برای استاد و دانشجوی روانکاوی، یادگیری واقعی شامل دگرگونی در خود است که هرگز بهراحتی به دست نمیآید.
بهاینترتیب آموزش در ذات خود، صرفاً ازطریق یک بحران صورت میپذیرد: اگر آموزش با یک بحران روبهرو نشود، اگر با آسیبپذیری یا ازهمگسستگی یک جنبهٔ (چه بهصورت ضمنی و چه بهصورت مستقیم) حساس و غیرقابلِ پیشبینی مواجه نشود، شاید نتوان گفت که حقیقتاً چیزی یاد گرفته شده است: تنها شاید بعضی حقایق، اطلاعات، و اسناد منتقل شده باشد... آموزش و روانکاوی باید دقیقاً از یک بحران عبور کنند. نیاز به عملی بودن و نه فقط شناختی بودن در هر دو دیده میشود، چراکه هر دو برای ایجاد و فراهمسازیِ تغییر تلاش میکنند.