(برویم علیجان
برویم
نه از کسی گلهای نه حوصلهٔ اینکه بگوییم و بشنویم
با سنگ و شیشه گرچه حرف دل خودمان را
تازه کسی نه قدر و قیمت ما را که چنین و چنانیم
جز آینهٔ دستشویی که لاجرم هر روز صبح
نصفونیمهٔ ما را
برویم
راه میافتیم
ظاهراً سربههوا وَ کمی با غرور
نه دستمان را به پای اسبی نامرئی میبندیم
نه از خودمان سبقت میگیریم