بعضی از مردم مهربان بودند و بعضی هم نبودند. بعضی از آنها چیزی دادند و بعضی دیگر ندادند. ولی به هر حال، خواستن چیزی از مردم، حتی اگر برای دیگری هم باشد، کار مشکلی است. اگر خودتان امتحان کرده باشید، حرف مرا تأیید میکنید. بچهها وقتی به خانه رسیدند و چیزهایی را که گرفته بودند و چیزهای را که قولش را داده بودند، شمردند، دیدند که برای روز اول، خیلی هم بد نبوده است. پیتر فهرست چیزها را در همان دفترچهای که شمارهی قطارها را در آن مینوشت، یادداشت کرد. این همان لیست پیتر است:
چیزهای گرفته شده: توتون پیپ از مغازهی شیرینیفروشی. نیم پوند چای از مغازهی بقالی. یک شال گردن پشمی تقریباً کارکرده از مغازهی روبهروی بقالی. یک سنجاب خشک شده از آقای دکتر.
چیزهای که مردم قولش را دادهاند: یک تکه گوشت از طرف قصاب. شش تخممرغ تازه از طرف خانمی که در اتاقک عوارضی زندگی میکند. یک تکه شانهی عسل و شش بند کفش از طرف کفاش. یک بیلچهی آهنی از طرف آهنگر.