
کتاب رمانتیسم آلمانی
مفهوم رمانتیسم آلمانی اولیه
انتشارات:
گروه انتشاراتی ققنوس٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۱
رسالت انسان مدرن اعاده وحدت هنر و علم اسطورهشناسی باستان یا، به بیان دیگر، آفریدن اسطورهشناسیای نوین یعنی نگاشتن کتاب مقدسی جدید است.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
از سه جنبه رمانتیکها در جبهه مدرنیته بودند و خود را هواخواهان پیشرفت میدیدند. نخست اینکه، علیرغم انتقاد رمانتیکها از روشنگری، آنها بیشترین اهمیت را به قوای نقادی عقل، بهخصوص حق فرد برای انتقاد از همه باورها، میدادند. دوم اینکه، رمانتیکها به جهت همه تردیدهایشان درباره پیامدهای جامعه مدنی، آزادیهای آن، بهخصوص حق فرد برای اندیشیدن مستقل، و پروراندن همه قوای خود تا منتهی درجه کمال را ارج مینهادند. سوم اینکه، مطابق با فلسفه تاریخ رمانتیک، وحدت و هماهنگی گذشته ــ چه در یونان باستان و چه در قرون وسطی ــ با ظهور جامعه مدنی و روشنگری برای همیشه رخت بربسته بود و از آن رو که بازگشت به گذشته ممکن نبود، مسئلهْ نحوه دستیابی به هماهنگی و وحدت گذشته در سطحی والاتر در آینده بود.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
تنها زمانی که نگرش رمانتیکها به مدرنیته را در تمامیت پیچیدگی و دوپهلویی آن مد نظر قرار دهیم، قادر خواهیم بود چالش اصلی مواجه با نسل آنان را دریابیم. مسئله آنان نحوه حفظ ارزشهای بنیادین مدرنیته ــ تفرد، عقلانیتِ انتقادی و آزادی ــ درون ایدئالهای کلگرایانه خودشان بود. چالش این بود که چگونه میتوان جامعه و دولتی را شکل داد که منشأ تعلق، هویت و امنیت باشد، و در عین حال از حقوق فرد نیز صیانت کند. در حالی که رجعت به دولتشهرهای یونان باستان میسر نبود، محیطی که در آن به آزادی فرد ارجی نهاده نمیشد، همچنین نمیشد رو به سوی نقطهای رفت که در آن جامعه تنها به مجموعه اتمهای منفعتجویی منحل شده باشد که دولت در مقام «دیدهبان» آنها را گرد هم آورده است.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
تعیینکنندهترین و آشکارترین مشخصه ایدئال بیلدونگِ رمانتیکها کلگرایانه بودن آن است. این کلگرایی واجد دو جنبه است. نخست اینکه، این رویه بر پروراندن همه قوای نوعی انسان تأکید میکند و هر گونه یکجانبهگرایی را که به پروراندن جنبهای از انسانیت ما، به قیمت وانهادن جنبههای دیگر، بینجامد نفی میکند. دوم اینکه، چنین کلگراییای تأکید میکند که همه این قوا باید در یک کل یکپارچه، هماهنگ و متوازن شکل گیرند. مطابق با این کلگرایی، رمانتیکها مُصر بودند که نهتنها عقل، که حسانیت و نهتنها خِرَد، که حس و احساس نیز باید تحت تعلیم و تربیت قرار گیرد. آنان استدلال میکردند که حسانیت ــ قوه حس، احساس و میل ــ کمتر از عقلْ انسانی نیست.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
از جهات بنیادینی رویکرد رمانتیکها را میتوان بازگشت به سنت ارسطویی دانست. در جهان باستان بدیلهای عمده اخلاقشناسی خودتحققبخشی ارسطو لذتگرایی و رواقیگری به شمار میرفتند. در حالی که لذتگرایان خیر اعلی را در قالب لذت صِرف تعریف میکردند، رواقیان منتهای غایت زندگی را ادای تکلیف یا صِرف پرورش فضیلت میدانستند. شایان ذکر است که رمانتیکها ــ به همان دلایل ارسطویی ــ به نفی دو همتای لذتگرایی و رواقیگری در قرن هجدهم پرداختند: اخلاقشناسی تجربهگرایانه بنتام و اِلوِسیوس و اخلاقشناسی عقلباورانه کانت و فیشته.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
رمانتیکها اخلاقشناسی تکلیف [محور] کانت و فیشته را به جهت اغراق آن راجع به اهمیت تکلیف، اختصاص ندادن جایگاهی به احساس، لذت و میل در خیر اعلی هدف انتقاد قرار میدادند؛ و بنتام و اِلوِسیوس را به جهت افراط در تأکید بر اهمیت احساس، لذت و میل و ناکامی آنان در دیدناینکه هواخواهی از صِرف لذت موجب اهمال در پروراندن قوای انسانی نوعی ما میشود دچار خطا میدیدند.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
