جملات زیبای کتاب گلدان / بهار و عروسک | طاقچه
تصویر جلد کتاب گلدان /  بهار و عروسک

بریده‌هایی از کتاب گلدان / بهار و عروسک

نویسنده:بهمن فرسی
انتشارات:نشر بیدگل
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۴از ۵ رأی
۴٫۴
(۵)
دختر: راسته که می‌گن هر کسی یه ستاره داره؟ پسر: هه، فقط چیزهایی رو که به هیچ‌کس نمی‌تونه تعلق داشته باشه عادلانه تقسیم می‌کنن.
Nastaran
تله‌اید، زنجیرید، نمی‌دونید و می‌پایید. نمی‌دونید و می‌پایید، نمی‌خواهین و می‌گیرین، اسیر می‌کنین، کهنه می‌کنین، می‌پوسونید، می‌پوسونید و ف... را... موش می‌کنید...
*sunnǭ
من از روحیه‌هایی که هنوز می‌تونن قدرت وحشتناک قوۀ جاذبه‌رو شکست بدن و به آسمون پرواز کنن خوشم می‌آد. این خیلی سلامت و صفا و دست‌نخوردگی می‌خواد.
*sunnǭ
خوبه، خیلی هم خوبه، اما ممکن نیس، همیشگی نیس، هیچ چیز همیشگی نیس، این حکم عقله. اما آدم با احساساتش زندگی می‌کنه. اینه که انتظار داره بعضی چیزها تو زندگی موندگار باشن، همیشگی باشن، یعنی بیشتر از یه روز یا یه هفته دوام بیارن.
Nastaran
شما فکر می‌کنی که بشر تو زندگیش فکر هم می‌کنه؟ نه! ابدا! راستش وسوسه است، وسوسه می‌کنیم. بکنم؟ نکنم؟ بخوام؟ نخوام؟ بگم؟ نگم؟ این اسمش فکر نیست
Nastaran
خوبه، خیلی هم خوبه، اما ممکن نیس، همیشگی نیس، هیچ چیز همیشگی نیس، این حکم عقله. اما آدم با احساساتش زندگی می‌کنه. اینه که انتظار داره بعضی چیزها تو زندگی موندگار باشن، همیشگی باشن، یعنی بیشتر از یه روز یا یه هفته دوام بیارن.
Nastaran
باید دوام داشت، باید رویید رویید، باید سبز شد! باید دید که دیگرون هم سبز می‌شن، من مونده‌م، دارم روزبه‌روز فرومی‌کشم، کوچک می‌شم، از تو! بیرونم شاید رشد می‌کنه...
*sunnǭ
دختر: راسته که می‌گن هر کسی یه ستاره داره؟ پسر: هه، فقط چیزهایی رو که به هیچ‌کس نمی‌تونه تعلق داشته باشه عادلانه تقسیم می‌کنن.
*sunnǭ
شما فکر می‌کنی که بشر تو زندگیش فکر هم می‌کنه؟ نه! ابدا! راستش وسوسه است، وسوسه می‌کنیم. بکنم؟ نکنم؟ بخوام؟ نخوام؟ بگم؟ نگم؟ این اسمش فکر نیست، نظر شما چیه؟
*sunnǭ
هیچ چیز همیشگی نیس، این حکم عقله. اما آدم با احساساتش زندگی می‌کنه. اینه که انتظار داره بعضی چیزها تو زندگی موندگار باشن، همیشگی باشن، یعنی بیشتر از یه روز یا یه هفته دوام بیارن. خب معنی امروزی جاودانگی یعنی همین.
*sunnǭ
تو از دادگاه بیزاری برای این‌که تو دادگاه مخفی خودت همۀ مردم دنیا رو محکوم کرده داری
*sunnǭ
فاصله به‌هرحال یه کارهایی صورت می‌ده: آزادی موقت چشم و گوش از چیزهای آشنا...
*sunnǭ
دختر: راسته که می‌گن هر کسی یه ستاره داره؟ پسر: هه، فقط چیزهایی رو که به هیچ‌کس نمی‌تونه تعلق داشته باشه عادلانه تقسیم می‌کنن. دختر: (با صفایی کودن و بیگانه) چی...؟ پسر: هیچی!
Marya
دختر: راسته که می‌گن هر کسی یه ستاره داره؟ پسر: هه، فقط چیزهایی رو که به هیچ‌کس نمی‌تونه تعلق داشته باشه عادلانه تقسیم می‌کنن.
صَبا
دختر: راسته که می‌گن هر کسی یه ستاره داره؟ پسر: هه، فقط چیزهایی رو که به هیچ‌کس نمی‌تونه تعلق داشته باشه عادلانه تقسیم می‌کنن.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
پدر: تو چشم آدم وامیسّن، وجودش رو منکر میشن. (مکث) کجا؟ کجا می‌خواین فرار کنین؟ فکرش رو کردین؟ آره... (مکث) ما هم می‌گفتیم: هر‌چه پیش آید خوش آید. اما... (مکث) هیچ‌کدوم از یاغی‌گری‌های بی‌نقشه‌مون، اوهو! اوهو! اوهو! هیچ‌وقت خوشی برامون نیاورد. خوشی خوشی... نه بی‌خیالی و ولنگاری!
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
من نمی‌دونم این زن‌ها وقتی می‌رن حموم چی‌کار می‌کنن که این‌قدر طول می‌کشه ئه! خونم جوش اومد بچه! حالا می‌زنم زمین می‌ترکونمش‌ها... لالا... لا... لا... گل شبدر، ای ککه به‌گور پدر هر چی پدر! ای درد بی‌درمون! کفرم که حسابی بالا می‌آد هوس می‌کنم به اندازۀ وقت یک حموم رفتن زن بشم. ببینم آخه. ببینم دیگه، مگه غیر از یه سروتن بی‌صاحاب مونده‌س که باید قشو بخوره؟
