
کتاب سیطره
خاطرات نادر کیانی
پدیدآورندگان:
کیانوش گلزار راغبانتشارات:
انتشارات سوره مهر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
saqqa
۱۱
سه داوطلب از شهر هرسین کرمانشاه به نامهای خیرالله، نیکمرد و علیمراد آمده بودند. بچههای خوب و باصفا و بامعرفتی بودند. کاری به کسی نداشتند و سرشان توی لاک خودشان بود. اهل حق بودند و سبیلهای بلندی داشتند. سبیل برایشان مقدس بود. حساس بودند به سبیل. وقتی گفتند باید سبیلشان را بزنند، زیر بار نرفتند و گفتند: «جمهوری اسلامی با اون همه کبکبه و دبدبه به ما آزادی عمل داده بود و به سبیل ما کاری نداشت! شما چرا به سبیل ما گیر دادهاید؟ شما که گفتین اینجا آزادی هست. این کجایش آزادی است؟» یکیشان با صدای بلند گفت: «آقا ما توی ایران جم داریم، جمخانه داریم، نذر میکنیم، کلام میخونیم، تنبور میزنیم، هیچوقت پاسدارها مانع آداب و رسوم ما نشدن. شما که دم از آزادی عقیده میزنین چرا اینجوری رفتار میکنین؟»
R.Khabazian
۳
ببین شغل ما سخته، قدرت داری، ولی گمنامی! اطلاعات داری، ولی حق نداری ازش استفاده کنی. پروندهٔ همه زیر دستته، دورویی و تزویر و ریاکاری اونا رو میبینی و حق نداری به روشون بیاری. همه چی میدونی، ولی حق نداری افشا کنی. باید گمنام بمونی.
saqqa
۲
سه داوطلب از شهر هرسین کرمانشاه به نامهای خیرالله، نیکمرد و علیمراد آمده بودند. بچههای خوب و باصفا و بامعرفتی بودند. کاری به کسی نداشتند و سرشان توی لاک خودشان بود. اهل حق بودند و سبیلهای بلندی داشتند. سبیل برایشان مقدس بود. حساس بودند به سبیل. وقتی گفتند باید سبیلشان را بزنند، زیر بار نرفتند و گفتند: «جمهوری اسلامی با اون همه کبکبه و دبدبه به ما آزادی عمل داده بود و به سبیل ما کاری نداشت! شما چرا به سبیل ما گیر دادهاید؟ شما که گفتین اینجا آزادی هست. این کجایش آزادی است؟» یکیشان با صدای بلند گفت: «آقا ما توی ایران جم داریم، جمخانه داریم، نذر میکنیم، کلام میخونیم، تنبور میزنیم، هیچوقت پاسدارها مانع آداب و رسوم ما نشدن. شما که دم از آزادی عقیده میزنین چرا اینجوری رفتار میکنین؟»
R.Khabazian
۲
نیروی کمونیستی که سالها شعار مبارزه با استکبار و امریکای سرمایهدار داده بود و خود را منجی کارگران جهان میدانست، حالا خودش تحت حفاظت استکبار قرار گرفته بود و جرئت نداشت حتی یک گلوله به طرف آنها شلیک کند. فقط با یک تشر تسلیم خواستههای امریکا شدند.
R.Khabazian
۲
هدف این بود افراد بریده از جامعه که از سر ناچاری میآیند اینجا کاملاً تحقیر و سرافکنده و بیپناه شوند تا تبدیل به غلام حلقهبهگوش کومله شوند.
کاربر ۶۹۷۰۵۴۱
۲
برای اینکه روحیهٔ پیشمرگان حفظ شود اعلام شد: «نگران نباشید، ما دهها انبار و زاغهٔ مهمات مخفی در جدار مرزی ایران داریم که پر از اسلحه و مهمات زمان جنگ است. هرچه اسلحه و مهمات از پادگانهای ایران غارت کردیم، پنهان کردهایم برای روزی که در ایران آشوب و بلوا برپا شود تا بین مردم تقسیم کنیم.»
