از زحمتکشان
خارپشتان را دوست دارم
از پستانداران
خفاشان را
از خزندگان
ماران را دوست دارم
از گزندگان
آدمیان را.
masihakekooshmooloo
۳۴
دلتنگی
خوشهی انگور سیاه است
لگدکوبش کن
لگدکوبش کن
بگذار ساعتی
سربسته بماند
مستت میکند اندوه.
abbas5549
۲۸
اینهمه از تاریکی بد نگویید
شما که فروش چراغتان
به لطف همین تاریکی است.
سحری
۲۷
تمامی روزها یک روزند
تکه تکه
میان شبی بیپایان.
آرزو ایرانمهر
۲۱
کاش دستت را میگرفتم
از پلهی تاریخ پایین میدویدیم
به ابتدای زمین میرسیدیم
آنجا که در گِل آدمی
گُل رازقی میرویید
کاش نبضات را میگرفتم و منتشر میکردم
تا دنیا به حال طبیعیاش برگردد.
kamrang
۱۸
رؤیا
صدای گلی است
در خانهای
که گلی نیست.
tasnim
۱۵
دلگرمی تو
بالهای مناند.
چیزی بگو
گاهی چنانم بی تو
که عبور سایهام از کنارم
نگرانم میکند
sara_bavifard
۱۴
جز در لاکم
کجا بگریزم.
سحری
۱۳
من و تخت جمشید ویرانیم
از راههای دور
به دیدن ما میآیند
عکس میگیرند
میروند و فراموش میکنند.
عکسهای من!
شادمانیشان، کجای شوربختیِ ما پنهان است.
آرزو ایرانمهر
۱۳
چرا ننویسم زیباست زندگی
وقتی که دو کرکس را در عشق بازیشان دیدهام
چرا ننویسم زیبا نیست زندگی
وقتی تفنگ شکارچی
به صورتشان خیره بود.
نسرین سادات موسوی
۱۰
امروز
همهجا تعطیل است
سرم اما شلوغ است
دارم به تو فکر میکنم.
abbas5549
۷
به بچه دروغ گفتن خطاست
آنان بزرگ میشوند
دروغهای بزرگتری میگویند
و دروغ شما
آشکار میشود
به بچه دروغ گفتن خطاست.
abbas5549
۷
دستهای تو
تصمیمم بود
باید میگرفتم و دور میشدم.
parii
۷
چیز بدی نیست جنگ
شکست میخورم
اشغالم کنی.
িមተєကє .నមժមተ
۶
عمر
حسرت جشنی است بیکران
که هلهلهاش
از پس دیوارها به گوش میرسد.
tasnim
۶
کاش زنده بودم
و نقشهی راهها را عوض میکردم
طوری که تو تنها
از رگ من بگذری
اما همه چیزی که به این سادگی نیست
شنیدهام پر درآوردی
وقتی که به من رسیدی
و چنان دور گشتی
که تو را
دیگر ندیدم.
Hakime Zare
۶
گنجشکان لاف میزنند:
جیک جیک، جیک جیک
جیک هیچ یکشان در نیامد
تو که دور میشدی.
mahi
۶
ناچارم پنهان کنم
چیزی را که نمیدانم چیست.
িមተєကє .నមժមተ
۵
تمامی روزها یک روزند
تکه تکه
میان شبی بیپایان.
িមተєကє .నមժមተ
۵
عمر
نامهای است که به هم مینویسیم
با نُک بالمان
بر دریا.
tasnim
۵
بین من و تو
چهل زندان بود
حیاط به حیاط زندان
با پرچم صلحی در دست آمدم
تو نبودی.
masihakekooshmooloo
۵
نومیدی
برفی است
که آرام میبارد
بیدار میکند
شعله را و سکوت را
در سرما.
abbas5549
۵
بیداری هنوز؟
از روشنی هوا فهمیدم.
نسرین سادات موسوی
۵
مقصد که تویی
راه
پیش پا اوفتاده است.
kamrang
۴
عمر
حسرت جشنی است بیکران
که هلهلهاش
از پس دیوارها به گوش میرسد.
tasnim
۴
کاش دستت را میگرفتم
از پلهی تاریخ پایین میدویدیم
به ابتدای زمین میرسیدیم
آنجا که در گِل آدمی
گُل رازقی میرویید
کاش نبضات را میگرفتم و منتشر میکردم
تا دنیا به حال طبیعیاش برگردد.
آرزو ایرانمهر
۴
در صبح نخستینم حس میکنم
سراسر زندگی همین است:
گلهایی و
خارهایی.
ناربُن
۴
سنجاقکی که از صدای تو شکل میگیرد
بر خاک تری مینشیند
که شعرم از آن میروید
صدایم کن.
منکسر
۴
جز روزگار من
همه چیز را سفید کرده برف.
masoome
۴
میبینم خوشبختی را از کف هم میربایید
به خانه نمیبرید
در جوی خیابان میریزید.