
rrrrrrrrrddddddddd
۱۲
یه چیزی بهت میگم آویزهٔ گوشت کن: خیلی سادهتره که آدم غمگین باشه تا شاد، و من، گوشت با منه؟ من از آدمهایی که سادهترین راه رو انتخاب میکنن هیچ خوشم نمیآد، از نقنقوها خوشم نمیآد! شاد باش لعنتی! همهٔ تلاشت رو بکن تا شاد باشی!
rrrrrrrrrddddddddd
۹
میخوام بهت بگم که اگه مامانوبابات باهم دعوا میکنن، تقصیر تو نیست. اونها مقصرن، فقط خودشون. تو این وسط هیچکارهای، تو تقصیری نداری. گوشت با منه؟ کوچیکترین تقصیری نداری. حتی اگه تو شاگرداول کلاس هم میبودی، اگه فقط نمرههای ۱۹ و ۲۰ میآوردی خونه، مامانوبابات بازهم باهم دعوا میکردن، فقط مجبور بودن یه بهونهٔ دیگه پیدا کنن، همین.
rrrrrrrrrddddddddd
۵
حوصلهام سر نمیرفت ها. فقط زندگیام مفهومی نداشت.
Narges
۴
مدت زیادی بود که به خودم اجازهٔ گریه کردن نمیدادم و از فکر کردن به یهسری موضوعات طفره میرفتم... بااینحال اشکها یه زمانی سرازیر میشن، اون چشمهٔ جوشانی که پس ذهنتون، اون پشتمُشتها پنهانش کردین باید بالاخره بیرون بریزه...
marmar
۳
در جهان هیچچیزی به اندازهٔ دستهام و چیزهایی که میتونن بسازن برام جالب نیست.
marmar
۳
بوی مدرسه حالم رو بدتر میکنه. سالها میگذرن و مدرسهها عوض میشن، اما این بو ثابت میمونه.
marmar
۳
دیگه ذله شدم، واقعاً دیگه ذله شدم. تصورش رو هم نمیتونین بکنین که چقدر ذلهام کردن.
فاطمه کامرانی
۳
خیلی سادهتره که آدم غمگین باشه تا شاد
ᖇOᔕE ᗷᗩᖇᗪOT
۳
یه چیزی بهت میگم آویزهٔ گوشت کن: خیلی سادهتره که آدم غمگین باشه تا شاد، و من، گوشت با منه؟ من از آدمهایی که سادهترین راه رو انتخاب میکنن هیچ خوشم نمیآد، از نقنقوها خوشم نمیآد! شاد باش لعنتی! همهٔ تلاشت رو بکن تا شاد باشی!
Narges
۲
یه روز موفق روزیه که توش چیزی خلق کنیم.
Narges
۲
خیلی سادهتره که آدم غمگین باشه تا شاد
rrrrrrrrrddddddddd
۱
به خودم میگم که ماری مربی شد، فقط برایاینکه به انجام کارهای موردعلاقهش در زندگی ادامه بده، یعنی سرهم کردن، خلق کردن و ساختن چیزها. بلافاصله عاشقش شدم. از همون صبح اولین روز. لباسهای تنش رو خودش دوخته بود، پلیورهاش رو خودش بافته بود و جواهراتش رو خودش ساخته بود.
marmar
۱
درهرحال، بچههای زیادی رو میشناسم که مدرسه رو دوست ندارن. شما مثلاً، اگه ازتون بپرسم: «تو مدرسه رو دوست داری؟» واضحه که سرتون رو تکون میدین و جواب میدین نه. فقط فوقچاپلوسهان که جواب مثبت میدن، یا اونهایی که اونقدر درسشون خوبه که براشون سرگرمکنندهست که هر روز صبح بیان تواناییهاشون رو بسنجن... وگرنه کی واقعاً از این کار خوشش میآد؟ هیچکس. و کی واقعاً از این کار متنفره؟ تعداد اونها هم زیاد نیست. چرا، هستن بچههایی که شبیه منن، اونهایی که بهشون میگن کودن و همیشه دلدرد دارن.
فاطمه کامرانی
۱
خیلی سادهتره که آدم غمگین باشه تا شاد، و من، گوشت با منه؟ من از آدمهایی که سادهترین راه رو انتخاب میکنن هیچ خوشم نمیآد، از نقنقوها خوشم نمیآد! شاد باش لعنتی! همهٔ تلاشت رو بکن تا شاد باشی!
ᖇOᔕE ᗷᗩᖇᗪOT
۱
از خودم میپرسیدم پس کی همهٔ این بدبختیهام تموم میشه.
ᖇOᔕE ᗷᗩᖇᗪOT
۱
روی زمین نشستم و به خودم گفتم: «یا میری توی تختت و میزنی زیر گریه، که خُب حق هم داری گریه کنی، چون زندگیات پشیزی نمیارزه، خودت هم پشیزی نمیارزی و اگه همین الان بمیری آب از آب تکون نمیخوره. یا هم بلند میشی و یه چیزی میسازی.»
Narges
۱
میخوام بهت بگم که اگه مامانوبابات باهم دعوا میکنن، تقصیر تو نیست. اونها مقصرن، فقط خودشون. تو این وسط هیچکارهای، تو تقصیری نداری.
rrrrrrrrrddddddddd
۰
غم نیست لئون بزرگ، فقط آبه که داره سرریز میکنه...
sahar
۰
میگفت که یه روز موفق روزیه که توش چیزی خلق کنیم.
mrzi
۰
وقتی بهش فکر میکنم، به خودم میگم که ماری مربی شد، فقط برایاینکه به انجام کارهای موردعلاقهش در زندگی ادامه بده، یعنی سرهم کردن، خلق کردن و ساختن چیزها.
ᖇOᔕE ᗷᗩᖇᗪOT
۰
یه روز موفق روزیه که توش چیزی خلق کنیم.
ᖇOᔕE ᗷᗩᖇᗪOT
۰
به لطف من خنده روی لب بقیه مینشست و این بهم دلگرمی میداد. یهجورهایی اعتیادآوره، هرچی بقیه بیشتر بخندن، شما بیشتر دلتون میخواد اونها رو بخندونین.
ᖇOᔕE ᗷᗩᖇᗪOT
۰
وقتی وارد این فضای کوچیک و شلوغپلوغ میشم، پرههای بینیام رو حسابی باز میکنم تا رایحهٔ خوشبختی رو به مشام بکشم. بوی روغن ماشین، چربی، رادیاتور الکتریکی، آهن لحیمکاری، چسبچوب، بوی تنباکو و بقیهٔ چیزها. خیلی خوشبوئه. به خودم قول دادم یه روز این بو رو تقطیر کنم و ازش یه عطر بسازم و اسمش رو بذارم «رایحهٔ کارگاه»، تا هروقت زندگی بهم سخت گرفت این عطر رو بو بکشم.
ᖇOᔕE ᗷᗩᖇᗪOT
۰
من رو نشوند روی زانوش و داستان خرگوش و لاکپشت رو برام تعریف کرد. خیلی خوب خاطرم هست که چطوری خودم رو در آغوشش جا داده بودم و چقدر صداش نرم بود: «میبینی عزیزم، هیچکس حتی یه قرون هم روی برنده شدن لاکپشت بینوا شرط نمیبست، چون زیادی آهسته راه میرفت...
Nasim Norozi
۰
احمقانه بود. اینهمه پول خرج کنی و اینهمه راه رو بکوبی بری مسافرت و آخرش هم برگشتن به خونه تسکینت بده... به نظر من که احمقانهست.