
بریدههایی از کتاب کتاب دوست ها
۳٫۶
(۲۷)
در روزی آفتابی، آیا چیزی بهتر از آیسلاته و یک کتاب فروشی وجود دارد؟
Sama Rahmani
اسمش را گذاشته بودند کوسه. اهمیتی نمیداد. به یک دلیل برازندهاش بود. کوسهها فقط به سمت جلو شنا میکنند. قانون نادین وینتر۱۰۱ این بود که هرگز به عقب نگاه نکند.
Sama Rahmani
رازها میتونن مسمومکننده باشن
Sama Rahmani
فقط واسه اینکه خودم نمیخوام بچه داشته باشم، چرا باید زنی رو که تصمیمش با تصمیم من فرق داره تنبیه کنم؟ کسی که بیشتر از همه دوستش دارم، یه زن بارداره! و من عاشق خواهرزادههام هستم. هر تصمیمی که یه زنی میگیره، لکهٔ ننگ بزرگ زندگی زنهای دیگه نیست
Sama Rahmani
کتابهای خوب باعث شادی خانمها میشود. که یک حقیقت جهانی است.
Josee
هیچچیزی جز حلقه شدن دستان مامان به دورم، نمیتوانست به سرعت گریهام را در بیاورد. چون آن موقع... و فقط همان موقع، میدانستم آنجا جایی امن برای درهم شکستن است.
Josee
زن بودن یعنی همین. امکان ندارد بتوانی زن خوبی باشی. اگر اشکت دم مشکت باشد و احساساتت را نشان بدهی، یعنی عصبی هستی. اگر اشک و احساس را کنار بگذاری تا نامزدت مجبور نباشد نازت را بکشد، یعنی یک عوضی سنگدل هستی.
آسمان
هرچیزی که بشکند، امکان درست شدنش هست، هر مشکلی قابل حل است.
Sama Rahmani
او چشمم را به دنیای اطرافم باز کرد، انگار رنگهایی وجود داشتند که تابهحال ندیده بودم، درجاتی از خوشحالی که هرگز تصورش را هم نمیکردم
Sama Rahmani
در روزی آفتابی، آیا چیزی بهتر از آیسلاته و یک کتاب فروشی وجود دارد؟ البته یک قهوهٔ داغ و یک کتابفروشی، در روزی بارانی هم به همان خوبی است.
blair🎀🍒
به کسی احتیاج داری که ازت قدردانی کنه، منظورم اینه که، از نظر شخصیتی کاملاً مشخصه محتاج کسی نیستی اما لیاقت کسی رو داری که بفهمه چقدر خاصی.
blair🎀🍒
وقتی به خودت میگویی راجع به چیزی فکر نکن، به تنها چیزی که فکر میکنی همان است.
میم ___ لام
نقطهای کف پایم است که حالا حسی ندارد. پایم را روی خرده شیشهای گذاشتم و اعصاب آن قسمت از بین رفت. دکتر گفت خوب میشود اما سالها گذشته و آن بخش هنوز بیحس است.
سالهاست قلبم هم همینطور است. انگار روی تمام ترکهایش پینه بسته.
Josee
گاهیاوقات، حتی با اینکه صفحهٔ آخر داستان را خواندهای و فکر میکنی همهچیز را میدانی، کتاب راهی برای غافلگیر کردنت پیدا میکند.
Josee
حالا دلیل این همه سال گریه نکردنم را میفهمم. میخواهم تمام شود. میخواهم درد جمع و به بخشهایی تقسیم شود که از پسش بربیایم. تمام این مدت فکر میکردم اینکه من را مثل یک هیولا میبینند، بدترین اتفاقی است که میتوانست برایم بیفتد. حالا میبینم که ترجیح میدهم بیاحساس باشم تا چیزی که واقعاً و در اعماق وجودم، هستم. هر ثانیه از هر روز، ضعیف و درمانده هستم، گاهی آنقدر میترسم که حس از هم گسیختگی دارم.
