جملات زیبای کتاب بعدازظهر نویسنده | طاقچه
تصویر جلد کتاب بعدازظهر نویسنده

بریده‌هایی از کتاب بعدازظهر نویسنده

۲٫۳
(۱۲)
شاید مشکل حرفه‌ای و شغلی‌اش تمثیلی از موجودیت خودش بود چراکه آن تصویری واضح را از وضعیت فعلی‌اش به نمایش می‌گذاشت. به‌عبارت‌دیگر آن «من یک نویسنده هستم» نبود بلکه «نویسنده‌ای که من باشم» بود؛ و همچنین این تنها زمانی بود که او در آن می‌ترسید که نکند با سرگردان شدن در آن‌سوی مرزهای زبانی دیگر نتواند به خانه‌اش بازگردد و دوباره همان چرخهٔ تکراری و ادامه‌دار هر روزه را با یک عدم اطمینان از کسب موفقیت در روش تفکری که در بیش از نیمی از زندگی‌اش در امر نوشتن به کار بسته و با تکیه بر همین روش خودش را هم نویسنده (کلمه‌ای که تا آن زمان او از آن تنها به شکل طعنه‌آمیز و همراه با خجالت استفاده کرده بود) نامیده، ادامه بدهد.
hannah