R.Khabazian
۱
ماشینهای مدلبالای تقدیمی اقلیم کردستان زیر پای سران حزب بود و به شهر رفت و آمد داشتند. بهترین خانههای کویه و اربیل و سلیمانیه هم در اختیارشان بود و تبعیض کاملاً نمایان بود. خانوادهٔ سران حزب یا توی شهرک نبودند یا کم بودند. بیشتر در اروپا زندگی میکردند.
R.Khabazian
۱
اتحادیهٔ زنان کردستان را تأسیس کرده بودند، ولی عملاً وجود خارجی نداشت، فقط روی کاغذ بود.
R.Khabazian
۱
اردوگاه زرگویز چندین برابر اردوگاه دموکرات بود. دهها هکتار زمین در دامنهٔ کوههای روستای زرگویز که متعلق به کشاورزان بود و صدام حسین بهزور از مردم گرفته و به کومله بخشیده بود.
R.Khabazian
۱
با وجودی که منافقین و کومله بهظاهر با هم دشمن بودند و همیشه بر ضد یکدیگر شعار میدادند، روشن شد اینها پشت پرده با هم رابطه و همکاری نزدیک اطلاعاتی و امنیتی دارند.
R.Khabazian
۱
همهٔ تلاش پیشمرگان این بود رشد کنند و برسند به سطح کمیتهٔ مرکزی یا محافظ رهبران شوند. ولی وقتی میرسیدند بالا، تازه میفهمیدند آنجا هم خبری نیست و بیشتر به روحیهٔ ریاکاری و تزویر کادر رهبری پی میبردند و زود پشیمان شده و از اردوگاه میرفتند. بعضی از محافظان قدیمی حاضر بودند بروند سلیمانیه کارگری کنند، ولی در حزب نمانند.
R.Khabazian
۱
صدام پول تقلبی چاپ میکرد و میداد ما در ایران توزیع میکردیم تا ارزش پول ملی ایران کاسته شود.
R.Khabazian
۰
هیچوقت به ذهنم نرسید عضو کومله یا دموکرات شوم. چون پدرم از جنایات آنها زیاد تعریف کرده بود. پدربزرگ هم از آنها بدش میآمد و میگفت: «من رگ و ریشهٔ اینها را خوب میشناسم. اینها فقط دنبال قدرت و ثروت هستند.»
R.Khabazian
۰
کسی که میآید عضو حزب شود باید عقاید و باورهای دینی خودش را پشت دروازه جا بگذارد و تابع محض دستورات دموکرات باشد.
R.Khabazian
۰
قبل از ورودم به اردوگاههای ضدانقلاب، تصورم این بود که آنها هزاران نیروی مسلح تشکیلاتی دارند. اما با چشم خودم دیدم فقط جاروجنجال است و بسیار محدود و ناتواناند.
R.Khabazian
۰
اعضای کمیتهٔ مرکزی که برای جلسهها یا آموزش از اروپا میآمدند، میرفتیم از فرودگاه بینالمللی اربیل میآوردیمشان تا در ویلای منطقهٔ گرانقیمت و مسیحینشین عنکاوه اربیل استراحت کنند و به جلسههاشان برسند.
reyhane
۰
سالی یکی دو بار هم اجازه میدادند دختران خوشبرورو لباس پیشمرگه بپوشند و اسلحهبهدست جلو دوربین فیلمبرداری قرار بگیرند و فیلم و عکس تهیه کنند برای کارهای تبلیغاتی و چاپ در مجلات.