ترس ازدست دادن دارم. از گریه کردن میترسم. میترسم به محض شروع کردن گریه، هرگز نتوانم جلوی خودم را بگیرم و هر آنچه ساختهام، زیر بار احساسات سرکشم، خراب شود.
Josee
اما من نتونستم این کار رو بکنم. نمیتونم با مردمی که میدونم از من متنفرن، گپ بزنم. نمیتونم با مردمی خوشرفتاری کنم که فکر میکنم کلهپوکن.
Fatemeh
نمیدانستم ممکن است اینقدر دلت برای فردی تنگ شود که درست در کنارت نشسته، آنقدر زیاد که دردت بیاید.
sima meshkat
میتونی همزمان هم بدجنس باشی، هم تیزبین و تمام مردم هم تأییدت میکنن. قوانین برای خانومها فرق داره. باید واسه این تعادل تلاش کنی تا جدیت بگیرن و درعینحال نگن طرف سلیطهست. یه نبرد دائمیه.
Sama Rahmani
نمیتونی گذر زمان رو کنترل کنی ولی میتونی ضرباتش رو روی صورتت نرم کنی.
Sama Rahmani
قضیه این است که قلب آدم فقط یک مرتبه میتواند واقعاً متلاشی شود.
blair🎀🍒
درعینحال، من حدوداً یک استخوان رمانتیک توی بدنم دارم، یکبار که شکستم و خودم را دوباره سر هم کردم، فرآیند سختگیرانهای برای آشنا شدن با آدمها تنظیم کردم.
blair🎀🍒
زن بودن یعنی همین. امکان ندارد بتوانی زن خوبی باشی. اگر اشکت دم مشکت باشد و احساساتت را نشان بدهی، یعنی عصبی هستی. اگر اشک و احساس را کنار بگذاری تا نامزدت مجبور نباشد نازت را بکشد، یعنی یک عوضی سنگدل هستی.
Josee
نمیدانستم ممکن است اینقدر دلت برای فردی تنگ شود که درست در کنارت نشسته، آنقدر زیاد که دردت بیاید.
Josee
انگار که خاطرات او صفحات روزنامه است و هربار که بیرونشان بیاورم، رنگ نوشتهها کمی محوتر و کاغذشان چروکتر میشود.
Josee
زیر کلماتش حرف ناگفتهاش را میشنوم: من اینجام.
فکر میکنم: الان اینجایی.
چون هیچچیز... چه زیبایی چه زشتی... جاودانی نیست.
Josee
زندگی همین است. همواره تصمیماتی میگیری، قبل از اینکه آخرشان را بدانی، راههایی را انتخاب میکنی که مسیرت را از دیگران دور میکند. شاید به همین دلیل است که ما ابناء بشر، قصهها را دوست داریم. به دلیل تمام آن فرصتهای دوباره، امکان تجربه کردن زندگیهایی که هرگز نخواهیم داشت.
salva
سالها در یک خط مستقیم به زندگی ادامه میدهی تا ناگهان با چیزی مواجه شوی که کل زندگیات را تغییر میدهد.
salva
شاید عشق نباید بر اساس مدارا و مصالحه ساخته شود، اما بدون آنها هم نمیتواند دوام داشته باشد.
این مدلی نباشد که دو نفر را که شبیه هم نیستند، به اجبار کنار هم قرار بدهد، آنهایی را کنار هم بگذارد که حاضر باشند خودشان را با یکدیگر تطبیق بدهند. همیشه فضای رشد و بالندگی را برای هم فراهم کنند. مدارا به شیوهای که میگوید: همیشه جایی درست مثل خودت در قلب من هست و اگر تغییر کنی، باز هم در قلبم جا داری و آن تغییر را میپذیرم.
زهره
هر تصمیمی که یه زنی میگیره، لکهٔ ننگ بزرگ زندگی زنهای دیگه نیست
کتاب خور
تقریباً میتوانم تصورش کنم و دلتنگش شوم، دلتنگ چیزی که هرگز نداشتهام.
blair🎀🍒
حجم
۳۵۶٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۴۲۵ صفحه
حجم
۳۵۶٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۴۲۵ صفحه
قیمت:
۴۰,۰۰۰
تومان