در واقع اگر صدای طبیعت بهترین مشاور برای پدری است که برای درک وظایف خود به آن گوش میسپارد، برای زمامدار، راهنمای دروغینی است که مدام او را از ایفای نقشش باز میدارد و اگر متعالیترین فضیلتها بر او مهار نزنند، دیر یا زود او را به ویرانی خویشتن و دولت میکشاند. پدر خانواده صرفاً باید احتیاط کند که به دام فساد نیفتد و سیرت طبیعی خود را از تباهی دور بدارد، حال آنکه همین سیرت طبیعی مایه تباهی زمامدار است. اولی برای درست عمل کردن فقط باید به ندای قلب خود گوش کند اما برای دومی گوش دادن به این ندا خیانت است. او حتی باید به خرد خود ظنین باشد. او نباید از هیچ قاعدهای پیروی کند جز خردِ عمومیِ عصرش که قانون نامیده میشود