
Shivayi
۲۰
گوته میگوید: «ما دو بار میمیریم: یک بار وقتی خودمان میمیریم و یک بار هم وقتی کسانی که ما را میشناختند و دوستمان داشتند میمیرند» (به نقل از کرنبرگ، ۲۰۱۰).
mo.howeyder
۱۰
آیا هنوز دلم برای جورج تنگ میشود؟ قطعاً. آیا روزی میگذرد که به او فکر نکنم؟ شک دارم. آیا درد فعلیام به شدتِ قبل است؟ نه، مسلماً نه.
Fahimeh Hakima
۵
سکوت کردن منجر به ابهام و تنش میشود، درحالیکه پاسخ دادنْ همهچیز را آرام میکند»
علی غلام حسین زاده
۳
همانطور که وینیکات (۱۹۴۹) گفت: «اگر بیمار به دنبال نفرت عینی یا موجه باشد، باید قادر باشد به آن برسد؛ در غیر این صورت حس نمیکند که قادر است به عشق عینی برسد
Eli
۳
عشق و فقدان در زندگی اجتنابناپذیرند و باشکوهترین لذتها و عمیقترین اندوههایمان را میسازند. هر رابطهای را پایانیست: بعضیها ترکمان میکنند، بعضیها به راه خود میروند و برخی هم از دنیا میروند. فقدانْ بخش «همیشهحاضر» زندگی ماست، از اولین جدایی از بدن مادرمان گرفته تا بزرگ شدن و ترک خانه، شکستهای عشقی، مرگ عزیزان و درنهایت آخرین فقدان، یعنی مرگ خودمان. برای رشد و شکوفایی باید سوگواری را بیاموزیم و، درعینحال که عزیز ازدسترفته را در گوشهٔ ذهنمان نگه میداریم، از او گذر کنیم. اگر نتوانیم این تعادل ظریف را حفظ کنیم، یا زندگیمان در رنجی بیپایان فرو میرود، یا موهبت برقراری ارتباطی عمیق و معنادار را با دیگران نخواهیم داشت.
Eli
۳
تجربه کردن احساسات شدید و دردناک در کنار همدیگر مسلماً بهتر است از احساس اضطرابِ ناشی از تنها بودن و ارتباط نداشتن.
Fahimeh Hakima
۳
از نظر فیربرن (۱۹۴۱)، هدفِ تحولْ حرکت از وضعیت وابستگی کودکانه به وضعیت وابستگی بالغانهٔ متقابل و دوجانبه است. برای رسیدن به این وضعیت تحولی، کودک باید بداند که «پدرومادرش خالصانه دوستش دارند... و اینکه پدرومادر خالصانه عشق او را میپذیرند» (صفحهٔ ۳۸). «اگر کودک چنین اطمینانی نداشته باشد، رابطهٔ او با ... [دیگران] پر از اضطراب جدایی شدید خواهد بود
Fahimeh Hakima
۳
لذتِ عشق بیشتر از دردِ فقدان است.
کاربر ۷۴۲۱۳۲۰
۲
هنوز فکر میکنی که باید یک مادر بینقص داشته باشی. و هنوز نمیدونی که تو به همچین مادری نیاز نداری و اصلاً چنین مادری وجود نداره.»
کاربر ۷۴۲۱۳۲۰
۱
این همان نیروی مخربی است که میخواهد من را تسخیر کند. نه، در واقع، این بخش خوب من است که میخواهد تسخیرم کند تا بتوانم دیگران را از رنج کشیدن بازدارم. ناراحتی من زمانی بیشتر میشود که حس میکنم دارم کنترل بخش خوب وجودم را از دست میدهم و اجازه میدهم بخش بد وجودم بر من غلبه کند.
این بخش از نامه شکنجهای را به تصویر میکشد، جنگی دائمی بین نیروهای درونی خوب و پلید که آلیس و بیماران مرزی دیگر را به ستوه میآورد. همیشه از این وحشت دارند که خودِ بد پیروز شود.
Eli
۱
هیچکسی نمیتواند جای کس دیگری را پُر کند.
Fahimeh Hakima
۱
افراد داغدیده از عزیزانشان جدا نمیشوند، بلکه راههایی برای حفظ ارتباط پیدا میکنند از طریق داراییهای شخصی، رؤیاها، گفتگوهای خیالی یا احساس کردن حضورشان همهٔ اینها به ساختن یک ارتباط درونی با شخصی که دیگر حضور ندارد کمک میکنند (شوختر، ۱۹۸۶).
