جملات زیبای کتاب زمستان آلیسا | طاقچه
تصویر جلد کتاب زمستان آلیسا

بریده‌هایی از کتاب زمستان آلیسا

انتشارات:نشر افق
امتیاز
۳.۶از ۱۲ رأی
۳٫۶
(۱۲)
چشمانش پر از اشک‌اند و انگار اشک‌ها قصد رفتن ندارد.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
«خشم مایهٔ وصل است.»
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
دردی در عمق جانش تیر می‌کشد، هیچ راه فراری ندارد. خودش را مسئول خیلی از چیزهای زندگی‌اش می‌داند؛ چیزهایی که علتشان را پیدا نمی‌کند، و الان هر چیزی، هر چیزی که بگوید، شاید اشتباه باشد.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
دو چیز توی ذهن آلیسا مانده: باورش نمی‌شود مرده‌ها زنده شوند. به نظرش اتفاق وحشتناکی است، تصور کردنش هم خوب نیست. پس چرا کشیش آن داستان را توی کلاس تعریف کرده؟ و خدایی که مواظب همه هست و همه را می‌بیند، پس کی به داد آلیسا می‌رسد که این‌جور دارد یخ می‌زند؟
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
پرسید: «جادو برای چه چیزی؟» «برای شب‌ها، تا دیگر این‌قدر قبل از خواب گریه نکنی.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
بزرگ‌تر که بشوم، نامزدم مرا ترک می‌کند، چون به حد مرگ از من می‌ترسد و می‌گوید: «محال است با یک تکه یخ زندگی کنم.»
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...

حجم

۱۴۲٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۲۲۴ صفحه

حجم

۱۴۲٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۲۲۴ صفحه

قیمت:
۱۷۴,۰۰۰
تومان