جملات زیبای کتاب رویا | طاقچه
تصویر جلد کتاب رویا

بریده‌هایی از کتاب رویا

نویسنده:مجید غروی
انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۲.۵از ۴ رأی
۲٫۵
(۴)
این زن چه شاد است و اصلاً خود زندگی است، نیروی حیاتی است. اصلاً پیش از این مرده بودم و او چه ظریف است در کار عشق و عیش و زیستن.
arshia
او برنمی‌تابید که خاموش و خوش باشد، او خدایی بود نامعتبر؛ خدایی که همه کارش فریفتن آدمی است و کشاندن او به راه پرپیچ‌وخم جنون و هنر.
arshia
اگر درمی‌یافتی که حیاتت صرفاً از زندگی دیگری تغذیه می‌کند، که آن‌چه به تو جان می‌بخشد حیات دیگری است و با هر دم که فرومی‌بری نزدیکانت ویران می‌شوند، آری، اگر می‌دانستی که آن‌چه «زندگی من» می‌نامی صرفاً فلاکت عزیزانت است و این حقیقت را جز تو کسی نمی‌دانست، چگونه می‌توانستی به نزد ایشان بروی در وقت دلتنگی و ملالت؟
arshia
من زنده‌ام هنوز اما پنهان از چشم یار و آشنا. گمنامم کنون، پس نیستم. بیهوده می‌کوشی که مرا بیابی در لابه‌لای این سطور.
arshia