
بریدههایی از کتاب لالایی برای دختر مرده
۴٫۳
(۳۳)
در شگفتم از صبر پروردگار که چگونه با این همه ظلم و جور بندگانش، زمین و زمان را درهم نمیپیچد؟! به زلزله و صاعقهای از میان برنمیداردمان و یا حجتش را بر ما حاضر نمیکند که ریشهٔ ستم را یکسره برکند؟! همچنان ایستاده و مینگرد تا ببیند این نامردمی را تا کجا ادامه خواهیم داد.
اما مگر شقاوت انسان پایان هم دارد؟
Sophie
قصهها همه همینطورند. درست است که ما آنها را در ذهن خودمان خلق میکنیم، اما یک پای آنها در دنیای واقعیت است.
Sophie
«ما برای آنکه درست جلو برویم باید پشت سرمان را بشناسیم.
Sophie
در شگفتم از صبر پروردگار که چگونه با این همه ظلم و جور بندگانش، زمین و زمان را درهم نمیپیچد؟! به زلزله و صاعقهای از میان برنمیداردمان و یا حجتش را بر ما حاضر نمیکند که ریشهٔ ستم را یکسره برکند؟! همچنان ایستاده و مینگرد تا ببیند این نامردمی را تا کجا ادامه خواهیم داد.
اما مگر شقاوت انسان پایان هم دارد؟
k.hashemzade
گاهی قرار گرفتن اتفاقی بعضی چیزها در کنار هم زندگی ما را تغییر میدهد.
fereshteh
این خلق درمانده بیش از آنکه محتاج عدل باشند، محتاج ناناند. کاش به جای وعدهٔ عدل و دادخواهی، خورجینی نان برایشان آورده بودم تا شکم خود را سیر کنند
fereshteh
دنیای من تاریک شده. همیشه احساس میکنم یک جایی همین نزدیکیها دارد اتفاق بدی میافتد. یکی دارد غصه میخورد، یکی به کمک احتیاج دارد.
Sophie
«ما برای آنکه درست جلو برویم باید پشت سرمان را بشناسیم.»
k.hashemzade
در شگفتم از صبر پروردگار که چگونه با این همه ظلم و جور بندگانش، زمین و زمان را درهم نمیپیچد؟! به زلزله و صاعقهای از میان برنمیداردمان و یا حجتش را بر ما حاضر نمیکند که ریشهٔ ستم را یکسره برکند؟! همچنان ایستاده و مینگرد تا ببیند این نامردمی را تا کجا ادامه خواهیم داد.
اما مگر شقاوت انسان پایان هم دارد؟
fereshteh
گاهی قرار گرفتن اتفاقی بعضی چیزها در کنار هم زندگی ما را تغییر میدهد.
k.hashemzade
قصهها همه همینطورند. درست است که ما آنها را در ذهن خودمان خلق میکنیم، اما یک پای آنها در دنیای واقعیت است. هر تکهای از داستان خیالی ما گوشهای از واقعیت است. این است که نمیشود گفت که هیچ داستانی از ریشه و اساس دروغ است. همانطور که شوخیهای ما همیشه به بعضی چیزهای جدی اشاره میکنند، خیالبافیهای ما هم حاصل چیزهایی واقعی هستند که دیدهایم.
k.hashemzade
«دنیا دیگر به کامش نمیشود کسی که یک روز حال این بیچارگان را نظاره کند». دنیای من تاریک شده. همیشه احساس میکنم یک جایی همین نزدیکیها دارد اتفاق بدی میافتد. یکی دارد غصه میخورد، یکی به کمک احتیاج دارد.
fereshteh
زمان مثل یک تابلوی نقاشی بزرگ است. همهٔ اجزایش همزمان با هم حضور دارند. این ما هستیم که روی یک قسمت از تابلو تمرکز کردهایم و حواسمان از جاهای دیگر پرت شده.
fereshteh
قصهها همه همینطورند. درست است که ما آنها را در ذهن خودمان خلق میکنیم، اما یک پای آنها در دنیای واقعیت است. هر تکهای از داستان خیالی ما گوشهای از واقعیت است. این است که نمیشود گفت که هیچ داستانی از ریشه و اساس دروغ است. همانطور که شوخیهای ما همیشه به بعضی چیزهای جدی اشاره میکنند، خیالبافیهای ما هم حاصل چیزهایی واقعی هستند که دیدهایم.
Mel
تاریخ هر وقت از آدمای ضعیف حرف میزنه، کسی بهش توجه نمیکنه.
Mel
خورشید همیشه در حال درخشیدنه، این ما هستیم که گاهی به اون پشت میکنیم و میگیم شب شده.
Mel
حجم
۲۲۸٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۲۰ صفحه
حجم
۲۲۸٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۲۰ صفحه
قیمت:
۹۳,۰۰۰
تومان