
بریدههایی از کتاب پرتاب فیل از بالکن طبقه پنجم
۳٫۲
(۱۵)
ظاهر آرش در مقایسه با آخرین ملاقاتمان تغییر کرده بود. ریشهایش را بلند کرده و صاف اتو کشیده بود سمت پایین. موهایش را هم سیخ کرده بود سمت بالا. صورتش مانده بود بین دو تکه مو، که گرایش شدیدی به سمت زمین و آسمان داشتند و مقداری چشم و دهان و تعدادی سوراخ دماغ هم در فضای بین دو تکه مو وجود داشت. اگر ابروهایش پُرپشت بود و لای اتو میرفت، احتمالاً آنها را هم به سمت جلو سیخ میکرد.
SaM
پیرمرد با اخم به رعدوبرق نگاه کرد و گفت «نورِ پُرسروصدای احمق.»
میم ___ لام
در عمق افکارش مانند غواصی شده بود که داشت غرق میشد
میم ___ لام
دیوونگی یعنی هر روز و هر روز کارهای تکراری انجام بدی و منتظر تغییر باشی.
میم ___ لام
خیلی از شما آدمها یهسری کارها رو انجام میدین فقط به این دلیل که قبلاً همیشه اون کارها رو انجام میدادهین و یهسری کارها رو هم انجام نمیدین فقط به این دلیل که قبلاً هیچوقت اون کار رو انجام ندادهین.
میم ___ لام
نگران نباشید. ما شدیداً با ضیق نیرو مواجهایم؛ یعنی نیروهای فعلی ما همگی زیقّیاند. در مصاحبهٔ ما همهٔ استعدادهای شما با روشهای نوین کشف خواهند شد. با ما تماس…
SaM
افراد از آنچه در آینه میبینیم احمقترند.
SaM
تقدیم به کسانی که
به خنده اهمیت میدهند
و بقیه
میم ___ لام
مغز خیلی کوچکش به کارخانهای شبیه بود که در دو شیفت صبح و شب بیوقفه سؤال تولید میکرد
میم ___ لام
باید فحش میدادم، اما به آشپزخانه رفتم و از داخل کابینت یک قرص آرامبخش برداشتم و بدون آب قورتش دادم.
میم ___ لام
