جملات زیبای کتاب مرد اول | طاقچه
تصویر جلد کتاب مرد اولsubscriptionAvailable

کتاب مرد اول

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۱۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
آلبر کامو، محمود بهفروزی
انتشارات: 
انتشارات جامی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Fateme.j
۱
بذل و بخشش هم در فقر و تنگدستی همیشه آسان‌تر است. به ندرت می‌توان افرادی را یافت که پس از کسب ثروت، دست و دلباز بمانند.
Tamim Nazari
۰
- یکی از قوم و خویشانند؟ - نه، پدرم است. - نگهبان گفت: سخت است. - نه ابدا. وقتی او مرد، من هنوز یک سالم نشده بود. منظورم را که می‌فهمید. - بله. در هر حال، خیلی‌ها مردند.
Tamim Nazari
۰
در همین لحظه بود که تاریخ تولد پدرش را روی سنگ دید. از این تاریخ تولد اطلاعی نداشت. بعد هر دو تاریخ را خواند «۱۸۸۵-۱۹۱۴» و یک حساب سرانگشتی: بیست و نه سال. ناگهان فکری از ذهنش گذشت که تا اعماق وجودش را لرزاند. خودش چهل سال داشت. مردی که زیر این سنگ دفن شده، که پدرش بوده است، خیلی از او جوان‌تر بوده است.
Tamim Nazari
۰
در این‌جا چیزی خلاف طبیعت وجود داشت، به عبارت دقیق‌تر: نظم و نظامی در کار نبود. یعنی این که: پسری مسن‌تر از پدرش باشد، چیزی جز آشفتگی و هرج و مرج بی‌خودی در چرخه زندگی نبود. اکنون بی‌حرکت میان قبرهایی که دیگر آن‌ها را نمی‌دید، ایستاده بود، موج زمان شکسته می‌شد. روزها و سال‌ها در مسیر این رودخانه جاری به سمت ابدیت، حرکت نمی‌کردند، هر چه بود، شکستن موج بر تخته سنگ بود و ژاک کورمری، دستخوش بغض و ترحم، میان این موج دست و پا می‌زد. و جز هیاهو و پیچ و تاب چیزی در کار نبود.