
بریدههایی از کتاب بچههای راهآهن
۴٫۵
(۶۶)
«راه بیفت. هرچیزی بالاخره تمام میشود و اگر ناامید نشوی به آخر آن میرسی.
Elahe
پیتر گفت: «او خودش آن همه گل دارد.»
بابی گفت: «اما کیفش به این است که دیگران به آدم گل بدهند. اصلاً مهم نیست که خودت چقدر گل داشته باشی.
sahar
«راه بیفت. هرچیزی بالاخره تمام میشود و اگر ناامید نشوی به آخر آن میرسی.
Elahe
«بله مادر! درست است. به نظر من، همهی مردم دنیا با آدم دوست میشوند، فقط اگر بتوانیم به آنها ثابت کنیم که دشمنشان نیستیم.»
sahar
بعضی از مردم مهربان بودند و بعضی هم نبودند. بعضی از آنها چیزی دادند و بعضی دیگر ندادند. ولی به هر حال، خواستن چیزی از مردم، حتی اگر برای دیگری هم باشد، کار مشکلی است. اگر خودتان امتحان کرده باشید، حرف مرا تأیید میکنید. بچهها وقتی به خانه رسیدند و چیزهایی را که گرفته بودند و چیزهای را که قولش را داده بودند، شمردند، دیدند که برای روز اول، خیلی هم بد نبوده است. پیتر فهرست چیزها را در همان دفترچهای که شمارهی قطارها را در آن مینوشت، یادداشت کرد. این همان لیست پیتر است:
چیزهای گرفته شده: توتون پیپ از مغازهی شیرینیفروشی. نیم پوند چای از مغازهی بقالی. یک شال گردن پشمی تقریباً کارکرده از مغازهی روبهروی بقالی. یک سنجاب خشک شده از آقای دکتر.
چیزهای که مردم قولش را دادهاند: یک تکه گوشت از طرف قصاب. شش تخممرغ تازه از طرف خانمی که در اتاقک عوارضی زندگی میکند. یک تکه شانهی عسل و شش بند کفش از طرف کفاش. یک بیلچهی آهنی از طرف آهنگر.
sahar
میفهمید که آدمها حتی وقتی بزرگ میشوند، باز هم موقع ناراحتی به مادرشان پناه میبرند
Anita
تمام چیزهایی را که دوست دارم، در او میبینم. به طور مثال دیوانهوار دوست دارد که دیگران را خوشحال کند. خیلی راحت میتواند یک راز را پیش خودش نگه دارد؛ کاری که تحمل بالایی لازم دارد. همچنین او یک غمخوار بیریا است. شاید به نظر برسد که چنین آدمی بیتفاوت است. اما این بیتفاوتی نیست. معنای این رفتار، این است که او میفهمد که تو ناراحتی و چون دوستت دارد، به رویت نمیآورد که غمگین است و دارد غصه میخورد تا تو از این مسئله ناراحت نشوی.
sahar
«خوب، اگر قرار بود که همه راجع به همهچیز فکر کنند، آنوقت برای بقیه چیزی نمیماند تا به آن فکر کنند.
کاربر ۷۷۳۱۳۸۶
بعضی از مردم آن خصوصیت را دخالت در کار دیگران میدانند، بعضی دیگر آن را در کمک به سگ لنگ بالای پلکان جستوجو میکنند و برخی آن را عشق و مهربانی مینامند؛ اما معنی همهی اینها کمک به دیگران است.
sahar
«کدام لقب زشت؟ روبرتا خودش میداند که من وقتی میگویم احمق، درست مثل این است که بگویم روبرتا.»
AmirAli92
پیتر گفت: «او خودش آن همه گل دارد.»
بابی گفت: «اما کیفش به این است که دیگران به آدم گل بدهند. اصلاً مهم نیست که خودت چقدر گل داشته باشی.
AmirAli92
خیلی خوشحالم که همهچیز بین ما حل شد.
Anita
به نظر من، همهی مردم دنیا با آدم دوست میشوند، فقط اگر بتوانیم به آنها ثابت کنیم که دشمنشان نیستیم.
Anita
زندگی کن و بگذار دیگران هم زندگی کنند.
Anita
چیزی را که به چشم خودت ندیدی، دربارهاش حرف نزن
Anita
من خیلی متأسفم که تو اینطور صدمه دیدی و درد میکشی. واقعاً متأسفم.
