از زحمتکشان
خارپشتان را دوست دارم
از پستانداران
خفاشان را
از خزندگان
ماران را دوست دارم
از گزندگان
آدمیان را.
کاربر حسن ملائی شاعر
۴۴
دلتنگی
خوشهی انگور سیاه است
لگدکوبش کن
لگدکوبش کن
بگذار ساعتی
سربسته بماند
مستت میکند اندوه.
masihakekooshmooloo
۳۴
تمامی روزها یک روزند
تکه تکه
میان شبی بیپایان.
سحری
۲۹
اینهمه از تاریکی بد نگویید
شما که فروش چراغتان
به لطف همین تاریکی است.
abbas5549
۲۸
کاش دستت را میگرفتم
از پلهی تاریخ پایین میدویدیم
به ابتدای زمین میرسیدیم
آنجا که در گِل آدمی
گُل رازقی میرویید
کاش نبضات را میگرفتم و منتشر میکردم
تا دنیا به حال طبیعیاش برگردد.
آرزو ایرانمهر
۲۱
رؤیا
صدای گلی است
در خانهای
که گلی نیست.
kamrang
۱۹
دلگرمی تو
بالهای مناند.
چیزی بگو
گاهی چنانم بی تو
که عبور سایهام از کنارم
نگرانم میکند
tasnim
۱۶
جز در لاکم
کجا بگریزم.
sara_bavifard
۱۵
من و تخت جمشید ویرانیم
از راههای دور
به دیدن ما میآیند
عکس میگیرند
میروند و فراموش میکنند.
عکسهای من!
شادمانیشان، کجای شوربختیِ ما پنهان است.
سحری
۱۴
چرا ننویسم زیباست زندگی
وقتی که دو کرکس را در عشق بازیشان دیدهام
چرا ننویسم زیبا نیست زندگی
وقتی تفنگ شکارچی
به صورتشان خیره بود.
آرزو ایرانمهر
۱۳
امروز
همهجا تعطیل است
سرم اما شلوغ است
دارم به تو فکر میکنم.
نسرین سادات موسوی
۱۰
به بچه دروغ گفتن خطاست
آنان بزرگ میشوند
دروغهای بزرگتری میگویند
و دروغ شما
آشکار میشود
به بچه دروغ گفتن خطاست.
abbas5549
۷
دستهای تو
تصمیمم بود
باید میگرفتم و دور میشدم.
abbas5549
۷
چیز بدی نیست جنگ
شکست میخورم
اشغالم کنی.
parii
۷
عمر
حسرت جشنی است بیکران
که هلهلهاش
از پس دیوارها به گوش میرسد.
িមተєကє .నមժមተ
۶
کاش زنده بودم
و نقشهی راهها را عوض میکردم
طوری که تو تنها
از رگ من بگذری
اما همه چیزی که به این سادگی نیست
شنیدهام پر درآوردی
وقتی که به من رسیدی
و چنان دور گشتی
که تو را
دیگر ندیدم.
tasnim
۶
گنجشکان لاف میزنند:
جیک جیک، جیک جیک
جیک هیچ یکشان در نیامد
تو که دور میشدی.
Hakime Zare
۶
ناچارم پنهان کنم
چیزی را که نمیدانم چیست.
mahi
۶
تمامی روزها یک روزند
تکه تکه
میان شبی بیپایان.
িមተєကє .నមժមተ
۵
عمر
نامهای است که به هم مینویسیم
با نُک بالمان
بر دریا.
িមተєကє .నមժមተ
۵
بین من و تو
چهل زندان بود
حیاط به حیاط زندان
با پرچم صلحی در دست آمدم
تو نبودی.
tasnim
۵
نومیدی
برفی است
که آرام میبارد
بیدار میکند
شعله را و سکوت را
در سرما.
masihakekooshmooloo
۵
بیداری هنوز؟
از روشنی هوا فهمیدم.
abbas5549
۵
مقصد که تویی
راه
پیش پا اوفتاده است.
نسرین سادات موسوی
۵
عمر
حسرت جشنی است بیکران
که هلهلهاش
از پس دیوارها به گوش میرسد.
kamrang
۴
کاش دستت را میگرفتم
از پلهی تاریخ پایین میدویدیم
به ابتدای زمین میرسیدیم
آنجا که در گِل آدمی
گُل رازقی میرویید
کاش نبضات را میگرفتم و منتشر میکردم
تا دنیا به حال طبیعیاش برگردد.
tasnim
۴
در صبح نخستینم حس میکنم
سراسر زندگی همین است:
گلهایی و
خارهایی.
آرزو ایرانمهر
۴
سنجاقکی که از صدای تو شکل میگیرد
بر خاک تری مینشیند
که شعرم از آن میروید
صدایم کن.
ناربُن
۴
جز روزگار من
همه چیز را سفید کرده برف.
منکسر
۴
میبینم خوشبختی را از کف هم میربایید
به خانه نمیبرید
در جوی خیابان میریزید.