plato
۱۲
من چیزایی رو که دوستشون دارم، هرگز حاضر نیستم به قیمت ویران کردن فتحشون کنم.
plato
۱۰
شماها کدومتون، یهچیز جدی، که همه چیزای دیگهرو بهخاطر اون ول کرده باشین، تو زندگیتون دارین؟
plato
۹
بههرحال لحظههای بد هیچوقت باعث نمیشه که من غروبهای خوبرو فراموش کنم.
Nastaran
۸
ما همهمون به هم معتاد شدهایم. از هم نفرت داریم ولی به هم احتیاج داریم.
plato
۸
زن بودن مخصوصاً تو این خرابشده تنها سرمایۀ یک زنه.
plato
۶
فکر کردن خیلی سخته. عمل آسونه.
Nastaran
۵
تو چرا حرفاتو تو دهنت دفن میکنی؟
plato
۵
ولی دلت میخواد که فراموشش کنی. اگه غیر از این بود اصلاً به این فکر نمیافتادی که اونو میشه فراموش کرد یا نه.
plato
۵
توتیا: تو از زندگی چی میفهمی؟
رامین: (با تأکید) درره! (مکث) من از زندگی چیزی میفهمم که تو نمیفهمی. و از همینجاست که بین من و تو، بین همۀ ما درههای دور و دراز دهن باز میکنه.
plato
۵
ساعتهاست که مسخّرِ حیرت و سکوتم. ولو شدهم رو خاک و غرقِ نبودام.
plato
۴
... و همهمون ماهی هستیم.
plato
۴
مردم هیچوقت سرخود حرکت نمیکنن. مردم همیشه به هر کاری کشونده میشن.
*sunnǭ
۴
خاندایی، روی این زمین اکثریت مردم به کارایی مشغولن که زندگی مجبورشون کرده، نه کارایی که روح و ذوق و شعور اونا قابلیتشو داشته.
Nastaran
۳
من چیزایی رو که دوستشون دارم، هرگز حاضر نیستم به قیمت ویران کردن فتحشون کنم.
Nastaran
۳
سوار یهچیز گردونت کرده، خودتم واداشته پابهپاش میگردونه. میچرخه و میچرخی. یه مشت تیله گوشتی سرگردون رو یه تیله خاکی سرگردون.
Elinor__
۳
چیزی هست که میشکند
در تو
در من
در ما
آیا تو نیز میشنوی؟
آیا تو نیز میشکنی؟
*sunnǭ
۳
چیزی هست که میشکند
در تو
در من
در ما
آیا تو نیز میشنوی؟
آیا تو نیز میشکنی؟
*sunnǭ
۳
تابلوهای تو بعد از مرگت موجودیت تو رو ثابت نمیکنن. اونا فقط ثابت میکنن که تو موجود بودی.
plato
۲
تو این معرکه ماهی و قلاب، نعمتی بیشتر از حدس کشف نمیکنی. و وقتی اسلحۀ تو فقط حدس بود، چه قضاوتی بکنی؟
plato
۲
تو به من معتاد شدهای، ما همهمون به هم معتاد شدهایم. از هم نفرت داریم ولی به هم احتیاج داریم.
Mostafa F
۲
دو تا فرفره رو بچرخون ولکن تو یه سینی، چی میبینی؟ میبینی فرفرهها بیاینکه قصد کنن و بخوان بههم نزدیک میشن، بههم تنه میزنن، همدیگهرو پرت میکنن. (فریاد میزند.) بشر نادون! چشم دلتو واکن که این تنهزدنا بهجا آوردن نیس، آشنایی نیس، دوستی و عشق نیس، خویشی نیس، رابطه نیس.
ولگا
۲
برادر: خاندایی، روی این زمین اکثریت مردم به کارایی مشغولن که زندگی مجبورشون کرده، نه کارایی که روح و ذوق و شعور اونا قابلیتشو داشته.
*sunnǭ
۲
بدون و آگاه باش که مقدر نشده تو سر از این معما دربیاری. سوار یهچیز گردونت کرده، خودتم واداشته پابهپاش میگردونه. میچرخه و میچرخی. یه مشت تیله گوشتی سرگردون رو یه تیله خاکی سرگردون. مقدر شده که غافلِ کار هم باشین. تو این معامله قدرت دست غفلته و بس. حالا ببین تا کجا میرسونمت بشرِ غافلِ نادون.
*sunnǭ
۲
نفس کشیدن دلیل دوست داشتن زندگی نیست. من نفس میکشم برای اینکه نمیتونم نفس نکشم ولی این زندگی رو دوس ندارم برای اینکه میتونم دوستش نداشته باشم.
*sunnǭ
۲
همۀ آبای دنیا واسه این از دور آبی به نظر میآن چون یه آبیهایی توی اونا به عشق خودشون رسیدهن.
duckoshin
۲
و همهمون ماهی هستیم. ماهیهایی که دور و بر قلابها میپلکیم و به طعمههای مشکوکشون عجالتاً نوک میزنیم.
duckoshin
۲
خاندایی، روی این زمین اکثریت مردم به کارایی مشغولن که زندگی مجبورشون کرده، نه کارایی که روح و ذوق و شعور اونا قابلیتشو داشته.
کاربر ۱۴۴۳۷۰۱
۱
چیزی هست که میشکند
در تو
در من
در ما
آیا تو نیز میشنوی؟
آیا تو نیز میشکنی؟
AmirHossein
۱
چیزی هست که میشکند
در تو
در من
در ما
آیا تو نیز میشنوی؟
آیا تو نیز میشکنی؟
azin
۱
یعنی همین. یعنی چشمتو ببندی و واکنی: ببینی نیست، رفته، طی شده، خالی شده، عوض شده. زندگی یعنی همین.