ایدئالهای وحدت رمانتیکها کوششی در جهت تصدیق دوباره کلیت در برابر گرایشهای جداگرانه جامعه مدنی مدرن بوده است. در حالی که این ایدئالها از جهاتی مهم واکنشی در برابر مدرنیته بودهاند، از جهاتی دیگر کوششی برای حفظ برخی از ارزشهای بنیادین آن از جمله آزادی، عقل و پیشرفت به حساب میآیند. بنابراین توصیف رمانتیسم اولیه به عنوان پذیرش یا نفی کامل مدرنیته خطاست. به عبارت دیگر، پاسخ رمانتیکها بسیار پیچیده و دوپهلو بوده است، امری که صفتِ نوعی اصلاحات آلمانی در اواخر دهه ۱۷۹۰ است.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
ایدئال اخلاقی بنیادین رمانتیکها بیلدونگ، یعنی خودتحققبخشی، یا پروراندن تمام قوای انسانی و فردی در قالب یک کل است. ایدئال سیاسی پایهای آنان نیز چیزی نیست جز اجتماع، یا جستجوی زندگی خوب در قالب دولت. آنچه هر دوی این ایدئالها در آن مشترکاند اشتیاق آنانبه وحدت است: کوشش در جهت وحدت بخشیدن به کل قوای فرد و آشتی دادن او با دیگران و طبیعت. بنابراین هدف تقلای رمانتیکها اساسا کلگرایانه بوده است: آفریدن آن وحدت با خود، دیگران و طبیعت که در دوران باستان وجود داشته است، به مدد عقل.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
ایدئالهای کانونی رمانتیکها در وهله نخست نه ادبی و انتقادی، که اخلاقی و سیاسی بوده است. ایدئالهای اخلاقی و سیاسی بر ایدئالهای ادبی و انتقادی تقدم داشتهاند، به این معنا که در نهایت ایدئالهای اخلاقی و سیاسی آنان تعلقخاطر رمانتیک به زیباییشناسی را هدایت میکرده است. این ایدئالها اهدافی بودند که آنان برای نیل بدانها به نگاشتن آثار ادبی و انتقادی همت میگماشتند. اگر چنین باشد، پس ناگزیریم یکی از رایجترین افسانهها درباره رمانتیسم را یک بار و برای همیشه ترک گوییم: اینکه رمانتیسم اساسا غیرسیاسی بوده، و کوششی در جهت گریز از واقعیت اجتماعی و سیاسی به عالم تخیل ادبی بوده است. (۴) اما رمانتیکها در عوض ِ گریز از مسائل اخلاقی و سیاسی برای نیل به ادبیات و نقادی، ادبیات و نقادی خویش را ذیل ایدئالهای اخلاقی و سیاسیشان قرار میدادند.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
رمانتیک ساختن جهان به معنای بازگرداندن معنا، افسونگری و راز و رمز آن است، که به واسطه رشد فرهنگ مدرن از میان رفته است.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
رمانتیکها عمیقاً باور داشتند که ما همگی در ژرفنای خویشتن هنرمندیم، و هدف برنامه رمانتیک چیزی نیست جز بیدار کردن آن استعداد خفته، به طوریکه هر یک از ما حیات خود را به یک کل زیبا دگرگون سازد. از این رو، هدف کانونی رمانتیکهای جوان فروشکستن آن موانعی میان هنر و زندگی بود که هنر را به کتابها، سالنهای کنسرت و موزهها مقید و جهان را به مکانی بسیار زشت بدل کرده بود.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
آوگوست ویلهلم اظهار میدارد: «شعر، در موسعترین معنای آن، قدرت آفریدن امر زیبا و عرضه بصری یا سمعی امر زیباست.»(۳۴) شلینگ نیز غالبا این اصطلاح را در معنای کلاسیک آن استعمال میکند، که به معنای «فراوری یا آفرینش بیواسطه امری واقع ... ابتکارِ فینفسه و لنفسه»(۳۵) است. اما او معنای متافیزیکی فنیتری نیز به این اصطلاح میبخشد: شعر آن عمل خلاقیت است که از طریق آن، نابغه، به واسطه بدل کردن امری جزئی و واقع به امری کلی و ایدئال، امر الوهی را درون خویشتن آشکار میسازد. نزد نووالیس نیز، «شعر» واجد معنایی بسیار کلی است، در نتیجه از منظر او این اصطلاح به «بهرهگیری آزاد، فعال و مولّد از اندامهایمان» دلالت دارد.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
رسالت انسان مدرن اعاده وحدت هنر و علم اسطورهشناسی باستان یا، به بیان دیگر، آفریدن اسطورهشناسیای نوین یعنی نگاشتن کتاب مقدسی جدید است.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
