
٪۷۰
کتاب انعطاف پذیری هیجانی
رهایی از قید و بندها و قدرت پذیرش تغییر
انتشارات:
انتشارات میلکان٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
faezeh fazeli
۲۲۲
شجاعت به معنای نبودِ ترس نیست؛ شجاعت پیشرفتن با وجودِ ترس است.
Faezeh Nazari
۱۰۲
یکی از بزرگترین پیروزیهای انسان این است که تصمیم بگیرد در قلبش جایی هم برای شادی و هم برای درد داشته باشد و با ناراحتبودن راحت باشد.
Faezeh Nazari
۸۴
وقتی میگوییم: «نمیخوام شکست بخورم»، «نمیخوام شرمنده بشم»، «نمیخوام آسیب ببینم»، درحال بیانکردن چیزی هستیم که من آن را هدف مردگان مینامم
saeed
۷۶
. شما نمیتوانید شهری را بازسازی کنید که هنوز تحت بمباران است، فقط زمانی میتوانید این کار را انجام دهید که حمله متوقف و صلح برقرار شده باشد. همین مسئله درمورد دنیای درونی ما صادق است: وقتی ما از جنگیدن با آنچه وجود دارد دست برداریم، میتوانیم به تلاشهایی سازندهتر و ارزشمندتر دست بزنیم.
احسان
۵۶
وقتی راهحل ما برای مشکلات بیشازحد بزرگ باشد («من به شغل جدید نیاز دارم!»)، ناکامی را فرامیخوانیم. اما وقتی به دنبال تغییرات کوچک باشیم («من هر هفته با شخصی خارج از حوزهٔ خودم گفتوگو میکنم.»)، بهای شکست بسیار ناچیز است. وقتی میدانیم قرار نیست چیز زیادی را از دست دهیم، استرسمان کاهش و اعتمادبهنفسمان افزایش مییابد.
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۵۱
«شما همان کاری هستید که از روی عادت انجام میدهید.»
aram shakorian
۴۴
اسیرکردن خودتان زمانی شروع میشود که افکار را بهجای واقعیت قبول میکنید.
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۳۷
به یاد داشته باشید که افکار و هیجانها، مانند درباریان خودخواه، همیشه حقیقت را نمیگویند و گذرا هستند
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۳۴
یکی از بزرگترین پیروزیهای انسان این است که تصمیم بگیرد در قلبش جایی هم برای شادی و هم برای درد داشته باشد و با ناراحتبودن راحت باشد. این یعنی احساساتمان را نه «خوب» یا «بد» بلکه فقط آنچنان که هستند ببینیم
ℳⓞђαლăの
۲۵
انعطافپذیری هیجانی فرایندی است که به شما امکان میدهد در لحظه باشید، رفتارهای خود را تغییر یا ادامه دهید تا به شیوهای که سازگار با اهداف و ارزشهای شماست زندگی کنید. فرایند نادیدهگرفتن هیجانها و افکار دشوار نیست، بلکه آسانگرفتن آن هیجانها و افکار، روبهروشدن با آنها با شجاعت و شفقت و بعد پشتسرگذاشتن آنهاست تا اتفاقهای بزرگی در زندگی شما رخ دهند.
Faezeh Nazari
۱۶
بله، این تصور نادرست در فرهنگ ما وجود دارد که وقتی در درونمان آشوب است باید کاری انجام دهیم؛ باید با آن بجنگیم، اصلاحش کنیم، کنترلش کنیم، ارادهٔ قویمان را بر آن غالب کنیم، مثبتاندیش بمانیم. اما کاری که واقعاً باید انجام دهیم از همه سادهتر و واضحتر است: هیچکاری. این یعنی تجربهٔ درونی را بپذیریم، در برابرش صبور باشیم و بدون تلاش برای یافتن راه خروج از آنها شناخت پیدا کنیم.
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۱۵
زیبایی زندگی از شکنندگی آن جدا نیست.
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۱۴
افکار و هیجانها حاوی اطلاعاتاند، نه دستور. برخی از این اطلاعات را مبنای عمل قرار میدهیم، برخی را موقعیتهایی که باید در نظر داشت میبینیم و برخی را مهملاتی میدانیم که جایشان سطل آشغال است.
Mahdiyeh Ahmadi
۱۴
تلاش برای کاملبودن ـ یا همیشه تماموکمال شادبودن ـ فقط به سرخوردگی و شکست منجر میشود
zimband
۱۳
تا پذیرای آنچه درحالحاضر وجود دارد نباشیم، نمیتوانیم خودمان یا شرایط را تغییر دهیم.
کاربر ۳۳۱۳۹۲۲
۱۲
ما به خودمان میگوییم: «مثبت فکر کن»، «ادامه بده» و «باهاش کنار بیا.» و یکدفعه به همین سادگی، انگار هیجانهای ناخواسته از بین میروند. اما درواقع مخفی میشوند ـ و آمادهاند که هر آن بروز کنند. معمولاً با شدتی غافلگیرکننده و نامناسب که در اثر فشاری که متحمل بودهاند ایجاد شده است.
