
بریدههایی از کتاب کاندید یا خوش باوری
۳٫۶
(۴۵)
«آدمیان بیتردید طبیعت را اندکی فاسد کردهاند، چون گرگ به دنیا نیامدهاند اما گرگ شدهاند. خداوند نه به آنها توپ بیست و چهار پوندی داده است و نه سرنیزه، اما آنها سرنیزه و توپ ساختهاند تا یکدیگر را از بین ببرند. مصداقی دیگر برای این مسئله، ورشکستگی افراد و دادگاهی است که اموال ورشکستگان را تصاحب میکند تا طلبکاران را محروم سازد.»
علی ناصری مقدم
«تمام اینها ضروری است و مصائب شخصی خیر عمومی را در پی دارد؛ به طوریکه هر چه مصائب شخصی بیشتر باشد، همه چیز بهتر است.»
علی ناصری مقدم
اگر این بهترین دنیای ممکن باشد، پس بقیه چه هستند؟
Juror #8
کاندید گفت: «پس این دنیا به چه منظور ساخته شده است؟» مارتن پاسخ داد: «بهمنظور اینکه لج ما را درآورد.»
Fatm Sh
پانگلس به آنها دلداری و تضمین داد که اوضاع طور دیگری نمیتوانسته باشد. گفت: «چون تمام اینها بهترین اتفاقات است؛ چون اگر آتشفشانی در لیسبون باشد، نمیتوانسته است جایی دیگر باشد؛ چون ممکن نیست اشیا جایی نباشند که هستند، چون همه چیز خوب است.»
علی ناصری مقدم
«خوشباوری چیست؟» کاندید گفت: «دریغا! خوشباوری یعنی جنون اصرار بر اینکه همه چیز خوب است، آن هم وقتیکه اوضاع خراب است»؛
Fatm Sh
وقتی به این کره مینگرم، یا بهتر است بگویم به این گوی، به این نتیجه میرسم که خداوند آن را به دست موجودی بدسرشت سپرده است
Fatm Sh
وقتی در یک دنیا به خواستهتان نمیرسید، در دنیایی دیگر آن را به دست خواهید آورد. دیدن چیزهای تازه و انجام کارهای نو لذتی عظیم دارد.
Fatm Sh
ما به درگاهش دعا نمیکنیم؛ از او درخواستی نداریم؛ خداوند تمام چیزهای لازم را به ما داده است؛ ما پیوسته شکر او را بهجا میآوریم.
Fatm Sh
اگر این بهترین دنیای ممکن باشد، پس بقیه چه هستند؟
شازده
یک میلیون آدمکش به خدمت ارتش درآمدهاند، از این سو به آن سوی اروپا میدوند، بانظم و قاعده دست به قتل و غارت میزنند تا امرار معاش کنند، چون شغلی شریفتر از این سراغ ندارند
Fatm Sh
همه جا مستضعفان از مقتدران بیزارند، اما جلویشان پیشانی به خاک میسایند و مقتدران نیز با آنان مانند رمههایی رفتار میکنند که پشم و گوشتشان فروختنی است.
Fatm Sh
ابلهان تمامی نوشتههای نویسندگان مطرح را میستایند. من فقط برای خودم میخوانم؛ فقط چیزهایی را دوست دارم که به کار خودم میآید.
Fatm Sh
کاندید گفت: «پس این دنیا به چه منظور ساخته شده است؟» مارتن پاسخ داد: «بهمنظور اینکه لج ما را درآورد.»
الهام سادات کهکي
یک روز زیبای بهاری تصمیم گرفت به گردش برود، مستقیم به جلو گام برمیداشت و گمان میکرد که از امتیازات نوع بشر این است که مانند جانوران هر طور که مایل است از پاهایش استفاده کند. دو فرسنگ پیش نمیرود که چهار قهرمان دیگر با قامتی صد و هشتاد سانتیمتری خود را به او میرسانند، دستوپایش را میبندند و به سیاهچالی هدایتش میکنند.
Juror #8
وقتی دیدم او به همه چیز شک دارد، به این نتیجه رسیدم که من هم به اندازهٔ او میدانم و برای جاهل بودن به هیچکس نیاز ندارم.
Fatm Sh
«یعنی لذت نبردن لذت دارد؟»
Fatm Sh
پانگلس گاه به کاندید میگفت: «در بهترین دنیای ممکن تمام اتفاقات بههمپیوسته است؛ چون اگر شما به خاطر عشق دوشیزه کونهگند با اردنگیهایی محکم از قلعهای زیبا رانده نشده بودید، اگر تفتیش عقاید از شما بازجویی نکرده بود، اگر پیاده قارهٔ آمریکا را طی نکرده بودید، اگر با شمشیر ضربهای کاری به بارون نزده بودید، اگر همهٔ گوسفندانی را که از سرزمین الدورادو آورده بودید از دست نداده بودید، حالا اینجا مربای بالنگ و پسته نمیخوردید.» کاندید گفت: «حرف درستی زدید، اما باید باغمان را آباد کنیم.»
