
haniy Kia
۳
زیرا آنچه شکنجهگر میخواهد این است که زندانی نسبت به خودش احساس نفرت کند، به حدی محروم از دفاع باشد که باور کند هیچ ارزشی ندارد و آنوقت بستن دهان، دروغ گفتن، مقاومت کردن معنایی ندارد. اگر انسان هیچ ارزشی نداشته باشد، اگر از خودش بدش بیاید، در زیر شکنجه از چهچیز میتواند دفاع کند؟ نه حتی از خاطرات آینده.
haniy Kia
۱
ولی نمیتوان از پیکر خواست که در برابر درد مقاومت کند و درعینحال به آن گفت که دلتان را بههم میزند. آنوقت انسان برای این جانور احساس رنج میکند. بیزاری برمیانگیزد، ولی انسان میخواهد دوستش بدارد، زیرا این تمام چیزی است که دارد، زیرا این جزئی از پایداری اوست که به شایستگی انسان بستگی دارد، نوعی شایستگی است.
haniy Kia
۱
من خیلی سالها بعد پیکرم را چون جانوری دوست خواهم دید و درنظر خواهم داشت. باید قدردان نفرتی باشم که روزی، با پی بردن به اینکه آن را تحمل نخواهم کرد ولی تمام چیزی است که دارم، و باید همچنان مراقبش باشم، دوستش داشته باشم، ازش محافظت کنم. دوست داشتن جانوری که عبارت از خود شخص است، برای اینکه همچنان انسانی ماند.
haniy Kia
۱
ولی موسیقی نمیتواند متوقف شود، کسان دیگری ظرفهای پلاستیکی رهاشده را برمیدارند و نواختن را دنبال میکنند. موسیقی باید ادامه پیدا کند، برای اینکه مرد به پریدن، به سفر کردن، در رقصش، در خوشبختیاش ادامه دهد. او خوشبخت است، خوشبخت، این بر چهرهاش، بر چشمهای بستهاش، بر دستهایش، بر پیکر رها شدهاش دیده میشود. ماههاست که او تنهاست، پیکرش گرمای پیکر دوستی را در نزدیکیاش احساس نکرده. و او میرقصد، پیکرش میرقصد، یک ساعت، یک ـ ساعت و نیم.
h.sh
۰
آنوقت انسان با خودش فکر میکند چرا سرباز دست به کاری میزند که هیچکس به او دستورش را نداده، حتی شکنجهای بهمنظور جمع کردن اطلاعات نیست، بلکه بدجنسی ساده، بیدلیل و بیهدفی است. سرباز که نمیداند فردی که میبرد چه کسی است، چه نام دارد، حتی نمیداند که آیا براثر اشتباه دستگیر شده یا نه، و شاید یک هفته دیگر آزاد میشود، او را فقط برای تفریح به دیوار میکوبد، یا کتکش میزند.
