جملات زیبای کتاب بچه‌های راه‌آهن | طاقچه
۴٫۶
(۶۴)
«راه بیفت. هرچیزی بالاخره تمام می‌شود و اگر ناامید نشوی به آخر آن می‌رسی.
Elahe
پیتر گفت: «او خودش آن همه گل دارد.» بابی گفت: «اما کیفش به این است که دیگران به آدم گل بدهند. اصلاً مهم نیست که خودت چقدر گل داشته باشی.
sahar
«راه بیفت. هرچیزی بالاخره تمام می‌شود و اگر ناامید نشوی به آخر آن می‌رسی.
Elahe
«بله مادر! درست است. به نظر من، همه‌ی مردم دنیا با آدم دوست می‌شوند، فقط اگر بتوانیم به آنها ثابت کنیم که دشمنشان نیستیم.»
sahar
بعضی از مردم مهربان بودند و بعضی هم نبودند. بعضی از آنها چیزی دادند و بعضی دیگر ندادند. ولی به هر حال، خواستن چیزی از مردم، حتی اگر برای دیگری هم باشد، کار مشکلی است. اگر خودتان امتحان کرده باشید، حرف مرا تأیید می‌کنید. بچه‌ها وقتی به خانه رسیدند و چیزهایی را که گرفته بودند و چیزهای را که قولش را داده بودند، شمردند، دیدند که برای روز اول، خیلی هم بد نبوده است. پیتر فهرست چیزها را در همان دفترچه‌ای که شماره‌ی قطارها را در آن می‌نوشت، یادداشت کرد. این همان لیست پیتر است: چیزهای گرفته شده: توتون پیپ از مغازه‌ی شیرینی‌فروشی. نیم پوند چای از مغازه‌ی بقالی. یک شال گردن پشمی تقریباً کارکرده از مغازه‌ی روبه‌روی بقالی. یک سنجاب خشک شده از آقای دکتر. چیزهای که مردم قولش را داده‌اند: یک تکه گوشت از طرف قصاب. شش تخم‌مرغ تازه از طرف خانمی که در اتاقک عوارضی زندگی می‌کند. یک تکه شانه‌ی عسل و شش بند کفش از طرف کفاش. یک بیلچه‌ی آهنی از طرف آهنگر.
sahar
می‌فهمید که آدم‌ها حتی وقتی بزرگ می‌شوند، باز هم موقع ناراحتی به مادرشان پناه می‌برند
Anita
تمام چیزهایی را که دوست دارم، در او می‌بینم. به طور مثال دیوانه‌وار دوست دارد که دیگران را خوشحال کند. خیلی راحت می‌تواند یک راز را پیش خودش نگه دارد؛ کاری که تحمل بالایی لازم دارد. همچنین او یک غم‌خوار بی‌ریا است. شاید به نظر برسد که چنین آدمی بی‌تفاوت است. اما این بی‌تفاوتی نیست. معنای این رفتار، این است که او می‌فهمد که تو ناراحتی و چون دوستت دارد، به رویت نمی‌آورد که غمگین است و دارد غصه می‌خورد تا تو از این مسئله ناراحت نشوی.
sahar
«خوب، اگر قرار بود که همه راجع به همه‌چیز فکر کنند، آن‌وقت برای بقیه چیزی نمی‌ماند تا به آن فکر کنند.
کاربر ۷۷۳۱۳۸۶
پیتر گفت: «او خودش آن همه گل دارد.» بابی گفت: «اما کیفش به این است که دیگران به آدم گل بدهند. اصلاً مهم نیست که خودت چقدر گل داشته باشی.
AmirAli92
خیلی خوشحالم که همه‌چیز بین ما حل شد.
Anita
به نظر من، همه‌ی مردم دنیا با آدم دوست می‌شوند، فقط اگر بتوانیم به آنها ثابت کنیم که دشمنشان نیستیم.
Anita
بعضی از مردم آن خصوصیت را دخالت در کار دیگران می‌دانند، بعضی دیگر آن را در کمک به سگ لنگ بالای پلکان جست‌وجو می‌کنند و برخی آن را عشق و مهربانی می‌نامند؛ اما معنی همه‌ی اینها کمک به دیگران است.
sahar
«کدام لقب زشت؟ روبرتا خودش می‌داند که من وقتی می‌گویم احمق، درست مثل این است که بگویم روبرتا.»
AmirAli92
دخترها هم به باهوشی پسرها هستند؛ هیچ‌وقت این را فراموش نکن
Anita
«البته، همیشه حق با اوست؛ اما فقط از نظر خودش.»
Anita
با اینکه غم نبودن پدر و ناراحتی مادر رویشان تأثیر بدی گذاشته بود ولی این ناراحتی مدت زیادی طول نکشید.
Anita
گاهی بزرگ‌ترها، حتی مادرها، تنها برای اینکه چیزی گفته باشند، حرفی می‌زنند
Anita
مادر فراموش کرده بود که صدا زدن مادرش بی‌فایده است زیرا او مرده بود.
Anita
«او مثل زیر و بم یک آواز است. اگر موقع عصبانیت آن‌قدر وحشتناک نمی‌شد، دلم می‌خواست نگاهش کنم؛ چون وقتی عصبانی می‌شود، زیباتر می‌شود.»
Anita
او می‌دانست که ممکن است مادر مثل او فکر نکند، اما احساس می‌کرد که برای یک‌بار هم که شده، حق با اوست
Anita
او خودش را در مقابل آن، خیلی ضعیف و کوچک می‌دید؛ انگار موجودی بود که خیلی‌خیلی راحت درهم شکسته می‌شد.
Anita
به نظر من خیلی خوب است که زن یک مرد فقیر بشوی. آن وقت تو همه‌ی کارها را می‌کنی و او بیش از اندازه دوستت دارد و هر شب که از سر کار به خانه برمی‌گردد، با دیدن دودی که از دودکش خانه بیرون می‌آید و به آسمان می‌رود، خوشحال می‌شود.
Anita
اگر آدم برای خودش احترام قائل نشود، هیچ‌کس برای او احترام قائل نمی‌شود.
Anita
نمی‌خواهم تظاهر بکنم. اما وقتی آدم سعی می‌کند که خوب باشد و نمی‌تواند، خیلی ناراحت می‌شود.
Anita
تو هم هر وقت احساس کردی که داری تظاهر به مهربانی و فداکاری می‌کنی، جلو خودت را بگیر؛ فهمیدی؟
Anita
«کدام لقب زشت؟ روبرتا خودش می‌داند که من وقتی می‌گویم احمق، درست مثل این است که بگویم روبرتا.»
Book
دخترها هم به باهوشی پسرها هستند؛ هیچ‌وقت این را فراموش نکن
Anita
چقدر زندگی کسل‌کننده است و هیچ اتفاقی، مثل اتفاق‌های توی کتاب‌ها نمی‌افتد.
Anita
با اینکه آنها نمی‌توانستند پدرشان را فراموش کنند ولی کم‌کم عادت کردند که بدون او به زندگی ادامه دهند
Anita
با اینکه آنها نمی‌توانستند پدرشان را فراموش کنند ولی کم‌کم عادت کردند که بدون او به زندگی ادامه دهند
Anita

حجم

۲٫۸ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۲۹۳ صفحه

حجم

۲٫۸ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۲۹۳ صفحه

قیمت:
۱۱۰,۰۰۰
تومان