
rozhan
۱۹
انقدر سادهدل نباشین. عدالت! شما میخواین که جهان هستی به قابلیتهاتون ارج بذاره، که نیکی پاداش بگیره و بدی به سزاش برسه، که بیماری به منزلهٔ تنبیه باشه، که خیر و خوبی مرگ رو به تأخیر بندازه، آره، یه عدالتی، هر جور عدالتی که شبیه عدالت باشه، حتی عدالت نادرست وجود داشته باشه. میخواین که چیزی وجود داشته باشه، شده خدایان دمدمی یا متعهد، آره، حتی خدایان بیاندازه مستبد! این معنیش اینه که یه ارادهای، نظمی، فکری، چیزی شبیه انسان اون بالا وجود داره. درحالیکه بهجای این، تا بوده، زندگی همین بوده که هست، کر، کور، بیاعتنا. برای جوهر هستی شهامت و شایستگیتون پشیزی ارزش نداره.
pegah
۱۹
خودکشی کردین، یه خودکشی طولانی و از مدتها پیش برنامهریزی شده.
ژولین دهانش باز مانده است.
ژولین: خودکشی طولانی؟ من؟
دکتر س...: بله. الکل خودکشی بیعرضههاست.
pegah
۱۷
فقط ابلهها تغییر عقیده نمیدن.
pegah
۱۳
باید همیشه یه کسی منتظر آدم باشه... تنها راه تصادف نکردن اینه.
الهه
۱۱
غیبآموز: فوقالعادهست. مدتها فکر میکردم آدمهایی که اعتراف میکنن وجدان اخلاقی والایی دارن، و حالا متوجه میشم که بعضیها همونطور که استفراغ میکنن اعتراف میکنن، بالا میآرن تا دوباره شروع کنن.
pegah
۱۰
شما خاطرهای از قبل از تولدتون دارین؟
ماری: نه.
ژولین: خیلی خب، بعد از مرگتون هم همین میشه.
ماری: یعنی هیچی؟
ژولین: هیچی. هیچی مطلق. عدم، نیستی.
ماری: دست نگهدارین! بین قبل از من و بعد از من یه اتفاقی افتاده: من. تو این فاصله من وجود داشتم.
rozhan
۸
ژولین: به این ترتیب، شما نمیدونین مرگ چیه؟
دکتر س...: بدترین اتفاقی که میتونه برای این سؤال بیفته اینه که پاسخی بهش داده بشه.
pegah
۷
مرگ یه واقعه نیست، یه رازه.
مجهول
۷
اما یه چیز و تنها یه چیز شما رو منحصربهفرد و تک میکنه و اون آزادیتونه.
pegah
۶
اگه دلهرهٔ عدم و نیستی رو نداشتم، شاید به چیزها بیشتر دل میبستم، به آدمها هم همینطور. هر وقت یه کاری، یه برنامهای رو میخواستم شروع کنم به خودم میگفتم: «فایدهش چیه؟» چرا باید وقت و نیروم رو برای خاکستر هدر بدم...
مجهول
۵
اعتماد شعلهٔ لرزانیه که چیزی رو روشن نمیکنه، اما گرما میبخشه.
khorasani
۵
چرا نمیتونین تحمل کنین که هردومون حق داشته باشیم؟
pegah
۴
روی زمین یه حافظهٔ ناخودآگاهی از اونچه در خارج از زمین اتفاق میافته باقی میمونه، حافظهای عمیق، که تو لایههای روح جای گرفته و با اولین نگاهی که دو آدم به هم میکنن فعال میشه و باعث میشه همدیگه رو بشناسن. اسمش هم عشق رعدآسا یا عشق در یه نگاهه.
آزمین
۴
فقط ابلهها تغییر عقیده نمیدن. حرفم رو باور کنین، چون تو زندگیم زیاد با ابلهها سروکار داشتم.
لنا
۴
هیچوقت نذاشتن ما هم یه کلمه حرف بزنیم، واسه همین هم وقتی شروع میکنیم، دیگه هیچکی جلودارمون نیست.
Saboora
۴
اگه فقط مایلین با چیزهایی که دوام دارن معاشرت کنین، برین با صخره و سنگ و کوه صحبت کنین. اما اگه اونا هم مثل شما سختگیر باشن، بعید میدونم محلتون بذارن.
