جملات زیبا از متن کتاب مسخ | طاقچه
تصویر جلد کتاب مسخsubscriptionAvailable

کتاب مسخ

۳.۶(از ۷۲۶ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
فرانتس کافکا، صادق هدایت
انتشارات: 
طاقچه

قیمت:

۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

صبح وقتی که درها بسته بود، همه‌ی اهل خانه می‌خواستند به اتاقش هجوم بیاورند و حالا که درها باز بود کسی نمی‌آمد او را ببیند؛ حتی کلیدها را از پشت به در گذاشته بودند!
shabnam
۱۳۳
فکر کرد: «کاش دوباره کمی می‌خوابیدم تا همه‌ی این مزخرفات را فراموش بکنم!»
Ayda
۱۱۸
آرامش کامل، زندگی عادی را به او بازگرداند.
آسـا
۹۴
دختر پیش از آن‌ها بلند شد تا خمیازه بکشد و خستگی بدن جوانش را در بکند. به نظرشان آمد که حرکت دخترشان آرزوهای تازه‌ی آن‌ها تأیید می‌شود و نیت خیر ایشان را تشویق می‌کند.
نیلوفر🍀
۶۲
یک روز صبح، همین که گره‌گوار سامسا از خواب آشفته‌ای پرید، در رختخواب خود به حشره‌‌ی تمام عیار عجیبی مبدل شده بود.
helya.B
۵۱
خواهر تکرار کرد: «باید او را از سر خودمان باز بکنیم!»
{بانو راد}
۴۱
بسیار آهسته سرفه کرد، چون می‌ترسید که سرفه‌اش مثل سرفه‌ی انسان صدا نکند و جرأت نداشت که با قوه‌ی ادراک خود قضاوت کند
elham1395
۳۹
هر لحظه دیدن قیافه‌های تازه مردمی که انسان دیگر نخواهد دید و محال است که با آن‌ها طرح دوستی بریزد!
Gisoo
۲۸
«من گرسنه‌ام؛ اما اشتها برای خوردن این جور چیزها ندارم. چقدر آقایان چیز می‌خورند! در این مدت من فقط باید بمیرم!»
AmirTanazzoh
۲۸
او جانوری نبود؟ این موسیقی او را بی‌اندازه متأثر کرد. حس می‌کرد که راه تازه‌ای جلویش باز شده و او را به سوی خوراک ناشناسی که به‌شدت آرزویش را داشت راهنمایی می‌نمود.
sajiw
۲۵
مطلب اینجاست که آدم همیشه تصور می‌کند که در مقابل ناخوشی استقامت خواهد کرد و بستری نمی‌شود
کاربر ۱۲۶۶۷۴۸
۱۶
عموماً در چنین مواردی نگاه خود را به پنجره می‌دوخت تا از آن درس تشویق و امیدواری بگیرد. اما در این روز، کوچه جوابی به او نمی‌داد
mahsan_salehi
۱۵
«هیچ چیز آن قدر خرف‌کننده نیست که آدم همیشه به این زودی بلند بشود. انسان احتیاج به خواب دارد.
Mohi:/
۱۳
«کاش دوباره کمی می‌خوابیدم تا همه‌ی این مزخرفات را فراموش بکنم!»
Melika Ghorbani
۱۰
اما حقیقتاً مایل بود این اتاق گرم، که از لحاظ آسایش با اثاثیه‌ی خانوادگی آراسته شده بود، به یک غار تبدیل گردد و به طور کامل و سریعی بشریت گذشته‌ی او فراموش بشود؛
shabnam
۹
«هیچ چیز آن قدر خرف‌کننده نیست که آدم همیشه به این زودی بلند بشود. انسان احتیاج به خواب دارد.
شیوا
۶
این اقدام بیشتر در اثر خشم او بود تا در نتیجه‌ی یک تصمیم قطعی؛
M Karamali
۶
«چه شغلی، چه شغلی را انتخاب کرده‌ام! هر روز در مسافرت! دردسرهایی که بدتر از معاشرت با پدر و مادرم است!
تپولی خواه
۶
«کاش دوباره کمی می‌خوابیدم تا همه‌ی این مزخرفات را فراموش بکنم!»
yeganemani
۶
بعد سعی کرد قفل در را با دهنش باز کند. اما چطور کلید را بگیرد؟ اگر دارای دندان حقیقی نبود، در عوض آرواره‌های بسیار قوی داشت و بالاخره با تحمل دردی که در اثر این کار تولید می‌شد، موفق شد که کلید را تکان بدهد. از لب‌هایش مایع قهوه‌ای رنگی روان بود که روی قفل می‌ریخت و بعد روی قالیچه می‌چکید. معاون در اتاق مجاور گفت:‌
elham1395
۵
هر لحظه دیدن قیافه‌های تازه مردمی که انسان دیگر نخواهد دید و محال است که با آن‌ها طرح دوستی بریزد! کاش این سوراخی که تویش کار می‌کنم به درک می‌رفت!»
شیوا
۵
آدم همیشه تصور می‌کند که در مقابل ناخوشی استقامت خواهد کرد و بستری نمی‌شود
حسن
۵
تصمیم نومیدانه هرگز ارزش تأمل متین و منطقی را ندارد. عموماً در چنین مواردی نگاه خود را به پنجره می‌دوخت تا از آن درس تشویق و امیدواری بگیرد. اما در این روز، کوچه جوابی به او نمی‌داد. ابر انبوه هیچ‌گونه مژده‌ای در بر نداشت.
esrafil aslani
۵
به این وضع جدید سر تمکین فرود آورده بود. گرچه به آن هرگز عادت نکرده بود
سیدآرمین عقیلی
۴
تصمیم نومیدانه هرگز ارزش تأمل متین و منطقی را ندارد. عموماً در چنین مواردی نگاه خود را به پنجره می‌دوخت تا از آن درس تشویق و امیدواری بگیرد.
محمد قدیری
۳
حالا خواهر و مادر، آشپزی را به گردن گرفته بودند و چندان باعث زحمت آن‌ها نبود؛ زیرا اشتها از این خانه رفته بود
Shinigami
۳
خشنوت شدید یگانه طرز رفتار پسندیده نسبت به اوست.
Shinigami
۳
وجود همه‌ی بدبختی، که با او روی آورده بود، نتوانست از لبخند خودداری بکند.
Mr Parsa
۳
«کاش دوباره کمی می‌خوابیدم تا همه‌ی این مزخرفات را فراموش بکنم!»
نهآن
۳
شاید این مأموریت سنگین را به عهده نگرفته بود، مگر به واسطه‌ی سادگی بچگانه.
miladehn
۳