
BookishFateme
۲
فراگیری زبان عبارت است از گذار از وضعیت آغازینِ ذهن در بدو تولد، به وضعیت تثبیتشدهای که میتواند معادل یکی از زبانهای مادریِ طبیعی باشد. استدلالهای فقر محرک، به ما میگویند که وضعیتِ شناختیِ آغازین، هرگز «لوح بینقشی» که تجربهگرایان میپندارند نیست، بلکه خود، نظامی غنی و سازمانیافته است. نظریهای که دربارۀ وضعیتِ شناختیِ آغازین طرح میشود «دستور جهانی» نامدارد. بهاینترتیب، فراگیری هر زبانی، خواه فرانسوی یا ایتالیایی، خواه چینی یا سواحیلی یا... با نقشآفرینیِ حوزهای از ذهن/مغز میسر میشود که خود بر مبنای دستور جهانی شکلگرفته، و با تجارب زبانی در تعامل است.
BookishFateme
۱
در حال و هوای زبانشناسیِ تاریخی _ تطبیقی، دستور جهانی معنای دیگری دارد: نظریهای درباره اشتراکات زبانها، که در قالب ویژگیهای طبیعیِ زبانها بیان میشود؛ اما همین لفظ در منظرِ علمِ شناخت، که خود از اندیشههای سنتی اقتباس شده، به معنیِ ویژگیهای جهانیای است که ضرورتِ زیستشناختی دارند؛ ویژگیهایی که جهانی و همگانیاند زیرا از استعدادِ زبانیِ ذاتی برآمدهاند و موهبت ژنتیک نوع انسان هستند.
Mohsen
۱
چراکه فراگیری زبان، درواقع فرآیند رشد زبان است و کودک آن را نمیآموزد، بلکه این فرآیند، به شکلی ازپیشتعیینشده و ناخودآگاه، درست به همان صورت که قلب، دستگاه ایمنی بدن و یا بینایی انسان رشد میکند، بر کودک عارض میشود. بهاینترتیب، یک زبان خاص __ مثل زبان فارسی یا انگلیسی یا سواحیلی __ چیزی نیست جز حالت تثبیتشده خاصی از استعداد زبانی که از وضعیت آغازین به وضعیت نهایی خود رسیدهاست
BookishFateme
۰
نوآوری انقلاب شناختی دوم این است که از میانه قرن بیستم به اینسو، برای نخستینبار، مطالعه زبان را در قالب مدلهای صوری دقیق ریخت و در پیِ آن، امکان درک بنیادی حقایقی نو درباره زبان بشری فراهمآمد.
اساسیترین حقیقت درباره زبان این است که همه افراد اهل یک زبان، همواره با عباراتی از زبان خویش سروکار دارند که هرگز در تجربه زبانی خویش به آنها برنخوردهاند، اما بااینحال بدون ذرهای دشواری، آن عبارات را میفهمند و به کار میگیرند؛ به بیانی دیگر، توانش زبانی معمولی انسان، دامنهای بیحدّوحصر دارد و هر فردی میتواند در کاربرد معمولی زبان خویش، بینهایت عبارات نو خلقکند. این توانایی خارقالعاده را بعضاً «جنبه خلاق» کاربرد معمولی زبان خواندهاند؛ این ویژگی، دستکم از زمان انقلاب شناختی اول، بارزترین ویژگی سرشت بشر شمرده شده است. بااینهمه، هیچ تبیین بنیادی برای این پدیده در اندیشههای کلاسیک یافت نمیشود.
