جملات زیبای کتاب مهمان سرای دو دنیا | طاقچه
تصویر جلد کتاب مهمان سرای دو دنیا

بریده‌هایی از کتاب مهمان سرای دو دنیا

انتشارات:نشر قطره
امتیاز
۴.۳از ۶۵ رأی
۴٫۳
(۶۵)
انقدر ساده‌دل نباشین. عدالت! شما می‌خواین که جهان هستی به قابلیت‌هاتون ارج بذاره، که نیکی پاداش بگیره و بدی به سزاش برسه، که بیماری به منزلهٔ تنبیه باشه، که خیر و خوبی مرگ رو به تأخیر بندازه، آره، یه عدالتی، هر جور عدالتی که شبیه عدالت باشه، حتی عدالت نادرست وجود داشته باشه. می‌خواین که چیزی وجود داشته باشه، شده خدایان دمدمی یا متعهد، آره، حتی خدایان بی‌اندازه مستبد! این معنیش اینه که یه اراده‌ای، نظمی، فکری، چیزی شبیه انسان اون بالا وجود داره. درحالی‌که به‌جای این، تا بوده، زندگی همین بوده که هست، کر، کور، بی‌اعتنا. برای جوهر هستی شهامت و شایستگی‌تون پشیزی ارزش نداره.
rozhan
خودکشی کردین، یه خودکشی طولانی و از مدت‌ها پیش برنامه‌ریزی شده. ژولین دهانش باز مانده است. ژولین: خودکشی طولانی؟ من؟ دکتر س...: بله. الکل خودکشی بی‌عرضه‌هاست.
pegah
فقط ابله‌ها تغییر عقیده نمی‌دن.
pegah
غیب‌آموز: فوق‌العاده‌ست. مدت‌ها فکر می‌کردم آدم‌هایی که اعتراف می‌کنن وجدان اخلاقی والایی دارن، و حالا متوجه می‌شم که بعضی‌ها همون‌طور که استفراغ می‌کنن اعتراف می‌کنن، بالا می‌آرن تا دوباره شروع کنن.
الهه
باید همیشه یه کسی منتظر آدم باشه... تنها راه تصادف نکردن اینه.
pegah
مرگ یه واقعه نیست، یه رازه.
pegah
شما خاطره‌ای از قبل از تولدتون دارین؟ ماری: نه. ژولین: خیلی خب، بعد از مرگتون هم همین می‌شه. ماری: یعنی هیچی؟ ژولین: هیچی. هیچی مطلق. عدم، نیستی. ماری: دست نگه‌دارین! بین قبل از من و بعد از من یه اتفاقی افتاده: من. تو این فاصله من وجود داشتم.
pegah
‫ژولین: به این ترتیب، شما نمی‌دونین مرگ چیه؟ ‫دکتر س...: بدترین اتفاقی که می‌تونه برای این سؤال بیفته اینه که پاسخی بهش داده بشه.
rozhan
اگه دلهرهٔ عدم و نیستی رو نداشتم، شاید به چیزها بیشتر دل می‌بستم، به آدم‌ها هم همین‌طور. هر وقت یه کاری، یه برنامه‌ای رو می‌خواستم شروع کنم به خودم می‌گفتم: «فایده‌ش چیه؟» چرا باید وقت و نیروم رو برای خاکستر هدر بدم...
pegah
اما یه چیز و تنها یه چیز شما رو منحصربه‌فرد و تک می‌کنه و اون آزادی‌تونه.
مجهول
فقط ابله‌ها تغییر عقیده نمی‌دن. حرفم رو باور کنین، چون تو زندگیم زیاد با ابله‌ها سروکار داشتم.
آزمین
اعتماد شعلهٔ لرزانیه که چیزی رو روشن نمی‌کنه، اما گرما می‌بخشه.
مجهول
چرا نمی‌تونین تحمل کنین که هردومون حق داشته باشیم؟
khorasani
ژولین: (دلسرد) چطور می‌شه آدم انقدر خوش‌بین باشه؟ لورا: کار دیگه‌ای نمی‌شه کرد. به خودم عادت دادم به همه انرژی بدم، لابد دلیلش اینه که تو عضلاتم نیرو ندارم. زندگی رو دوست دارم با عشقی یه‌طرفه، ولی با عشقی دیوانه‌وار. مرگ رو هم دوست دارم.
کیان
اعتماد شعلهٔ لرزانیه که چیزی رو روشن نمی‌کنه، اما گرما می‌بخشه.
pegah
هیچ‌وقت نذاشتن ما هم یه کلمه حرف بزنیم، واسه همین هم وقتی شروع می‌کنیم، دیگه هیچکی جلودارمون نیست.
لنا
بی‌اشتهایی چه بسا بدترینِ دردهاست. وقتی سیر به دنیا می‌آین، قبل از این‌که فریاد بزنین، دهنتون رو پرِ خوراکی می‌کنن، پیش از این‌که درخواست کنین، بوسه می‌گیرین، قبل از این‌که پول درآرین، خرج می‌کنین، اینا آدم رو خیلی اهل مبارزه بار نمی‌آره. برای ما بی‌اقبال‌ها، چیزی که زندگی رو اشتهاآور می‌کنه اینه که پر از چیزهاییه که ما نداریم. زندگی برای این زیباست که بالاتر از حد امکانات ماست.
