خواننده: به هنگام فرار از چنگ سربازان زرهپوش
پس از بیست و دو روز پیادهروی
در پای یخهای روان یانگا
گروشه واخنادزه کودک را به فرزندی پذیرفت.
نوازندگان: بیپناهی بیپناه دیگری را به فرزندی پذیرفت.
در کنار یک نهر آب نیمه یخبسته، گروشه واخنادزه چمباتمه زده و با مشت برای بچه آب برمیدارد.
گروشه: حالا که هیچکس تو رو نمیخواد
باید خودم ورت دارم.
چون در این روزها که به سیاهی آنان در سالهای فقر نیست.
چون در این روزها کسی تو را نپذیرفت،
باید به من قناعت کنی.