Anita
اگر آدم برای خودش احترام قائل نشود، هیچکس برای او احترام قائل نمیشود.
saman
نمیخواهم تظاهر بکنم. اما وقتی آدم سعی میکند که خوب باشد و نمیتواند، خیلی ناراحت میشود.
saman
«ما بدون آن گوشت مسخره هم میتوانیم زندگی کنیم. با نان و کره هم میشود زنده ماند. خیلیها هستند که در بیابان گیر میکنند. مدتها گوشت نمیخورند و زنده میمانند.»
God best freind
آقای عزیز!
ما نام شما را نمیدانیم. مادرمان مریض است و دکتر گفته که چیزهایی را که در زیر مینویسیم برای او بگیریم. ولی او میگوید آنقدر پول نداریم که این چیزها را بخریم. او همان آبِ گوشت غذای ما را میخورد. ما در اینجا غیر از شما هیچکس را نمیشناسیم. پدرم هم اینجا نیست و ما آدرس او را نداریم. پدرمان بعداً پول اینها را به شما میدهد و اگر ورشکست شده باشد یا هر چیز دیگری، وقتی پیتر بزرگ شد، پولش را به شما میدهد. ما به شرفمان قسم میخوریم. در اینجا لیست چیزهایی را که مادر لازم دارد، نوشتهایم.
God best freind
بچهها در سبد را باز کردند. اول مقداری کاه و تراشهی چوب بود و بعد، تمام چیزهایی که خواسته بودند؛ آن هم به مقدار زیاد. در زیر هم چیزهای زیاد دیگری بود که اصلاً درخواست نکرده بودند؛ مثلاً مقداری هلو، دو تا مرغ، یک جعبهی مقوایی پر از گل سرخ ساقه بلند، یک شیشهی بلند و باریک محتوی عصارهی استوقدوس و سه شیشهی کوتاهتر و پهنتر ادکلن. در کنار اینها یک نامه هم بود که در آن نوشته شده بود:
روبرتا، فیلیس و پیتر عزیز!
این چیزهایی است که شما خواسته بودید. مادرتان حتماً میخواهد بداند که اینها از کجا آمده است. به او بگویید اینها از طرف دوستی است که شنیده او مریض است.
God best freind
وقتی که حالش خوب شد شما باید تمام حقیقت را برایش بگویید و اگر او به شما گفت که نباید چنین درخواستی میکردید به او بگویید که از نظر من شما کار کاملاً درستی کردهاید و امیدوارم که مرا به خاطر این آزادی در انتخاب که لذت فراوانی هم برایم داشت، ببخشید.
God best freind
ترجیح میداد به بقیه کمک کند و این به نظرش خیلی بهتر از تنهایی بود.
God best freind
یک کیک که روی آن با شکر پوشیده شده بود، روی میز بود. روی آن با آبنباتهای صورتی نوشته شده بود: ''بابی عزیز! '' و مربا و مخلفات دیگر هم رویش بود. اما زیباترین چیز این بود که روی میز با گل پوشیده شده بود. دور سینی چای با گل شببو تزیین شده و دور هر کدام از بشقابها هم یک حلقه گل بود. یک حلقه گل یاس سفید دور کیک بود و وسط میز با شکوفههای یاس بنفش، شببو و گلهای دیگر
God best freind
«کدام لقب زشت؟ روبرتا خودش میداند که من وقتی میگویم احمق، درست مثل این است که بگویم روبرتا.»
Book
دخترها هم به باهوشی پسرها هستند؛ هیچوقت این را فراموش نکن
Anita
«البته، همیشه حق با اوست؛ اما فقط از نظر خودش.»
Anita
با اینکه غم نبودن پدر و ناراحتی مادر رویشان تأثیر بدی گذاشته بود ولی این ناراحتی مدت زیادی طول نکشید.
Anita
گاهی بزرگترها، حتی مادرها، تنها برای اینکه چیزی گفته باشند، حرفی میزنند
Anita
مادر فراموش کرده بود که صدا زدن مادرش بیفایده است زیرا او مرده بود.
Anita
حجم
۲٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۲۹۳ صفحه
حجم
۲٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۲۹۳ صفحه
قیمت:
۱۱۰,۰۰۰
تومان