rozhan
نتیجه می‌گیرن که خودکشی کردین، یه خودکشی طولانی و از مدت‌ها پیش برنامه‌ریزی شده. ژولین دهانش باز مانده است. ژولین: خودکشی طولانی؟ من؟ دکتر س...: بله. الکل خودکشی بی‌عرضه‌هاست.
Morteza
مرگ نه مکافات و قصاصه و نه پاداش. برای هرکدوم از شما مرگ یه مسئلهٔ شخصیه
pegah
روی زمین یه حافظهٔ ناخودآگاهی از اونچه در خارج از زمین اتفاق می‌افته باقی می‌مونه، حافظه‌ای عمیق، که تو لایه‌های روح جای گرفته و با اولین نگاهی که دو آدم به هم می‌کنن فعال می‌شه و باعث می‌شه همدیگه رو بشناسن. اسمش هم عشق رعدآسا یا عشق در یه نگاهه.
pegah
این همون تیغ دودَم آگاهیه. آگاهی آدم رو امیدوار می‌کنه یا ناامید؟ آگاهی معنیش آگاه بودن به تراژدی و مصیبت‌نامهٔ بشره، یا آگاهی به وجود یه راز؟
لنا
از این‌که سرنوشت همیشه یه بازی قرعه‌کشی باشه خسته نشدین؟ از این‌که تصادف و اتفاق تنها معیار باشه خسته نشدین؟ چرا خدا انقدر ساکته؟ نکنه اون بالا همه رفتن تو اغما؟ چرا جواب نمی‌دن؟ ضربه‌مغزی شدن؟ خب، بیدارشون کنین! یه کاری بکنین! قرن‌هاست که همه وقت خواب با اونا حرف می‌زنن، بیدارشون کنین! یا اگه براشون مهم نیست و تا ابد می‌خوان چرت بزنن، عوضشون کنین!
لنا
ژولین: باید خیلی مورد توجه مردها باشین. لورا: نه، مردها از من می‌ترسن. آدم نمی‌تونه فکرش رو هم بکنه که یه پسرِ جدی عاشق من بشه. همه می‌دونن که عمر زیادی در پیش ندارم. می‌دونن که احتمالاً نمی‌تونم نه بچه‌ای تو شکمم نگه دارم، نه دنیا بیارم. رو زمین من بَدَل یه زن هستم، یه شبح. کسی با من آینده‌ای نداره. اونجا آدم‌ها طوری زندگی می‌کنن انگار که نامیرا و جاودانه‌ن. اونا عاشق نمی‌شن، سرمایه‌گذاری می‌کنن.
Yasaman
داستان بشریت مثل یه مسابقه‌ایه که آخرش بد تموم می‌شه و من نخواسته بودم توش شرکت کنم.
کاربر ۸۸۰۹۸۶۹
ژولین: شما خودتون رو دوست ندارین. ماری: شما کسی رو می‌شناسین که خودش رو دوست داشته باشه؟ ژولین و غیب‌آموز پیش از این‌که جواب بدهند صادقانه به فکر فرو می‌روند تا پاسخ این سؤال را دریابند. ژولین: نه. غیب‌آموز: نه.
در جست و جوی کتاب بعدی
از نظر من اونچه ارزش آدم رو می‌سازه آدم بودنشه، نه چیز دیگه.
مریم
بی‌اشتهایی چه بسا بدترینِ دردهاست. وقتی سیر به دنیا می‌آین، قبل از این‌که فریاد بزنین، دهنتون رو پرِ خوراکی می‌کنن، پیش از این‌که درخواست کنین، بوسه می‌گیرین، قبل از این‌که پول درآرین، خرج می‌کنین، اینا آدم رو خیلی اهل مبارزه بار نمی‌آره. برای ما بی‌اقبال‌ها، چیزی که زندگی رو اشتهاآور می‌کنه اینه که پر از چیزهاییه که ما نداریم. زندگی برای این زیباست که بالاتر از حد امکانات ماست.
مجهول
داریم از چی حرف می‌زنیم؟ شما که قرار نیست بهم نمره بدین؟ لابد نمی‌خواین این افسانهٔ قدیمی بهشت و جهنم، ارواحی رو که سبک سنگین می‌کنن و نامهٔ اعمالشون رو می‌نویسن به خوردم بدین؟ نمی‌ذارم محکومم کنین. من مُرده‌م! این براتون کافی نیست؟
کاربر ۳۷۱۴۳۰۳
داستان بشریت مثل یه مسابقه‌ایه که آخرش بد تموم می‌شه و من نخواسته بودم توش شرکت کنم.
الهه
ماری: در مورد من نباید گفت قلبم خسته‌ست، باید گفت زنگ زده.
الهه

حجم

۷۰٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۱۱۲ صفحه

حجم

۷۰٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۱۱۲ صفحه

قیمت:
۳۰,۰۰۰
تومان