
Eli N
۱
هر بازخوانی اثر کلاسیک، کشفی است، همانند خواندنِ نخستین بار.
zohre
۱
انسان میتواند تا آن اندازه تنزل یابد که چیزی جز ملخ نباشد و درعینحال به این وضعیت ملخ بودن مجموعهای از قوانین انضباط و سلسله مراتب ــ در یک کلام «اسلوب» ــ را اعمال کند و از آن راضی باشد؛ میتواند از ملخ بودن خود، کمابیش حرفی نزند، بلکه صرفاً در خصوص بهترین حالت سخن بگوید.
کاربر ۹۱۲۸۵۸۲
۱
شاید ایدئال آن باشد که مطالب روز را مثل سروصدای خیابان دریافت کنیم که ما را از پشت پنجره از جابهجایی اتومبیلها و تغییرات آب و هوا مطلع میسازد و همزمان با آن گفتمان کلاسیکها را دنبال کنیم که واضح و با ساختاری روشن در اتاق میپیچد. اما اگر، همانگونه که برای اکثر مردم چنین است، حضور کلاسیکها مثل پژواکی دوردست، بیرون از آپارتمانی طنینانداز شود که با اخبار روزِ تلویزیون روشن و با صدای بلند آن تصرف شده است، چه کار باید کرد؟
کاربر ۹۱۲۸۵۸۲
۱
«زمانی که جام شوکران را مهیا میساختند، سقراط سرگرم فراگیری قطعهای برای فلوت بود. از او پرسیدند: به چه درد میخورد؟
ـ به دانستن این قطعه پیش از مرگ.»
شهرام آقاجان پور
۱
آثار کلاسیک، آثاری است که برای خوانندگان و دوستدارانش، ثروتی میسازند، اما این دارایی برای آنکس که شعف اول بار خواندن آنها را برای زمانی نگهمیدارد تا بهترین شرایط برای لذت بردن از آنها فراهم باشد، کمارزشتر نیست.
شهرام آقاجان پور
۱
آنچه در جوانی خوانده میشود، در عمل، شاید به دلیل بیصبری، سبکسری و بیتجربگی در زندگی، اندک فایده بهنظر آید. این احتمال میرود (و شاید همزمان) که با ارائهٔ الگو، واژههای تشبیهی، اشکال طبقهبندی، معیارهای ارزشی، نمونههای زیبایی، به تجربههای آتیمان شکل بدهند و آموزنده باشند؛ هر چیز که به تأثیرگذاری خود ادامه دهد حتی اگر اندکی یا چیزی از کتابی که در جوانی خواندهایم در ما باقی مانده باشد. با دوباره خواندن آن کتاب در سن پختگی، شاید چیزهای پایداری را در آن بازشناسیم که سرچشمهشان را فراموش کرده بودیم و جزء سازوکارهای درونیمان شده بودند. اثر ادبی این نیروی خاص را دارد: بهعنوان اثر خود را به فراموشی میسپارد، اما بذر خود را بر جای میگذارد.
کاربر ۹۱۲۸۵۸۲
۱
امروزه نیز رژیمهایی یافت میشوند که خود را در خور مدح و ثنا میدانند، برای آنچه هستند و بیتوجه به این امر که زندگی مردم در آن کشور بسیار بد است.
Eli N
۰
«چرا باید بهجای تمرکز بر خواندن آثاری که زمانمان را بهتر به ما میفهماند، آثار کلاسیک را بخوانیم؟» و نیز با این پرسش: «وقتی تودهٔ اخبار روز بر ما فروریخته، چطور فرصت و آزادی فکر لازم را برای خواندن آثار کلاسیک بیابیم؟»
Eli N
۰
Adeo_causa_non_deest (۲/۱۱۵)، علتها کم نیستند، چراکه همیشه میتوان علتی یافت.
Masoud
۰
خواندن یک اثر کلاسیک، باید به نسبت تصویری که از آن داشتهایم بهنوعی غافلگیرمان کند. به این دلیل، مصرانه توصیه میشود که فقط متون اصلی خوانده شود و تا حد ممکن میتوان کتابشناسیهای منتقدانه، تفسیرها و توضیحات را کنار گذاشت. در مدرسه و دانشگاه باید فهمانده شود که هر کتابی که از کتاب دیگر سخن میگوید، بیش از خود آن کتاب حرفی برای گفتن ندارد. اما ــ همهٔ تلاش آنها برای اثبات عکس موضوع است ــ و شاهد واژگونگی ارزشهاییم و از پیشگفتار، رژهٔ نقد و کتابشناسی بهمثابهٔ پردهای دودزا استفاده میشود برای پنهان کردن آنچه متن برای گفتن دارد و تنها شرط بیان آن است که بگذارند حرفش را بیحضور واسطهای بزند که مدعی است بیش از آن میداند.
میتوانیم نتیجه بگیریم:
۸. اثر کلاسیک، اثری است که مدام ابری از گفتمانهای نقادانه ایجاد میکند و پیوسته از خود میراندش.
Masoud
۰
اثر کلاسیک الزاماً چیز تازهای به ما نمیآموزد، گاهی در آن چیزی را مییابیم که از قبل میدانستیم (یا گمان میکردیم میدانیم)، بیآنکه بدانیم همین کتاب برای نخستینبار آن را بیان کرده (یابهطور خاص به آن توجه کرده است) این غافلگیری نیز سرشار از رضایت است؛ همان رضایتی که در کشفِ یک مبدأ و یک وابستگی است.
از آنجا میتوان تعریف زیر را بیرون آورد:
۹. آثار کلاسیک کتابهاییاند که با خواندن، چنان تازه، غیرمنتظره، و شگفتانگیز میشوند که تصور میرود پیشتر با شنیدهها شناخته شدهاند.
zohre
۰
کسی که ادعا میکند این یا آن اثر کلاسیک را خوانده است، بیشرمانه دروغ میگوید و به میل خود برای ترک خواندن اعتراف میکند.
zohre
۰
آثار کلاسیک، کتابهاییاند که پیوسته در موردشان میشنویم: «دارم دوباره میخوانمش...»
zohre
۰
. پلین همیشه به وقایع پایبند است (آنچه را که خود یا دیگری بهعنوان امری واقع میپندارند): او بینهایتی جهانها را نمیپذیرد، چرا که شناختِ ماهیت این دنیا به اندازهٔ کافی دشوار است و بینهایتی مسئله را سادهتر نمیکند (۲ و ۴) و وجود صوت را در کهکشانهای سماوی، باور ندارد؛ نه بهمثابهٔ صداهایی ماورای شنوایی، نه بهعنوان الحانی توصیفناپذیر، زیرا «برای ما که درون آن هستیم، جهان در سکوت شبانهروز میلغزد.»