
Dot
۳
در کشور من زندگی از آن پولدارهاست...، زندگی با نوبهار کودکیش...، زندگی با بهار جوانی و خزان پیریش...
در کشور من فقط پولدارها هستند که زندگی میکنند...، در کشور من زندگی با نوبهارش...، با بهارش و خزانش از آنِ پولدارهاست.
Dot
۳
یکی بود یکی نبود. درستی کشک بود، راستی دوغ بود. رشوه حلال بود. حلال تو یوغ بود.
حق و حقیقت اسم داشت و رسم نداشت. دزدی و دروغ رسم بود و اسم نداشت.
در یک چنین زمان و زمانهای، یک دنیا خیلی خیلی گل و گشادی بود که هفت آسمانش پر از ستاره بود، اما بعضیها در هفت آسمانش یک ستاره هم نداشتند.
مردم آن دنیا سالی به دوازده ماه روزه بودند. سحری خیلیهاشان فقط کاچی بود. افطاری بیشترشان هم آرد نخودچی بود. زندگیشان هم آرد نخودچی بود.
زندگیشان تا دلتان بخواهد پیچ پیچی بود. پیچ پیچیهاشان هم هر چقدر دلتان بخواهد پوچ پوچی بود.
Dot
۱
بیخود نیس که از قدیم گفتن: «نوکر دولت حکم رقاصک ساعت رو داره.
Dot
۱
بزرگ و کوچک همه در کمین هستند. رفتگر و تاجر و بلیطفروش و زن و مرد و همه... همه در کمین نشستهاند تا فرصتی پیش بیاید و نوبتشان برسد و دلشان را خنک کنند. همه برای هم دندان تیز کردهاند، همه منتظرند روزی برسد که بتوانند دق دلیهای یک عمرشان را سر کسان دیگر خالی کنند، همه در انتظار فرصت هستیم تا نوبتمان برسد و دلمان را خنک کنیم.
اگر غیر از این بود رفتار ما با یکدیگر اینقدر خصمانه نبود.
Dot
۱
راستی، تو از کجا فهمیدی تاریخ سوم جمادیالاول صحیحه و چهارم جمادیالاول غلطه؟
ـ چونکه خود استاد به من گفت، کتابو که کسی نمیخونه.
ـ خب، پس چرا چاپ میشه؟
ـ معلومه که از اهمیت علم کوچکترین اطلاعی نداری. یه کتاب، هر چی بیشتر خواننده داشته باشه و بیشتر فهمیده بشه، ارزش علمیش همونقدر کمتره. از طرف دیگه، هر چی کمتر خواننده داشته باشه، از لحاظ علمی باارزشتره، حتی اگه اصلاً خوانندهای نداشته باشه، ارزشش باز بالاتر میره.
Dot
۱
آدم عاقل دختری را که میخواهد بگیرد، قبلاً باید در هوای توفانی سوار کشتی بکند، عکسالعملش را ببیند، با خلق و خویش کاملاً آشنا بشود و بعدا ازدواج کند.
Dot
۱
گاه بازگو کردن حقایقی که همه آن را میدانند، گناه شمرده میشود.
Dot
۱
هر گاه مردی بگوید «من موفقیتهای خود را مدیون همسرم هستم.» من میدانم که او آرزوی برنیامدهای را که همچنان در دلش مانده به زبان میارد.
Dot
۰
راز عظمت و پایداری «ابر قدرتها» در این تشخیص داده شد که تمام شرکتهای رسمی و خصوصی و مقامات و اشخاص همدیگر را زیر نظر دارند. یعنی همه جاسوس و «بپا» ی همند.
Dot
۰
با دستمال کوچکش اشکهایش را پاک کرد. گفت:
ـ یه چیزی بهتون میگم، اما نباید بدتون بیاد، شما آدم برعکسی هستید.» گفتم:
ـ چرا؟» گفت:
ـ کجای این داستان خندهداره که شما خندتون میگیره؟ این داستان که گریه داره.» گفتم:
ـ شاید حق با شما باشه، اما من هم داستانهای فراوانی برای گریاندن شماها گفتهام، که شماها به آن خندیدهاید.»
ایران آزاد
۰
عقیده سوارها این است که پیادهها راه رفتن بلد نیستن.
عقیده پیادهها این است که سوارهها رانندگی بلد نیستند.
حرف کدام یک درست است؟ اگر سواره باشید، البته حرف شما درست است و پیادهها بیخود میگویند. اگر پیاده هستید باز هم حرف شما درست است و سوارهها حرف مفت میزنند.
سوارهها و پیادهها دو گروه رقیب و مخالف هستند. یکی گروه برندهها یا سوارهها و دیگری گروه بازندهها یا پیادهها، اما حق همیشه کاملاً به جانب هر دو گروه است، چرا که همین بازندهها وقتی برنده میشوند، پیادهها را انتقاد میکنند و برندهها هم هر وقت میبازند. سوارهها را انتقاد میکنند. بنابراین حق همیشه کاملاً به جانب شماست. چرا که این شما هستید که گاه سواره هستید و گاه پیاده.