نمیتوان حرکت را با موقعیتهایی در فضا یا لحظاتی در زمان بازسازی کرد؛ یعنی با بخشهای بدون حرکت. فقط زمانی میتوان این حرکت را بازسازی کرد که به آن موقعیتها، یا به لحظات، ایدهٔ انتزاعی توالی را افزود، ایدهٔ زمانی که مکانیکی، همگن، عام و روگرفتی از فضاست و برای همهٔ حرکتها یکسان است. بدینسان، شما حرکت را به دو طریق از دست میدهید. از یک سو، دو لحظه یا دو نقطهٔ مکانی را میتوانید تا بینهایت به هم نزدیک کنید؛ اما حرکت همواره در فاصلهٔ میان این دو رخ میدهد، به بیان دیگر، پشتسرتان. از سوی دیگر، هر چهقدر هم که زمان را تقسیم و بخشهای آن را بازتقسیم کنید، حرکت همواره در یک استمرار انضمامی رخ خواهد داد؛ بنابراین هر حرکتی استمرار کیفی خاص خودش را خواهد داشت. در نتیجه، ما دو فرمول تقلیلناپذیر را در برابر هم قرار میدهیم: «حرکت واقعی منهای استمرار انضمامی» و «بخشهای بیحرکت به اضافهٔ زمان انتزاعی».
م.
نو بودن زندگی در آغازش نمیتواند آشکار شود، چون در آغاز، زندگی ناگزیر به تقلید از ماده است… آیا این قضیه دربارهٔ سینما صدق نمیکند؟ آیا سینما در آغاز مجبور نبود از ادراک طبیعی تقلید کند؟ و از این گذشته، موقعیت سینما در ابتدا چه بود؟ از یک سو، زاویهٔ دید ثابت بود و به همین خاطر نما مکانمند و کاملاً ساکن؛ از سوی دیگر، دمودستگاه فیلمبرداری با دمودستگاه نمایش فیلم تلفیق شده بود و از یک زمان انتزاعی یکدست و یکسان برخوردار بود. تکامل سینما، یعنی روند استیلای ذات سینما یا نو بودنش، باید به میانجی مونتاژ رخ میداد، از طریق دوربین متحرک و رهاسازی زاویهٔ دید، دوربینی که از فرایند نمایش جدا شده بود. نما دیگر مقولهای مکانی نبود، بلکه مقولهای زمانی شد، و بخشهای تشکیلدهندهٔ نما دیگر نه ساکن که متحرک بودند.
م.