Dr Saeed Alavi
۱
«من ازش عصبانیام چون مثل همیشه طلبکاره، چون راضی کردنش غیرممکنه؛ از خودمم عصبانیم چون هنوز دارم ازش مراقبت میکنم. حتماً داری پیش خودت فکر میکنی که دیگه توی شصتویکسالگی باید این چیزها رو یاد گرفته باشم!»
علی غلام حسین زاده
۰
«من زندگینامهٔ عالی جوزف آلسپ رو خوندم. عاشق این کتاب شدم. فهمیدم که میخوام روزنامهنگار بشم، نه دانشمند. تو میخواستی دانشمند بشی نه من. من نمیتونم زندگیِ نزیستهیِ تو رو زندگی کنم.»
Fahimeh Hakima
۰
برای رشد و شکوفایی باید سوگواری را بیاموزیم و، درعینحال که عزیز ازدسترفته را در گوشهٔ ذهنمان نگه میداریم، از او گذر کنیم. اگر نتوانیم این تعادل ظریف را حفظ کنیم، یا زندگیمان در رنجی بیپایان فرو میرود، یا موهبت برقراری ارتباطی عمیق و معنادار را با دیگران نخواهیم داشت.
Fahimeh Hakima
۰
عشق، برخلاف فقدان، جبری نیست، اما بدون آنْ زندگی رضایتبخش نخواهد بود. روابطِ عمیق و ریشهدار لازمهٔ رشد و رضایتمندی انسان است.
Fahimeh Hakima
۰
در اتاق درمان همواره دو نفر حضور دارند و این دو، درعینحال که زندگی خودشان را دارند، رابطهٔ متقابلی نیز بینشان برقرار است. بنابراین در هر لحظه، هم بیمار و هم روانکاو، در سطح خودآگاه و ناخودآگاه، تحت تأثیر تعاملات، پیشینه، پویاییهای روان و شرایط زندگی فعلی خود و نزدیکانشان هستند و همهٔ این عوامل همزمان افکار، احساسها، تعارضها و خیالپردازیهایی را در هر دو نفر برمیانگیزند. عشق و فقدان در زندگیِ یکی از آنها بر دیگری تأثیر میگذارد، خواه این تأثیر در سطح خودآگاه اتفاق بیفتد یا ناخودآگاه.
Fahimeh Hakima
۰
فقط رابطههای اصیلِ انسانیست که زندگی را غنی و پربار میکند.
Fahimeh Hakima
۰
تجربه کردن احساسات شدید و دردناک در کنار همدیگر مسلماً بهتر است از احساس اضطرابِ ناشی از تنها بودن و ارتباط نداشتن.
Fahimeh Hakima
۰
«انگار بخشش توی زندگیت وجود نداره. جامعهٔ یهودی شما رو نبخشیدن چون دانشمند مسیحی شدین، الکسا نمیتونه تو رو ببخشه، تو نمیتونی مادرت رو ببخشی و مطمئناً خودت رو هم نمیتونی ببخشی.»
Fahimeh Hakima
۰
"آدم بهتره عاشق بشه و بعد دچار فقدان بشه تا اینکه اصلاً عاشق نشه."
Fahimeh Hakima
۰
شعرْ ما را مستقیم به ناخودآگاه میبَرد و دسترسی به عمق احساسات خود و دیگران را، که آگاهانه در دسترس نیستند، تسهیل میکند (اختر، ۲۰۰۰).
Fahimeh Hakima
۰
نیاز به ارتباط را نه یک ضعف، بلکه یک نقطهٔ قوت بداند که شاهدی است برای معنای واقعی انسان بودن.
fatima
۰
او میگوید: «وضعیت من هم دقیقاً همین بود. من فقط یک بچه بودم و خیلی چیزها بیشتر از پدربزرگم میدونستم اما اون شلاق دستش بود.»
fatima
۰
میتوانی مالک احساساتت باشی و آنها را بپذیری، اما در آنها غرق نشوی.
Mohammad Barati
۰
«این روزها خیلی بهت فکر میکنم. فکر کنم اینطوری میخوام نگهت دارم. میخوام از دستت ندم چون احساس کردن رو با تو یاد گرفتم. میترسم یادم بره که وقتی رفتی، چطوری دلتنگت بشم، برای همین میخوام تا جایی که میشه بیشتر تو رو پیش خودم نگه دارم. به این فکر میکنم که ممکنه برگردی و به دوستات توی آن آربور سر بزنی. توی این فکرم که وقتی برسی اونجا، خوشحالی. امیدوارم شوهرت حالش خوب شه چون تا زمانی که شوهرت حالش خوب باشه ممکنه وضعیت غمانگیز باشه اما فاجعهبار نیست.»