جملات زیبای کتاب یادداشت هایی درباره زندگی | طاقچه
تصویر جلد کتاب یادداشت هایی درباره زندگیsubscriptionAvailable

کتاب یادداشت هایی درباره زندگی

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۸ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Samane Ashrafi
۱
اسب‌های قهرمان من موجوداتی حساس، ظریف، غمگین و معصوم‌اند که ممکن است قربانی شخصیت‌های منفی شده باشند.
تپولی خواه
۱
در ۲۰۰۲ از همسرم جدا شدم. هنوز هم بهترین دوستانم او و دخترم هستند.
تپولی خواه
۱
کسانی که مرا می‌شناسند دلبستگی‌ام را به نوشتن، میز کار، کاغذ سفید و خودنویسم می‌دانند. با این‌همه گاهی به من توصیه می‌کنند کمی استراحت کن، سفر برو، خوش باش و زندگی کن. اما کسانی که مرا از نزدیک‌تر می‌شناسند، از آن‌جایی که به‌خوبی آگاه‌اند که بزرگ‌ترین شادی در زندگی من نوشتن است، اذعان دارند که هر چه مرا از کاغذ و متن و قلم و مُرکبم دور می‌کند در نهایت فایده‌ای به حالم ندارد.
گلی 🍃
۰
وقتی که ذهنم بر نقشه‌ای پافشاری نمی‌کند که از پیش برای زندگی‌ام مشخص کرده‌ام، دنیا به مکانی فوق‌العاده بدل می‌شود با انواع بدعت‌ها، دعوت‌ها و امکانات اسرارآمیز! درحالی‌که از آزادی خودم حیرت کرده‌ام، از کوچه‌های جدید، از کنار دیوارهای ترک‌خورده، گذرهای باریک، حیاط‌های خواب‌آلوده و از میان خانه‌هایی که رخت‌های شسته از پنجره‌های‌شان آویزان است عبور می‌کنم.
گلی 🍃
۰
پیش‌ترها هم احساس می‌کردم فراموشی موجب آزادی و شادی انسان می‌شود.
Samane Ashrafi
۰
این هم یکی دیگر از خطرات عدالت شاعرانه: درحالی‌که پیوسته در پی عدالت می‌دوید، هم کتاب‌تان و اثرتان را نابود می‌کنید و هم وجود خودتان را، انتقام را با هنر تزئین می‌کنید و می‌پوشانید.
تپولی خواه
۰
وقتی به زندگی پنجاه و چهارساله‌ام فکر می‌کنم، مردی را می‌بینم که بی‌وقفه در خوشی و ناخوشی، پشت میزی در حال کار کردن است.
تپولی خواه
۰
برای من یک روز خوب یک روز معمولی است که در آن یک صفحه متن خوب نوشته باشم.
تپولی خواه
۰
حالا می‌بینم که هر چه پیرتر می‌شوم تنهاتر می‌شوم و هر چه تنهاتر می‌شوم به شکل غریبی به شهرتم افزوده می‌شود و این مرا می‌ترساند.
تپولی خواه
۰
احساس گناهکاری رنگ غالب اکثر رؤیاهایم بوده است. حتی می‌توانم بگویم که در زندگی روزمره‌ام هم احساس گناه غالب‌ترین احساس من است.
تپولی خواه
۰
در زندگی روزمره‌ام هم احساس گناه غالب‌ترین احساس من است. پیش‌ترها، بی‌این‌که دریافت درستی از این حس داشته باشم، رنج و سراسیمگی زیادی احساس می‌کردم. بعدها این حس را بیش‌تر شناختم و در سی‌سالگی مدام از خودم دربارهٔ دلیل این‌همه حس گناهکاری سؤال می‌کردم
تپولی خواه
۰
حالا به این نتیجه رسیده‌ام که احساس گناهکاری هیچ دلیلی ندارد. بعضی‌ها هنگام تولد با حس گناهکاری‌شان متولد می‌شوند، بعضی‌ها هم هیچ سهمی از آن نبرده‌اند.