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
همسایه: خونه‌اید؟ سلام! حال سرکار؟ روزگار ما رو می‌بینید! پیش پیش پیش! (بچه را تو بغل تکان می‌دهد.) این بچه من رو کشت. مادرش رفته حمام، سه ساعت تمومه مثل زنگوله گردن بزغاله یک‌بند ونگ‌و‌ونگ می‌کنه. خب بغل بغله دیگه، بگو آخه تو چه می‌فهمی فسقلیِ نیم‌وجبی. بسه دیگه!
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
هیچ‌کس نمی‌دونه ستاره‌ش کجا می‌افته، همین‌طور هم، نمی‌دونه کدوم ستاره ستارۀ خودشه.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
چرا من نمی‌تونم مثل همه مشتم رو بذارم زیر چونه‌م و با یه صدای سوزناک مغبون اعلامیه بدم که: چی‌کار می‌شه کرد؟ چی‌کار می‌شه کرد، ما حالا داریم یه دورۀ خلأ رو طی می‌کنیم. (با فریاد) نه! رفتار من نمی‌تونه این‌طوری باشه، من باید داد بزنم، من فریاد می‌زنم: آهاااای زهوار‌در‌رفته‌ها! بدبخت‌ها! وضعتون رو حس کنید! بفهمید! عوضی نگیرید! این فضا فضا نیست! خلائه! این حرکت نیست، چون قصد توش نیست! این سقوطه! سقوط، سقوط آزاد! و اختیاری! (با نفسی تنگ‌شده و صدایی گرفته) بله اختیاری.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
سکه‌هایی که تو جیب من پیدا می‌شه فقط یه روز اعتبار دارن. و اگه آخر شب ته جیبم چیزی باقی مونده باشه به‌هیچ‌وجه مطمئن نیستم که فردا بتونم باهاشون همون چیزایی‌رو که امروز خریدم باز هم بخرم.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
بیرون می‌آید و غمزده روی پله می‌نشیند. تدریجاًً از ولوله آزاد می‌شود: آزادی یک محتضر! به خودش فکر می‌کند، به آرزویی که دارد ولی آن را نمی‌شناسد و تحقق نیز نمی‌یابد.
*sunnǭ
من کیسۀ بابامم تو عصای بابات. مردم هم چون ننه‌شون صب تا غروب عوض همه‌چی «دورت بگردم!» به نافشون می‌بنده لابد این حصار زنده رو با محبت پدر‌فرزندی عوضی گرفته‌ن.
*sunnǭ
لابد اون تکه ناخن شکسته که به ته این بادیۀ فکسنی چسبیده ستارۀ منه.
*sunnǭ
رسیدن به گل وقتی که زندگی گلدونی‌شو شروع می‌کنه هیچ لذتی نداره، اگر هم داشته باشه دیگه اسمش لذت نیس. تن دادن به یه اعتیاد حیوونیه، همون‌قدر مسخره‌س که یه‌هو بدونی این درخت گنده که جلو چشم توس ریشه نداره و بی‌دلیل سرپا بنده. البته، البته به یه چیز دیگه پیوندش زده‌ن، این پیوند بار هم ممکنه بده یا داده، ولی هیچ‌وقت نمی‌شه باور کرد که پیوند گرفته یا نه. درخت همیشه ممکنه بیفته چون ریشه نداره، چون از بالا، از بیرون، از ظاهر به یه چیزی پیوندش زده‌ن که نیفته، و چیزهای بیرونی همه‌شون افتادنی هستن.
*sunnǭ
سخنی از ۲۵۰۰ سال پیش از این مردم اگرچه توانایی درک همه چیز را ندارند، اما در عوض همیشه می‌توانند از هر چیز پیروی کنند. کنفوسیوس
*sunnǭ
آیا این شما هستید که آنجا مصلوب شده‌اید و بادبادک شده‌اید؟ مرد خیابان ناگهان چشم‌هایش را درشت و دریده باز می‌کند و بعد دهانش نیز تدریجاً باز می‌شود و رو به مردم پیش می‌آید. شما هستید؟ آیا روشنایی خیابان شما، شهر شما یک بازیچۀ حلق‌آویز‌شده است؟
*sunnǭ
عشق ما گنجینه‌ای دارد، که تا آخر عمر همین‌جور مث ریگ می‌شه خرجش کرد. پدر افلاطون بسوزه!
*sunnǭ
مرد: البته این اتاق، اتاق تو نیست. ولی... تو، تقریباً همۀ چیزایی‌رو که نمی‌تونسته‌ای از خودت جدا کنی، بالأخره به اینجا منتقل شده. زن: چیزای بی‌جون لااقل این خاصیت‌رو دارن.
*sunnǭ
دیوونه! دیوونه! اصلاً بین شما آدمای عاقل که می‌تونین امروز غرق دود و عرق و هرزگی باشین و فردا تو رل الهۀ عصمت ظاهر بشین، من تو دنیای شما، دیوونه که هیچچی، صفرم، زیادی‌ام.
*sunnǭ

حجم

۸۶٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۱۵۰ صفحه

حجم

۸۶٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۱۵۰ صفحه

قیمت:
۸۲,۰۰۰
تومان