326
حتی بعد از تمام پذیرفته نشدنها، بازهم تلاشم را میکنم.
Mehr
اینکه وانمود کنی نمیفهمی خیلی راحتتره.
Yutab
«اگه مراقب دندونهات نباشی شانس داشتنشون رو از دست میدی.»
«اِوِلین!»
«اندی این رو میدونست. اون میدونست که این قانون منه.» نگاهش را برمیدارد. «وقتی با انبردست یکی از دندونهای شیریش رو کشیدم فکر کردم که فهمیده.»
به او خیره میمانم، از صحبت کردن بهشدت میترسم. از شنیدن کلماتی که از دهانش خارج میشوند خیلی میترسم و وقتی بالاخره بیرون میآیند، نفسم را بند میآورد: «خیلی شرمآوره که هیچوقت واقعاً درسش رو یاد نگرفت. خوشحالم که جلو اومدی و چنین درسی بهش دادی.»
wantedman313
من با رئیس متأهلم خوابیدم.
کرم کتابخوان
در زندگی یک اشتباه میکنی و دیگر هیچکس به تو اطمینان نمیکند.
Zahra Babaloo
من سابقهدارم. در زندگی یک اشتباه میکنی و دیگر هیچکس به تو اطمینان نمیکند.
nastaran
به تنها کسی که میتوانم اعتماد کنم خودم هستم.
لیمویسبز.
از اینکه تا این حد عاشقم است از او متنفرم.
رکسانا
«ترجیح میدم کتاب بخونم.»
«عالیه! دوست داری چی بخونی؟»
«کتاب.»
«چه کتابهایی؟»
«اونهایی که کلمه دارن.»
Yutab
شاید ندانستنش بهتر است.
Yutab
در اعماق وجودم، آدم خوبی هستم. یا حداقل قبل از اینکه اندی داغانم کند خوب بودم.
Yutab
«ترجیح میدم کتاب بخونم.»
«عالیه! دوست داری چی بخونی؟»
«کتاب.»
«چه کتابهایی؟»
«اونهایی که کلمه دارن.»
علیرضا
بهسرعت میگویم: «بیخیال!»
او قدمی بهسمتم برمیدارد و من سرم را تکان میدهم و به عقب برمیگردم. اشتباه بزرگی کرده بودم. حالا احتمالاً مجبورم انزو را اخراج کنم.
اما ظاهراً او هم متوجه میشود. دوباره قیچیاش را برمیدارد و سر کارش برمیگردد.
با نهایت سرعتی که میتوانم با عجله به خانه برمیگردم و در را پشت سرم بههم میکوبم. درست پشت پنجره، یک دسته گل مرتب گذاشته شده است. من که میگویم تکتک
کاربر ۴۲۶۴۸۵۷
کاری که انجام میدهد.
وقتی از ماشین پیاده میشوم و از دروازه رد میشوم، انزو سرش را از روی قیچی باغبانیاش بلند میکند و دستش را به نشانهٔ سلام تکان میدهد. «چاو سینیورا.»
من هم لبخندی به او میزنم. «چاو انزو.»
از انزو خوشم میآید. باوجوداینکه اص
کاربر ۴۲۶۴۸۵۷
حجم
۲۹۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۳۶ صفحه
حجم
۲۹۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۳۶ صفحه
قیمت:
۷۵,۰۰۰
۵۲,۵۰۰۳۰%
تومان