
بریدههایی از کتاب پس از تو
۳٫۶
(۱۵۳)
فرانسیس استیوپید فاکفیس هاوتنه
آلیس در سرزمین نجایب
هر آدمی که درموردش حرف زدیم، براش سوگواری کردیم و اندوهناک بودیم، هنوز بین ماست و در هر قدممون با ما گام بر میداره. و مهم نیست که بعد از شش ماه اون رو از دست داده باشیم یا بعد از شصت سال، همین که اون رو داشتیم، خوش شانس بودیم.» سر تکان داد. «خوششانس بودیم که اونها رو داشتیم.»
mahsa
راه بیرون آمدن از اندوه هیچوقت مستقیم نیست. هم روزهای خوب هست و هم روزهای بد
مهشاد
مادرم با ناباوری به او خیره شد. «تو پاهاتو وکس کردی؟»
«کردم؛ و اگه میدونستم یه چنین دردی رو تحمل میکنی، عشقم، دهن گشادمو میبستم. این چه شکنجه ایه؟ کدوم خری فکر میکنه کار خوبیه؟»
«برنارد...»
«اهمیتی نمیدم. خیلی درد کشیدم جوسی. ولی اگه باعث بشه که دوباره برگردیم به حالت قبل، بازم انجامش میدم. دلم برات تنگ شده. خیلی. تا وقتی کنار همیم، اهمیتی نمیدم که بخوای صدتا دوره دانشگاهی بری ـ سیاست فمینیسم، مطالعات خاورمیانه، قیطاندوزی برای سگها، هر چی؛ و برای اینکه بهت اثبات کنم که به خاطرت تا کجا پیش میرم، وقت اپیلاسسیون برای کل بدن گرفتم.»
Xerxes
یا اینکه چطور برای یک شب کوتاه دوباره احساس زنده و بیپروا بودن کرده بودم. وقتی زوجها را میدیدم که سرها را نزدیک هم آورده و کارت پروازشان را نگاه میکنند و میخواهند برای ماجراجوییهای عاشقانه یا برای عشقورزیهای پرهیجان به جاهای دور بروند، به او فکر نمیکردم. هربار که در راه رفتن به سرکار و برگشتن، آمبولانسی آژیرکشان از کنارم میگذشت، به او فکر نمیکردم. و مطمئنا حتی شبهایی که تنها توی خانه روی کاناپه مینشستم و به برنامه تلویزیونی که چیزی از آن نمیفهمیدم، خیره میشدم و شبیه به تنهاترین آدم روی زمین به نظر میرسیدم، به او فکر نمیکردم.
mahsa
خاطر آوردم و به این فکر کردم که عشق به او چه هزینهای برایم داشته، ولی بیشتر در فکر چیزی بودم که به من داده بود.
مریم
عاشق مردی بودم که جهانی را پیش رویم گشود، ولی آنقدر دوستم نداشت که در آن بماند.
♡ fatm ♡
مان شیوه قدیمی زنان را پیش گرفتم: بیتوجهی به هر چیزی که یک مرد میگوید یا انجام میدهد و ترجیح دادن صدای بیوقفه طبل درون خود. اوضاع من فرق میکرد. این من بودم که او را بوسیدم. همهچیز به خاطر من اتفاق افتاده بود. پس تنها باید خودم را سرزنش میکردم.
سعی کردم به خودم بگویم که احتمالاً خوششانس بودم که زود جستم. به خودم گفتم بهتر شد که الان فهمیدم نه شش ماه دیگر، و در ذهنم جلوی آن علامت تعجب گذاشتم
mahsa
بعضی روزها احساس میکنی درد و غم دارد مثل یک ویروس به تو منتقل میشود،
mahsa
این نباید نهایت افق دید تو توی زندگی باشه، حرفم رو میشنوی؟
mahsa
ولی خیلی خوب میدانستم که شخصیتی که تصمیم میگیری به جهان ارائه دهی میتواند خیلی متفاوت از شخصیت درونیات باشد. میدانستم که اندوه میتواند باعث شود طوری رفتار کنی که حتی خودت نمیتوانی آن را بفهمی
مهدیه
شاید یه روز دیگه. بهت زنگ میزنم.