reyhane
۰
هیچ خبری از وعدهای که داده بودند هرکس یک سال پیشمرگ دموکرات شود راحت میتواند به اروپا برود، نبود. اصلاً توان چنین کاری را نداشتند. خودشان گرفتارتر از آن بودند که بتوانند کسی را به خارج بفرستند. هر تازهواردی باید تا آخر عمر در این محیط محصور و دربسته نوکری میکرد و نگهبانی میداد. مدتی گذشت تا همه فهمیدند تنها راهِ رفتن به اروپا داشتنِ پول و هزینهٔ شخصی است و آن هم نیازی به چندین سال بردگی دموکرات ندارد.
reyhane
۰
به نظر من در ذهن داوطلبان از پیشمرگان تصویری از انسانهای ورزیده، مؤدب، ازخودگذشته و فدایی مردم نقش بسته بود، ولی همین که وارد اردوگاه شدند، عدهای پیشمرگ بیادب و هرزه و لاابالی را دیدند و تصوراتشان به هم ریخت و پشیمان شدند. فحاشی و ناسزا گفتن کمترین توهینشان بود. پیشمرگانی بیسواد که از نظر اخلاقی و سیاسی لمپن بودند و فقط یاد گرفته بودند بگویند خدا نیست! این نهایت سواد سیاسی و مذهبیشان بود.
reyhane
۰
گفت: «ما هرچی هم بهظاهر بگیم به روح اعتقاد نداریم، ولی حسش میکنیم. دوروبرمانه، نمیتونیم از دستش فرار کنیم.» عصبی شد و فریاد کشید و دستش را مثلاً به سمت علیزاده دراز کرد و گفت: «این بیشرفو میبینی، حتی یک نفرم نکشته، فقط دستور قتل داده. راحت میخوابه و کیف میکنه. ولی من چی؟ میترسم بخوابم. از خواب میترسم.» سرش را پایین انداخت و با تأسف گفت: «بدبختی افتاده به جانم. ما رو شیر کردن و فرستادن جلو گلوله و آتش و جنگ، خودشان عقب نشستن و پشت سر کیف کردن. آرام و قرار ندارم کاکنادر. آخرش چی؟ چی نصیبم شد؟»
کاربر ۶۹۷۰۵۴۱
۰
منطقهٔ سلیمانیه و اطرافش در دست نیروهای اتحادیهٔ میهنی کردستان (یکیتی) به رهبری مامجلال طالبانی بود. اربیل هم مرکز نیروهای حزب دموکرات کردستان عراق به رهبری مسعود بارزانی (پارتی) بود. از نیروهای صدام و حکومت عراق خبری نبود. کردستان انگار حالت خودمختاری داشت و به دست کُردها اداره میشد. بعد از حملهٔ اول امریکا به عراق و ایجاد محدودیتهای منطقهٔ پرواز ممنوع، قدرت و نفوذ صدام در کردستان عراق خیلی کم شده بود و کُردها به خودمختاری نسبی رسیده بودند.
کاربر ۶۹۷۰۵۴۱
۰
اگر اتحادیهٔ میهنی نبود، اینها کفش هم نداشتند. بارها عبدالله مهتدی گفته بود: «ما در دوران تنگنا به اینها اسلحه و مهمات دادیم. همان اسلحهای که صدام به ما میداد تا با ایران بجنگیم، ما به اتحادیهٔ میهنی میدادیم تا با صدام بجنگد. در عوض اطلاعات عملیاتهای رزمی ایران و نقل و مکان پاسداران را به صدام گزارش میکردیم تا به آنها حمله کند. صدام پول تقلبی چاپ میکرد و میداد ما در ایران توزیع میکردیم تا ارزش پول ملی ایران کاسته شود.»
کاربر ۶۹۷۰۵۴۱
۰
صدیق کمانگر یکی از رهبران کومله بود که پیشمرگان به گور کاکصدیق قسم میخوردند. از لحاظ سیاسی و نظامی توانایی خاصی داشت و به کومله و افکار کمونیستی اعتقاد زیادی داشت. در بین پیشمرگان زن و مرد محبوبیت خاصی داشت، مثل فؤاد مصطفی سلطانی و دکتر جعفر شفیعی.