
بریدههایی از کتاب خاطرات دختر اوکراینی
۳٫۳
(۳)
اختلافنظرها و مشکلات قدیمیمان را به خاطر نمیآوریم. چیزهایی که قبلاً باعث نگرانیمان بود، الان دیگر اهمیتی ندارند. وقتی جنگ میشود، فقط و فقط یک هدف برایمان باقی میماند: زنده ماندن. هرچه در گذشته بد و سخت محسوب میشد، اکنون ناچیز و بیاهمیت به حساب میآید. نگران زندگی عزیزانمان خواهیم بود
عبدالوهاب
این دختر اوکراینی آنقدر خوشاقبال بود که خیلی زود به کشوری دیگر گریخت و مورد استقبال گرم مردم آن سرزمین قرار گرفت و حتی توانست خاطراتش را از این جنگ، به زبان انگلیسی، منتشر کند و صدایش را به گوش جهانیان برساند. حالآنکه، در زمان جنگ بین ایران و عراق، جامعهٔ بینالملل توجه چندانی به مشکلات و مصائب زنان و دختران ایرانی نداشت. اگر یوا مشاهداتش را از سیزده روز جنگ در سرزمینش در قالب یک کتاب نگاشته است، مشاهدات مردم ایران از هشت سال جنگ باید در چندین جلد کتاب نوشته شود.
عبدالوهاب
همه معنی واژهٔ جنگ را میدانند. اما فقط برخی از مردم مفهوم واقعی آن را درک میکنند. احتمالاً معتقدید جنگ واقعهای است هولناک و رعبانگیز، اما حجم ترس و وحشت ناشی از جنگ را بهراحتی نمیتوانید متصور شوید. پس وقتی به یکباره ناچار میشوید با آن مواجه شوید، احساس سرگشتگی خواهید کرد و در زندانی از وحشت و ناامیدی محصور خواهید شد. ویرانیای که تمام نقشههای زندگیتان را برهم خواهد ریخت. معنای جنگ را فقط زمانی خواهید فهمید که آن را با پوست و گوشت و خون خودتان تجربه کرده باشید.
عبدالوهاب
شایعات و حرفهایی راجع به روسیه به گوشمان رسیده، اما همهاش حرف است و حرف هم که باد هواست. زندگی در روز چهارده فوریه روند طبیعی خودش را دارد و همینطور در پانزدهم، شانزدهم و هفدهم فوریه... و باید بگویم تا اولین ساعات روز بیستوچهارم فوریه ۲۰۲۲ زندگیام کاملاً آرام است.
عبدالوهاب
همیشه دربارهٔ جنگ چیزهایی شنیده بودم، اما هرگز جنگ را از نزدیک ندیده بودم. وحشت کرده بودم.
وقت فکر کردن نداشتیم. هیچکس برایمان توضیح نداده بود که در شرایط جنگی چهکار باید بکنیم.
عبدالوهاب
دستهایم میلرزید و دندانهایم بههم میخورد. وحشت وجودم را دربر گرفته بود. فهمیدم برای اولینبار دچار حملهٔ پانیک شدهام. مامانبزرگ مدام سعی میکرد آرامم کند و از من میخواست حواسم را جمع کنم. یک آویز صلیب به گردنم انداخت؛ آویز را موقع غسلتعمید گرفته بودم و هرگز به گردنم نینداخته بودم. جعبهٔ جواهراتش را در کمد پنهان کرد.
عبدالوهاب
همسایهمان به مرکز خرید رفت تا کمی پول نقد از عابربانک بگیرد، اما موفق نشد.
عبدالوهاب
الان، فقط یک سؤال ذهنم را به خود مشغول کرده است: شب چگونه خواهد بود؟ شنیدهام که در دوران جنگ، شبها و صبحها بسیار ترسناکاند، چون دقیقاً نمیدانیم باید انتظار چه چیزی را داشته باشیم. فکر کنم باید صبر کنیم و با چشمهای خودمان ببینیم.
عبدالوهاب
حجم
۱٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۹۴ صفحه
حجم
۱٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۹۴ صفحه
قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان