جملات زیبا از متن کتاب سرمه ای | طاقچه
تصویر جلد کتاب سرمه ای

کتاب سرمه ای

۴.۵(از ۱۰۷ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
حامد عسکری
انتشارات: 
نشر نیماژ
categoryدسته‌بندی: 
شعر معاصر

قیمت:

۸۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
عشق رازیست به اندازه آغوش خدا عشق آن گونه که می‌دانم و می‌دانی نیست
خانم معلم
۹۹
تو تقدیر منی ای عشق اما عقل می‌گوید بیا بگذر ز تقدیرت... همین یک کارمان مانده
nazanin_17_zahra
۷۹
نامه‌هایم چشم‌هایت را اذیت می‌کند درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است چای دم کن خسته‌ام از تلخی نسکافه ها چای با عطر هل و گل‌های قوری بهتر است
یوگن
۷۵
شب به شب قوچی ازین دهکده کم خواهد شد ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد
unes
۶۲
اصلاً از این به بعد شما باش و شانه هات ما را برای گریه سر آستین بس است
هانیه
۵۷
خسته‌ام مثل یتیمی که از او فر فره ای بستانند و به او فحش پدر هم بدهند
fanoos
۴۸
یا سراغ من میایی چتر و بارانی بیار یا به دیدار من ابری نیا... تر می‌شوی
سپهر
۴۵
دوست که دل‌خوشی‌ام بود فقط خنجر زد دشمنان را بسپارید که مرهم بدهند
fatemeh
۴۵
فقط اندوه می‌گیرد سراغی از غریبی‌مان همان که یارمان بوده کماکان یارمان مانده
اسما
۴۳
ما که هی زخم زبان از کس و ناکس خوردیم چه تفاوت که به ما زخم تبر هم بدهند قوت ما لقمه نانی ست که خشک است و زمخت بنویسید به ما خون جگر هم بدهند
یه ocd کارکرده در حد نو
۴۰
نه فانوسی کنار لحظه‌های تارمان مانده نه دیگر زلف تاکی بر سر دیوارمان مانده فقط اندوه می‌گیرد سراغی از غریبی‌مان همان که یارمان بوده کماکان یارمان مانده بپرس از پیشگوهای محلی این معما را چقدر از روزهای مثل زهر مارمان مانده؟ چقدر از دل‌خوشی های کم و کوتاهمان رفته؟ چقدر از زخم‌های بر جگر بسیارمان مانده؟ سزای خواندن از عشق است در گوش کر جنگل اگر که قطره خونی گوشه منقارمان مانده تو تقدیر منی ای عشق اما عقل می‌گوید بیا بگذر ز تقدیرت... همین یک کارمان مانده
artemis
۲۲
کاش ذکری یادمان می داد در باب وصال در مفاتیح الجنانش شیخ عباس قمی
کوثر
۲۲
عشق قلیانی ست با طعم خوش نعنا دو سیب می‌کشی آزاد باشی مبتلاتر می‌شوی
سپهر
۲۱
عشق مدت‌هاست این روح سراسر درد را برده بر بام جنون و نردبان برداشته
M & N
۲۱
بامن بمان کنار تو کاری کنم عزیز از سیب چیدن پدرم اشتباه‌تر
Hosna
۲۱
کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه
Mohammad Mahdi
۲۰
آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت یوسف از چاه در آورده به زندان ببرد وای بر تلخی فرجام رعیت پسری که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد ماه رویی دل من برده و ترسم این است سرمه بر چشم کشد زیره به کرمان ببرد دو دلم اینکه بیاید من معمولی را سر و سامان بدهد یا سرو سامان ببرد
اسما
۱۹
گاه بغض کهنهٔ یک مرد غوغا می‌کند گاه با یک رعد و برق ساده تهرانی... تر است
سجّاد
۱۹
هیچ‌کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر بر بخار پنجره یک شب نوشتی: «عاشقم» خون انگشتم بر آجر حک کنم: ما بیشتر...
M & N
۱۹
آدمست و سیب خوردن آدم است و اشتباه
سپهر
۱۸
دیدمت رفتی و داغت جگرم را سوزاند فکر بی هم‌نفسی با تو سرم را سوزاند عقل از نیمه معمولی من رد شد رفت عشق هم نیمه دیوانه‌ترم را سوزاند ابرها آمده بودند نفس تازه کنم رعد و برقی همه برگ و برم را سوزاند من گنجشک کجا؟ جرات پروانه کجا؟ خواستم گرم شوم شعله پرم را سوزاند
-✨-
۱۸
رفته‌ای... اما گذشت عمر تاثیری نداشت من که دلتنگ توام امروز... فردا بیشتر
الف. میم
۱۷
تا بوده همین بوده نگاهی به نگاهی می‌افتد و می‌سوزد دل در تب آهی من را به تو این نذر و دعاها نرساندند ای کاش میسر بشود گاه گناهی
-✨-
۱۷
تو تقدیر منی ای عشق اما عقل می‌گوید بیا بگذر ز تقدیرت... همین یک کارمان مانده
یه ocd کارکرده در حد نو
۱۷
مرا می‌کشت این تنهایی تاریک زجر آور سراغ من نمی‌آمد اگر شعری هر از گاهی
Yeganeh.Rahmatii
۱۶
خسته از این روزهای تلخ و مسموم و غریب یک نفر احوال می‌پرسد مرا آن هم غم است
MOKA
۱۶
کاری که چشم‌های شما کرد با دلم قاجار هم نکرد به کرمان و زندها
علی مکتبی
۱۴
خسته‌ام مثل یتیمی که از او فر فره ای بستانند و به او فحش پدر هم بدهند
Fateme.j
۱۲
به قفس سوخته گیریم که پر هم بدهند ببرند از وسط باغ گذر هم بدهند حاصل این همه سال انس گرفتن به قفس تلخ‌کامی ست اگر شهد و شکر هم بدهند
سپهر
۱۱
دست و پا بسته و رنجور به چاه افتادن به از آن است که در دام نگاه افتادن لاک پشتانه به دنبال تو می‌آیم و آه چه امیدی که پی باد به راه افتادن سیب شیرین لبت باشد و آدم نخورد؟ تو بهشتی و چه بیم از به گناه افتادن؟ آخر قصه هر بچه پلنگی این است پنجه بر خالی و... در حسرت ماه افتادن با دلی نرم دلی مثل پر قو سخت است سر و کارت به خط و خال سیاه افتادن عشق ابری ست که یک سایه آبی دارد سایه‌اش کاش به دل گاه به گاه افتادن
behrouzfx
۱۱