Fatm Sh
کاکامبو خاضعانه پرسید دین مردم ال دورادو چیست. پیرمرد بازهم سرخ شد. گفت: «مگر ممکن است دو دین وجود داشته باشد؟ به گمانم دین ما دین تمام جهان است؛ ما از شب تا سحرگاه خدا را پرستش میکنیم.» کاکامبو که همچنان تردیدهای کاندید را ترجمه میکرد، گفت: «فقط یک خدا را میپرستید؟» پیرمرد گفت: «بدیهی است که نه دو خدا داریم، نه سه خدا و نه چهار خدا. اعتراف میکنم که مردمان دنیای شما سؤالهایی عجیب میکنند.»
univan
دختر با صدایی بریدهبریده به او سلام کرد؛ و کاندید بیآنکه بداند چه میگوید با او سخن گفت. روز بعد، پس از ناهار، وقتی از سر میز بلند شدند، کونهگند و کاندید پشت پردهای متحرک به یکدیگر رسیدند؛ کونهگند دستمالش را رها کرد تا به زمین بیفتد، کاندید آن را برداشت؛ دختر معصومانه دستش را گرفت؛ مرد جوان دست دختر جوان را معصومانه، با شور و احساس و وقاری بسیار خاص بوسید؛ دهانهایشان به هم رسید، چشمهایشان گر گرفت، زانوانشان لرزید، دستهایشان سرگردان شد. آقای بارون توندر ـ تن ـ ترونک از کنار پردهٔ متحرک گذشت و با دیدن این علت و این معلول، با اردنگیهایی محکم کاندید را از قلعه بیرون کرد. کونهگند از هوش رفت: بهمحض اینکه هشیاریاش را بازیافت از دست خانم بارونس سیلی خورد
Juror #8
«آدمیان بیتردید طبیعت را اندکی فاسد کردهاند، چون گرگ به دنیا نیامدهاند اما گرگ شدهاند. خداوند نه به آنها توپ بیست و چهار پوندی داده است و نه سرنیزه، اما آنها سرنیزه و توپ ساختهاند تا یکدیگر را از بین ببرند. مصداقی دیگر برای این مسئله، ورشکستگی افراد و دادگاهی است که اموال ورشکستگان را تصاحب میکند تا طلبکاران را محروم سازد.»
Juror #8
چیزی ابلهانهتر از این نیست که بخواهیم باری را به دوش بکشیم که همواره میخواهیم به زمین بیفکنیم
فائزه قائمی
اگر چیزهایی خوشایند نیابیم دستکم چیزهایی نو خواهیم یافت.
شازده
ابلهان تمامی نوشتههای نویسندگان مطرح را میستایند. من فقط برای خودم میخوانم؛ فقط چیزهایی را دوست دارم که به کار خودم میآید.»
شازده
«پس این دنیا به چه منظور ساخته شده است؟» مارتن پاسخ داد: «بهمنظور اینکه لج ما را درآورد.»
univan
کاندید گفت: «آیا شما بر این باورید که بنیآدم همواره یکدیگر را قتلعام کردهاند، همانطور که امروز میکنند؟ که همیشه دروغزن، مکار، ریاکار، ناسپاس، دزد، ضعیف، بوالهوس، ترسو، حسود، شکمچران، مِیپرست، لئیم، جاهطلب، خونریز، افترازن، هرزه، متعصب، دورو و ابله بودهاند؟» مارتن گفت: «شما قبول دارید که بازها هر وقت کبوتر گیرشان آمده است آنها را خوردهاند؟» کاندید گفت: «بله، بیشک.» مارتن گفت: «خب، بازها همیشه یک نوع شخصیت داشتهاند، چرا انتظار دارید که انسانها شخصیت خود را عوض کرده باشند؟»
الهام سادات کهکي
کاندید گفت: «هر چه قرار است بشود، میشود؛ اما یک چیز تسلیام میدهد، اینکه آدمی همیشه کسانی را میبیند که گمان میکرده است هرگز نخواهد دید؛
mahiro sama
کاندید گفت: «پس این دنیا به چه منظور ساخته شده است؟» مارتن پاسخ داد: «بهمنظور اینکه لج ما را درآورد.»
mahiro sama
همانطور که میدانیم، صحنههایی نظیر این در سراسر سرزمینی به وسعت سیصد فرسنگ خلق میشد، بیآنکه مردم از پنج نوبت نمازهای یومیهای بازمانند که پیامبرشان توصیه کرده بود.
arma
کاندید گفت: «افسوس! من این عشق را تجربه کردهام، این ارباب قلبها را، جانِ روانمان را؛ اما جز بوسهای و بیست اردنگی برایم حاصلی نداشت. علتی به این زیبایی چطور توانست در شما معلولی به این هولناکی ایجاد کند؟»
mary
حجم
۱۲۰٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۲۸ صفحه
حجم
۱۲۰٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۲۸ صفحه
قیمت:
۹۹,۰۰۰
تومان