جملات زیبای کتاب چوب زیر بغل و دو ضرب در دو مساوی بینهایت | طاقچه
تصویر جلد کتاب چوب زیر بغل و  دو ضرب در دو مساوی بینهایت

بریده‌هایی از کتاب چوب زیر بغل و دو ضرب در دو مساوی بینهایت

نویسنده:بهمن فرسی
انتشارات:نشر بیدگل
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۴از ۵ رأی
۴٫۴
(۵)
مردم روی زمین به سن قانونی رسیده‌اند. دیگر كسی وكیل و شاهد و قاضی نمی‌خواهد. همه خودشان قاضی شده‌اند.
Amin D
هر كسی داره به خودش می‌گه: واسه كی داری حرف می‌زنی، اما همه هم دارن می‌زنن.
*sunnǭ
هر جا بلا بیشتر باشه، عزا هم خریدارش بیشتره.
*sunnǭ
وقتی آدم پشت سرش جایی نداره، جلو روش‌هم نه كسی و نه جایی رو می‌شناسه، باید چی‌كار كنه؟ باید بره دیگه.
*sunnǭ
می‌گی زبونم رو بجووم و تف كنم؟ دل و مغز آدمیزاد هم كه لال خدایی‌ان. پس من چطور به این دنیا بفهمونم كه من هم هستم؟
*sunnǭ
تا شما شاه بخشیده‌ها رو شیخ‌علی‌خان ببخشه هفت تا كفن پوسونده‌ین.
*sunnǭ
زمین اِ وو فقط زمین. زمین خام. زمین بكر و بایر. این دوتا دست رو می‌بینی؟ خیلی كه همت كنی، جخ این دو تا رو می‌تونی با هم همراهی كنی. دیگری بی‌دیگری. دیگرون بی‌دیگرون. آره برادر، این خودش كلی فتح و ظفره كه دسّ راس و چپت رو واداری جفت‌شون به یه كار بچسبن. آره جونم. این خودتی كه باید بسازی. خشت رو باید خودت بزنی. ملات رو باید خودت عمل بیاری. تراز رو خودت بذاری.
njme
من به درهای گمنام، سوراخِ كلید باز می‌كنم. و گرداگرد آن را، با نقش هیاهویی سركش آذین می‌بندم. و شما جیب‌هاتان را در جست‌وجوی كلید می‌فرسایید و دست‌هاتان را حرز می‌كنید. و چرا هیچ‌كس به نگریستن از سوراخ بس نمی‌كند؟
*sunnǭ
راویان روایت كرده‌اند. آفریدگار شیطان را از آتش آفرید. و آدم را از خاك. سپس ندا آمد كه تمامی آفریدگان بر آدم سر خم كنند. آتش به خاك سر خم نكرد. سپس آتش رانده شد. به زمین فرود آمد و زمین را به آتش كشید. اما چگونه بود، كه آتش گوهرِ هستیِ شیطان در روی زمین در باور و پندارِ آدمیان خاكی بدل شد به نشانه نیاز و آرزو، از این بابت روایتگران خاموش‌اند. روایتی نكرده‌اند. تنها اكنون همگان می‌دانند هرگاه نخی فروزان از گوهره شیطان را آدمی‌زاده‌یی بر فرق تاریكی بنشاند معنایش آن است كه آن‌كس نیازی دارد. در طومار حیات شرحی در باب این باور نیامده است.
*sunnǭ
ابرو گره نكن داداش من! بی‌خیالش، داریم اختلاط می‌كنیم. رجز شنیده‌ی؟ پس گود و كنار گودم شنیده‌ی. آره داشّم، ما همه‌مون فِل‌واقع رجزخونای كنار گودیم.
*sunnǭ
نه برادر، كار كارِ غیره و غریبه نیس. هر چی هس تو خودته. تو از خودت، از سایه خودت هم می‌ترسی. اگه می‌آی سراغ من، واسه اینه كه از من هم می‌ترسی. می‌ترسی بیای بیرون. می‌ترسی بری میدون. اینه كه هی می‌ری تو خودت. هی قایم می‌شی.
*sunnǭ
اصل حركته كه از هیچ نعشی برنمی‌آد. حرف و حرف. یه ماشین نكره راه افتاده كه فقط جربزه حرف زدن داره و بس. كسی هم كار به كار كسی نداره. برو، بتاز، وِر اِتو بزن، تا اینجاش مختاری. اما بپّا كه هوس پا شدن به كله‌ت نزنه. چون گند قضیه بالا می‌آد. مشت‌اِت وامی‌شه و خلق‌الله می‌فهمن كه دو تا چوب زیر بغل می‌خوای تا بتونی قدم از قدم ورداری.
*sunnǭ
زمین‌رو كه نمی‌شه با این كاغذای پشت گِلی شهری جماعت تاخت زد. زمین! زمین! ینی هست و نیست‌اِت. ینی رگ و ریشه‌ت. ینی نژاد و نَسَب‌اِت. زمین دادی جاش چی گرفتی؟
*sunnǭ
گفت سعی كنین چیزی بشین. چیزی باشین. لازم نیس كسی باشین. هر كی بخواد كسی باشه، این دنیا سرش رو می‌خوره.
*sunnǭ
مردم روی زمین به سن قانونی رسیده‌اند. دیگر كسی وكیل و شاهد و قاضی نمی‌خواهد. همه خودشان قاضی شده‌اند.
*sunnǭ
هزاری هم كه بخوای نمی‌تونی. آدم تا زنده‌س، از مردم نمی‌تونه بیزار باشه. ادا و ادّعاش آسونه. هیش‌وخ شده تو یه جاده تك و تنها راه بیفتی؟ بی این‌كه امیدوار باشی بالأخره به یه آبادی می‌رسی؟ هان؟ شده؟ برا تو شاید هنو پیش نیومده باشه. اما آبادی ینی آدمیزاد. دنبال آب و سایه و آتیش داری می‌دوی. مردم ینی آب و سایه و آتیش. سر راه به خیلی چیزا برمی‌خوری، اما ته دلت همه‌ش امیدواری كه به یه آدم بربخوری. آاادم! شنیدی؟
*sunnǭ
چه ولوله‌یی. این‌همه آدم اینجا هست، پس اون شیخ نالوطی لابه‌لای دیو و دد دنبال چی بوده؟
*sunnǭ
ابرو گره نكن داداش من! بی‌خیالش، داریم اختلاط می‌كنیم. رجز شنیده‌ی؟ پس گود و كنار گودم شنیده‌ی. آره داشّم، ما همه‌مون فِل‌واقع رجزخونای كنار گودیم. (گردنش را مالش می‌دهد.) این زنجیر به گردن مااام بود به وقتش هیچ غلطی نتونستیم بكنیم. (درنگ) اصلاً شاید گردن انسون و حیوون واسه اینه كه پاری وقت ـ آم زنجیر بشه.
کاربر ۹۸۲۰۹۷

حجم

۵۷٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۱۱۱ صفحه

حجم

۵۷٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۱۱۱ صفحه

قیمت:
۶۰,۰۰۰
تومان