
٪۵۰
کتاب پرتاب فیل از بالکن طبقه پنجم
پدیدآورندگان:
محمدرضا اسكندریانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
SaM
۳
ظاهر آرش در مقایسه با آخرین ملاقاتمان تغییر کرده بود. ریشهایش را بلند کرده و صاف اتو کشیده بود سمت پایین. موهایش را هم سیخ کرده بود سمت بالا. صورتش مانده بود بین دو تکه مو، که گرایش شدیدی به سمت زمین و آسمان داشتند و مقداری چشم و دهان و تعدادی سوراخ دماغ هم در فضای بین دو تکه مو وجود داشت. اگر ابروهایش پُرپشت بود و لای اتو میرفت، احتمالاً آنها را هم به سمت جلو سیخ میکرد.
میم ___ لام
۳
پیرمرد با اخم به رعدوبرق نگاه کرد و گفت «نورِ پُرسروصدای احمق.»
میم ___ لام
۳
در عمق افکارش مانند غواصی شده بود که داشت غرق میشد
میم ___ لام
۳
دیوونگی یعنی هر روز و هر روز کارهای تکراری انجام بدی و منتظر تغییر باشی.
میم ___ لام
۳
خیلی از شما آدمها یهسری کارها رو انجام میدین فقط به این دلیل که قبلاً همیشه اون کارها رو انجام میدادهین و یهسری کارها رو هم انجام نمیدین فقط به این دلیل که قبلاً هیچوقت اون کار رو انجام ندادهین.
SaM
۲
نگران نباشید. ما شدیداً با ضیق نیرو مواجهایم؛ یعنی نیروهای فعلی ما همگی زیقّیاند. در مصاحبهٔ ما همهٔ استعدادهای شما با روشهای نوین کشف خواهند شد. با ما تماس…
SaM
۲
افراد از آنچه در آینه میبینیم احمقترند.
میم ___ لام
۰
تقدیم به کسانی که
به خنده اهمیت میدهند
و بقیه
میم ___ لام
۰
مغز خیلی کوچکش به کارخانهای شبیه بود که در دو شیفت صبح و شب بیوقفه سؤال تولید میکرد
میم ___ لام
۰
باید فحش میدادم، اما به آشپزخانه رفتم و از داخل کابینت یک قرص آرامبخش برداشتم و بدون آب قورتش دادم.