جملات زیبای کتاب غم | طاقچه
۳٫۸
(۴)
زندگی سفری است که برای بعضی طولانی‌تر و برای بعضی کوتاه‌تر است؛ ‌ اما سفری پر از ماجراهای فوق‌العاده که هر روز در انتظار اوست؛ سفری هیجان‌انگیز.
Maedeh_r_ch
‫رزا وقتی دید که دیگر می‌تواند تقریباً همه‌ی کارهایش را به‌تنهایی انجام دهد، با خودش فکر کرد: «بزرگ شدن چه‌قدر غم‌ انگیز است، قبلاً فرق داشت.»
ساغر
یک روز وقتی داشت از شاخه‌ای به شاخه‌ی دیگر می‌پرید، افتاد و ما به او خندیدیم و او را «میمون دست و پاچلفتی» صدا کردیم. تُرونگا گفت: «این هم ممکن است ‌دلیلی باشد. با این‌که فکر می‌کنم همه می‌دانید که هر میمونی توانایی‌های متفاوتی دارد. بعضی بهتر می‌پرند، بعضی در پیدا کردن غذا بهتر هستند، گروهی هنگام خطر بهتر هشدار می‌دهند و بعضی بهتر آشپزی می‌کنند. موگان جست‌وجوکننده‌ی فوق‌العاده‌ی میوه‌ها و حبه‌هاست و به کمک او این خوراکی‌های خوشمزه را که این همه دوست داریم، می‌خوریم. این‌طور نیست؟»
God best freind
فکر می‌کنم موگان کمی احساس تنهایی می‌کند و فکر می‌کند که محلش نمی‌گذاریم. روزی خیلی عصبانی شد و گفت که هیچ‌وقت به او فرصت حرف زدن نمی‌دهیم. تا حدی حق با اوست، چون من خیلی حرف می‌زنم و بقیه هم همین‌طور. وقتی او شروع به حرف زدن می‌کند، معمولاً حرفش را قطع می‌کنیم، چون ‌آهسته همه چیز را تعریف می‌کند. شاید به خاطر این غمگین است.
God best freind
فکر می‌کنم موگان کمی احساس تنهایی می‌کند و فکر می‌کند که محلش نمی‌گذاریم. روزی خیلی عصبانی شد و گفت که هیچ‌وقت به او فرصت حرف زدن نمی‌دهیم. تا حدی حق با اوست، چون من خیلی حرف می‌زنم و بقیه هم همین‌طور. وقتی او شروع به حرف زدن می‌کند، معمولاً حرفش را قطع می‌کنیم، چون ‌آهسته همه چیز را تعریف می‌کند. شاید به خاطر این غمگین است.
God best freind
چه حس بدی دست می‌دهد وقتی با احترام به حرف‌های تو گوش ندهند
God best freind
اگر وقتی موگان صحبت می‌کند، حرفش را قطع کنید، منطقی است که او هم احساس بدی کند. و تو میراندا که مثل مادرش هستی، نظرت را به ما می‌گویی؟
God best freind
من فکر می‌کنم که غمگین است، چون زیاد به او توجه نمی‌کنم و ممکن است فکر کند که دوستش ندارم. چون ‌تومبی و تومبه هنوز کوچک هستند، خیلی درگیر آن‌ها هستم. موگان دیگر بزرگ شده، اما شاید او هم به توجه و محبت من نیاز دارد. موگان، من از این به بعد به تو بیش‌تر توجه خواهم کرد. این حرف را در حالی‌که به او نزدیک می‌شد، گفت و او را بوسید.
God best freind
زندگی‌اش با ارزش بوده است؛ زندگی‌ای سرشار از تجربه‌ها و ماجراها، کارهای زیادی انجام داده بود، با افراد زیادی آشنا شده، مکان‌های بسیاری را دیده و خیلی چیزها یاد گرفته بود.
Maedeh_r_ch
غمگین بود، چون یک عالمه سؤال از او می‌پرسیدند و باید مدام جواب‌ می‌داد.
ساغر
معلوم است که اگر امتحان نکند، هرگز نخواهد فهمید. باید امتحان کند تا ببیند چه پیش می‌آید.
ساغر