کلمه «شاید» باعث شد به فکر فرو روم. یک چیزی درونش بود که بوی پایان میداد، بستن آرام دری.
♡ fatm ♡
داشتم از دستش میدادم. میتوانستم این را احساس کنم، در لحن صدایش، در اینکه مستقیم نگاهم نمیکرد.
딸기
نمیتونم بگم باهات موافقم، ولی درکت میکنم. فکر کنم ویل به تو افتخار میکنه.
کلارک، تو آدم خوبی هستی. میبوسمت.
Dayana
به خودم اجازه میدادم در حبابی از شادی فرو روم، هرچند میدانستم که حبابها همیشه به اندازه کافی زنده میمانند و بعد درهرصورت میترکند.
گلناز
«اگه نمیخوای این رابطه بلندمدت باشه ایرادی نداره. خب، باشه، نیست، ولی فقط میخوام بدونم تو فکرت چی میگذره. فکر کنم از وقتی الن (خواهرم) مرده فهمیدم که زندگی کوتاهه. نمیخوام...»
«چی نمیخوای؟»
«که وقتم رو برای چیزی تلف کنم که بهجایی نمیرسه.»
♡ fatm ♡
احساس میکردم آهنربای کج و کولهای هستم که بین دو قطب مختلف کشیده میشود و سرگردان مانده که جذب کدام قطب شود.
딸기
پس از تو
جوجو مویز
ala
.Fuck Da Police T-shirt
eli
گاهی احساس میکردم که همه ما آدمها در غم و اندوه غوطه وریم و با آن دست و پنجه نرم میکنیم، ولی نمیخواهیم جلوی دیگران بپذیریم که چهقدر در آن فرورفتهایم یا چهقدر دستوپا میزنیم.
sogand
«میدونی چی حال منو بد میکنه؟ اینکه تو مرتب قول میدی یه زندگی جدید شروع کنی، بعد خودت رو فدای هر ولگرد و بچه بیپناهی میکنی که سر راهت پیدا میشه.»
محمدحسن
ناراحت و غمگین بودن ایرادی ندارد؛ یا گم کردن راه، یا عصبانی بودن. یا داشتن تمام احساساتی که شاید مردم دیگر آن را نفهمند، آن هم برای مدتی طولانی، کاملاً طبیعی است. هرکس سفر خودش را دارد. ما قضاوت نمیکنیم.
♡ fatm ♡
خب که چی؟ پس تو خونمون بشینیم و هیچ کاری نکنیم چون شاید یه اتفاقی برامون بیفته؟ این هم شد زندگی؟
딸기
مجبور نبودم قربانی باشم، آدمی که فقط منتظر است تا سرنوشت برایش تصمیم بگیرد.
نازنین خواجه
در گروه یاد گرفته بودیم که افسردگی خلأ را دوست دارد. در این مواقع انجام دادن کاری یا حداقل برنامهریزی برای آن خیلی بهتر از بیکاری است. گاهی تصور خوشبختی هم میتواند خوشبختی خلق کند.
M.a
خیلی مهماست که از مردهها قدیس نسازیم. هیچ کس نمیتواند در سایه یک قدیس زندگی کند.
♡ fatm ♡
«میدونی عاشق یکی دیگه شدن معنیاش این نیست که بابام رو کمتر از اون دوست داشتی. مجبور نیستی برای حفظ عشقت نسبت به اون همیشه زانوی غم بغل بگیری.»
♡ fatm ♡
نمیخواستم رهایش کنم. احساس میکردم آهنربای کج و کولهای هستم که بین دو قطب مختلف کشیده میشود و سرگردان مانده که جذب کدام قطب شود.
♡ fatm ♡
میلیونها حرف داشتم که بگویم و اما زبانم بند آمده بود
♡ fatm ♡
میخواهمش و از خواستنش میترسم.
딸기
