
AS4438
۱
«چطور میتوانستند به کسی سواد خواندن یاد بدهند ولی از او نخواهند که کتاب بخواند؟» با تصور چنین چیزی، آدم میخواهد سرش را به دیوار بکوبد.
AS4438
۱
داستانهای جنگی را دوست دارم، اما از زندگی که سراسر جنگ و جدال باشد متنفرم.
نگاه
۱
روی تختم دراز میکشیدم و در عالم خیال میدیدم که خودم یک تراموا هستم، بیشتر بهخاطر اینکه نمیدانستم مقصدم کجاست تا اینکه صرفاً از این وجه تسمیه خوشم بیاید. دوست داشتم ندانم کجا میروم.
Razieh88
۰
جوانی یک استعداد است، زمان زیادی برای رسیدن به آن لازم است. سالها بعد بالاخره جوان شدم.
AS4438
۰
مثل همان جنگجوی آمریکایی که دشمنان را دسته دسته میکشد بیآنکه ککش بگزد و خودش اصلاً تحمل آن را ندارد که حتی یکی از افرادش کشته شود.
AS4438
۰
ـ ازدواج مسیر کهنهای است که همه میپیمایند.
نگاه
۰
سِزان۸۶ دوستی داشت که به نظر همه آدم بهدردنخور و بیخاصیتی بود. روزی در غیاب این دوست، اطرافیان سزان از او پرسیدند: «چطور میتوانی با یک همچین آدمی دوست باشی؟» سزان با عصبانیت جواب داد: «او زیتونها را خوب میشناسد.»
Nero
۰
دوست داشتن آدمهای حقیر کار سختی است.