مجهول
۴
بیاشتهایی چه بسا بدترینِ دردهاست. وقتی سیر به دنیا میآین، قبل از اینکه فریاد بزنین، دهنتون رو پرِ خوراکی میکنن، پیش از اینکه درخواست کنین، بوسه میگیرین، قبل از اینکه پول درآرین، خرج میکنین، اینا آدم رو خیلی اهل مبارزه بار نمیآره. برای ما بیاقبالها، چیزی که زندگی رو اشتهاآور میکنه اینه که پر از چیزهاییه که ما نداریم. زندگی برای این زیباست که بالاتر از حد امکانات ماست.
Fatemeh
۴
دوست جوان من، فقط ابلهها تغییر عقیده نمیدن.
کیان
۳
ژولین: (دلسرد) چطور میشه آدم انقدر خوشبین باشه؟
لورا: کار دیگهای نمیشه کرد. به خودم عادت دادم به همه انرژی بدم، لابد دلیلش اینه که تو عضلاتم نیرو ندارم. زندگی رو دوست دارم با عشقی یهطرفه، ولی با عشقی دیوانهوار. مرگ رو هم دوست دارم.
Morteza
۳
نتیجه میگیرن که خودکشی کردین، یه خودکشی طولانی و از مدتها پیش برنامهریزی شده.
ژولین دهانش باز مانده است.
ژولین: خودکشی طولانی؟ من؟
دکتر س...: بله. الکل خودکشی بیعرضههاست.
pegah
۳
اعتماد شعلهٔ لرزانیه که چیزی رو روشن نمیکنه، اما گرما میبخشه.
لنا
۳
این همون تیغ دودَم آگاهیه. آگاهی آدم رو امیدوار میکنه یا ناامید؟ آگاهی معنیش آگاه بودن به تراژدی و مصیبتنامهٔ بشره، یا آگاهی به وجود یه راز؟
Fatemeh
۳
اگه شما مظهر عقلِ مُجَسمین، بدم نمیآد نقش دیوونهها رو بازی کنم.
rozhan
۲
بیاشتهایی چه بسا بدترینِ دردهاست. وقتی سیر به دنیا میآین، قبل از اینکه فریاد بزنین، دهنتون رو پرِ خوراکی میکنن، پیش از اینکه درخواست کنین، بوسه میگیرین، قبل از اینکه پول درآرین، خرج میکنین، اینا آدم رو خیلی اهل مبارزه بار نمیآره. برای ما بیاقبالها، چیزی که زندگی رو اشتهاآور میکنه اینه که پر از چیزهاییه که ما نداریم. زندگی برای این زیباست که بالاتر از حد امکانات ماست.
pegah
۲
مرگ نه مکافات و قصاصه و نه پاداش. برای هرکدوم از شما مرگ یه مسئلهٔ شخصیه
لنا
۲
از اینکه سرنوشت همیشه یه بازی قرعهکشی باشه خسته نشدین؟ از اینکه تصادف و اتفاق تنها معیار باشه خسته نشدین؟ چرا خدا انقدر ساکته؟ نکنه اون بالا همه رفتن تو اغما؟ چرا جواب نمیدن؟ ضربهمغزی شدن؟ خب، بیدارشون کنین! یه کاری بکنین! قرنهاست که همه وقت خواب با اونا حرف میزنن، بیدارشون کنین! یا اگه براشون مهم نیست و تا ابد میخوان چرت بزنن، عوضشون کنین!
Yasaman
۲
حقشه از رئیس سؤال کنین، رئیس میتونه همهچی رو با دلایل بیبُرو برگرد براتون شرح بده، به عبارتی یه احمق تمامعیاره.
Yasaman
۲
ژولین: باید خیلی مورد توجه مردها باشین.
لورا: نه، مردها از من میترسن. آدم نمیتونه فکرش رو هم بکنه که یه پسرِ جدی عاشق من بشه. همه میدونن که عمر زیادی در پیش ندارم. میدونن که احتمالاً نمیتونم نه بچهای تو شکمم نگه دارم، نه دنیا بیارم. رو زمین من بَدَل یه زن هستم، یه شبح. کسی با من آیندهای نداره.
اونجا آدمها طوری زندگی میکنن انگار که نامیرا و جاودانهن. اونا عاشق نمیشن، سرمایهگذاری میکنن.
کاربر ۸۸۰۹۸۶۹
۲
داستان بشریت مثل یه مسابقهایه که آخرش بد تموم میشه و من نخواسته بودم توش شرکت کنم.
در جست و جوی کتاب بعدی
۲
ژولین: شما خودتون رو دوست ندارین.
ماری: شما کسی رو میشناسین که خودش رو دوست داشته باشه؟
ژولین و غیبآموز پیش از اینکه جواب بدهند صادقانه به فکر فرو میروند تا پاسخ این سؤال را دریابند.
ژولین: نه.
غیبآموز: نه.