جملات زیبای کتاب مرد اول | طاقچه
تصویر جلد کتاب مرد اولsubscriptionAvailable

کتاب مرد اول

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۱۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
آلبر کامو، محمود بهفروزی
انتشارات: 
انتشارات جامی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
samas62
۲
در این لحظه کسی در کلاس زیر لب گفت: - عزیز دُردانه آقا! آقای برنار در واکنش، ژاک را محکم بغل کرد و با نوعی متانت و وقار گفت: - بله. من برای کورمری امتیاز قائلم، همانگونه که برای دیگر بچه‌هایی که در میان شما پدرشان را در جنگ از دست داده‌اند احترام و امتیاز قائلم. من دوشا دوش پدر آنان جنگیده و زنده مانده‌ام و در این جا سعی می‌کنم دست کم جانشین همرزمان کشته شده‌ام باشم. حالا هر کس دلش می‌خواهد بگوید که من «عزیز دُردانه» دارم خود داند!
Fateme.j
۱
بذل و بخشش هم در فقر و تنگدستی همیشه آسان‌تر است. به ندرت می‌توان افرادی را یافت که پس از کسب ثروت، دست و دلباز بمانند.
samas62
۱
هنگام خروج از میدان سبز، وقتی روبرگرداند و نگاهی به مونوز انداخت، از دیدن صورت از ریخت افتاده‌ای که خودش او را زده بود، سرخوردگی تأثرانگیزی احساس کرد. این‌گونه بود که فهمید جنگ چیز خوبی نسبت، چون شکست دادن یک انسان همان‌قدر تلخ است که شکست خوردن از او.
samas62
۱
در این سرزمین مهاجرنشین، سرزمینی که در آن می‌شد یکشبه ثروتمند شد و یک ساعته به خاک سیاه نشست. مرز میان طبقات اجتماعی کمتر از اختلاف نژادی به چشم می‌آمد
Tamim Nazari
۰
- یکی از قوم و خویشانند؟ - نه، پدرم است. - نگهبان گفت: سخت است. - نه ابدا. وقتی او مرد، من هنوز یک سالم نشده بود. منظورم را که می‌فهمید. - بله. در هر حال، خیلی‌ها مردند.
Tamim Nazari
۰
در همین لحظه بود که تاریخ تولد پدرش را روی سنگ دید. از این تاریخ تولد اطلاعی نداشت. بعد هر دو تاریخ را خواند «۱۸۸۵-۱۹۱۴» و یک حساب سرانگشتی: بیست و نه سال. ناگهان فکری از ذهنش گذشت که تا اعماق وجودش را لرزاند. خودش چهل سال داشت. مردی که زیر این سنگ دفن شده، که پدرش بوده است، خیلی از او جوان‌تر بوده است.
Tamim Nazari
۰
در این‌جا چیزی خلاف طبیعت وجود داشت، به عبارت دقیق‌تر: نظم و نظامی در کار نبود. یعنی این که: پسری مسن‌تر از پدرش باشد، چیزی جز آشفتگی و هرج و مرج بی‌خودی در چرخه زندگی نبود. اکنون بی‌حرکت میان قبرهایی که دیگر آن‌ها را نمی‌دید، ایستاده بود، موج زمان شکسته می‌شد. روزها و سال‌ها در مسیر این رودخانه جاری به سمت ابدیت، حرکت نمی‌کردند، هر چه بود، شکستن موج بر تخته سنگ بود و ژاک کورمری، دستخوش بغض و ترحم، میان این موج دست و پا می‌زد. و جز هیاهو و پیچ و تاب چیزی در کار نبود.
samas62
۰
بذل و بخشش هم در فقر و تنگدستی همیشه آسان‌تر است. به ندرت می‌توان افرادی را یافت که پس از کسب ثروت، دست و دلباز بمانند. ثروت سلطان زندگی است و باید به آن احترام گذاشت.
samas62
۰
یک بچه، به خودی خود هیچ نیست، این پدر و مادرها هستند که معرف او هستند. بچه از طریق آنان تعریف می‌شود و به چشم دیگران می‌آید، از ورای آنان موجودیت واقعی خود را احساس می‌کند و مورد قضاوت قرار می‌گیرد
samas62
۰
«هیچ چیز ارزش یک زندگی حقیرانه، لجوجانه و جاهلانه را ندارد...» مادام کلودل، مبادله