Faezeh Nazari
۱۱
در ذاتِ انتخاب خسارت وجود دارد. شما از راهی نرفته دست میکشید و هر زیانی مقداری درد، اندوه و حتی پشیمانی بههمراه دارد.
zimband
۱۰
متوجه شدم احساس گناه میتواند به من کمک کند اولویتهایم را تعیین کنم و گاهی اقداماتم را بازنگری کنم. بههرحال، ما درمورد چیزهایی که برایمان مهم نیستند احساس گناه نمیکنیم.
zimband
۹
وقتی ما از جنگیدن با آنچه وجود دارد دست برداریم، میتوانیم به تلاشهایی سازندهتر و ارزشمندتر دست بزنیم.
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۹
در بسیاری از خانوادهها و در بسیاری از نقاط جهان، مدت دشمنیها آنقدر طولانی شده که کسی اختلاف اولیه را به یاد نمیآورد.
rozhinism
۹
کلمات قدرت بسیار زیادی دارند. یک کلمهٔ اشتباه به چه جنگهایی منجر شده و به ازدواجهای بیشماری پایان داده است. بین استرس و خشم، یا استرس و سرخوردگی، یا استرس و اضطراب یک دنیا تفاوت وجود دارد. اگر نتوانیم برای احساسی که داریم نام مناسبی پیدا کنیم، برقراری ارتباط مناسب برای دریافت حمایتی که لازم داریم دشوار میشود.
کاربر ۳۳۱۳۹۲۲
۸
تصور کنید چه میشد اگر هرکدام از ما بهجای خودسرزنشگری که اغلب دچارش میشویم با همان نوع شفقت و حمایت با خودمان رفتار میکردیم؟ این بهمعنای کمرنگکردن منفیها یا در عذاب بودن برای غلبه بر آنها یا انکار وجودشان نیست. بلکه به این معنی است که خودمان را بهخاطر اشتباهها یا نقصهایمان ببخشیم تا بتوانیم سراغ چیزهای بهتر و مؤثرتر برویم.
zimband
۷
نباشیم، نمیتوانیم خودمان یا شرایط را تغییر دهیم. پذیرش پیشنیاز تغییر است. این یعنی به دنیا اجازه دهیم همانگونه که هست باشد، زیرا فقط زمانی میتوانیم با جهان هستی در صلح باشیم که از تلاش برای کنترل آن دست برداریم. همچنان از چیزهایی که دوست نداریم خوشمان نمیآید؛ فقط از جنگیدن با آنها دست برمیداریم. وقتی جنگ تمام شود، تغییر آغاز میشود.
کاربر نیوشک
۷
سنگ محک شما برای هر اقدامی باید این باشد: آیا من را به شخصی که میخواهم باشم نزدیکتر میکند؟
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۷
متوجه شدم میتوانم با تمامیت وجود خودم زندگی کنم، حتی با قسمتهایی که زیاد بابتشان خوشحال نیستم.
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۶
مردم در آتشسوزی یا سقوط هواپیما اغلب به این دلیل میمیرند که سعی میکنند از همان دری که وارد شدهاند فرار کنند. (۱۶) آنها در وحشت، بهجای فکرکردن به راه دیگری برای خروج، به الگویی تثبیتشده تکیه میکنند. به همین ترتیب، رنجمان، قطع ارتباطمان، چالشهای روابطمان و سایر مشکلات زندگی، با فکرکردن به همان روش قدیمی و خودکار، تقریباً هیچوقت حل نمیشود
حدیث بانو
۵
وقتی انعطافپذیری هیجانی داشته باشید، برای جنگیدن با هوسها انرژیتان را هدر نمیدهید. فقط تصمیمهایی میگیرید که با ارزشهایتان همسو هستند.
کاربر ۵۳۷۴۰۹۶
۵
در یک بررسی از هزاران نفر، محققان در انگلیس دریافتند، از بین تمام «عادات شادیبخش» که علم درحال درحالحاضر راه رسیدن به زندگی رضایتبخشتر میداند، خودپذیری از همه بیشتر به رضایت کلی مرتبط است. بااینحال، همان مطالعه نشان داد که این عادت خاص را افراد از همه کمتر تمرین میکنند!
Mahdiyeh Ahmadi
۵
چرا انتقادهای گاهوبیگاه فرد دیگری از رفتار یا عملکردمان را بیشتر از تعریفهای مکرر دوستانمان به دل میگیریم؟
sana
۵
اینکه بیشتر هیجانهای ما نمایانگر جنبهٔ تاریک تجربهٔ بشری است به چه معناست؟ اگر بسیاری از هیجانها ناخوشایندند و بااینحال آنقدر مفید بودهاند که در انتخاب طبیعی موفق شوند، آیا بدان معنا نیست که حتی احساسات تلخ و دشوار هم هدفی دارند؟ آیا همین دلیل کافی نیست برای اینکه ما نباید سعی کنیم از آنها دوری کنیم، بلکه باید آنها را بخشی مفید ـ هرچند گاهی ناخوشایند ـ از زندگیمان بپذیریم؟