رمانتیکهای جوان صرفا تمایل نداشتند که ادبیات و نقادی رمانتیک را جایگزین ادبیات و نقادی نئوکلاسیک کنند، بلکه خواهان آن بودند که کل هنرها و علوم را رمانتیک سازند، در نتیجه با نقاشی رمانتیک، پیکرتراشی رمانتیک و موسیقی رمانتیک مواجه خواهیم بود، و بدین ترتیب علم رمانتیک نیز همچون هنر رمانتیک وجود خواهد داشت. علاوه بر این، آنگاه کل این هنرها و علوم در اثر هنری یگانهای تلفیق خواهند شد، که چیزی نیست جز اسطورهشناسی عصر مدرن.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
در حالی که شلگل در دفترچه یادداشتهایش آثار رمانتیک را برحسب کیفیات متفاوت بسیاری مشخص میکند، به نظر میرسد که سه کیفیت کلی نزد او معرِّفاند: خیالپردازی، تقلید و احساساتی بودن. (۱۹) اثر رمانتیک از این حیث که تخیلِ مؤلف هیچ قانونی را بالای سرش به رسمیت نمیشناسد و مواد را آزادانه به هم میآمیزد، باید خیالپردازانه باشد؛ از آن جهت که باید تصویر کل عصر را در بر گیرد یا سرشاری حیات را بازتولید کند، باید تقلیدی باشد؛ و باید احساساتی نیز باشد، نه در معنای بیان احساسات، بلکه در معنای آشکار ساختن روح عشق.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
به باور شلگل، رسالت عصر مدرن بازآفرینی کلیت و وحدت جهان باستان، اما اکنون در سطحی پیچیدهتر و خودآگاهتر است که آزادی و برابری را برای همگان به ارمغان میآورد.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
بهنظر، تعریف مصرح شلگل از شعر مطابق با این مفروض است که این اصطلاح مختص به نوعی کاربست ادبی زبان یا هرفراورده زیباییشناختی در قالب واژگان است. بنا به تعریف او، «شعر هر آن کاربرد زبان است که هدف اصلی یا ثانویهاش امرِ زیباست.»
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
رمانتیکهای اولیه میراث روشنگری را تداوم بخشیدند و در واقع آن را رادیکال کردند. آنان هرگز باورهای خویش را مبنی بر ضرورت و ارزش خویشتنداری، نقادی و نظاممندی کنار ننهادند. رمانتیکها همچنان به مطلوبیت بیلدونگ، امکان پیشرفت، کمالپذیری نژاد بشر، و حتی ایجاد پادشاهی خداوند بر زمین باور داشتند. با اینکه آنان چنان خام نبودند که به امکان دستیابی به این آرمانها باورمند باشند، معتقد بودند که با تقلایی مداوم میتوان بدانها تقرب جست.
نیاز به یافتنِ راهی میانه بین افراط و تفریط تفاسیر عقلباورانه و عقلناباورانه از این گفته مشهور فریدریش شلگل مصرح است که فلسفه هم باید و هم نمیتواند واجد نظام باشد
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
رمانتیکها نیز، بهسان پستمدرنیستها، به امکان مبناگروی، امکان معیارهای کلی نقادی، نظامهای کامل و سوژههای خودروشنگر شکاک بودند. سدهها پیش از فوکو، آنان رسولان آزادی جنسی، منتقد کلیشههای جنسی و مدافعان آزادی شخصی بودند. آنها همچنین پیشقراولان بسط هرمنوتیک و بنیانگذاران نقادی ادبی تاریخگرایانه بودند.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
از جهاتی مهم آنان با پستمدرنیسم فاصله بسیار داشتند. نخست اینکه رمانتیکها در افلاطونگراییشان، یعنی باورشان به عقل کلی واحد، صُور نوعی، ایدهها، یا صُوری که خود را در طبیعت و تاریخ متجلی میسازند، با پستمدرنها تفاوت دارند. این ادعا که رمانتیکهای جوان بر این نکته تأکید داشتهاند که حقیقت و ارزش اموری هستند که هر فرد باید خود درباره آنها تصمیم بگیرد، با تأثیر عظیم افلاطونگرایی بر هولدرلین، شلینگ، شلایرماخر، فریدریش شلگل و نووالیس منافات دارد.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
از جهاتی مهم آنان با پستمدرنیسم فاصله بسیار داشتند. نخست اینکه رمانتیکها در افلاطونگراییشان، یعنی باورشان به عقل کلی واحد، صُور نوعی، ایدهها، یا صُوری که خود را در طبیعت و تاریخ متجلی میسازند، با پستمدرنها تفاوت دارند. این ادعا که رمانتیکهای جوان بر این نکته تأکید داشتهاند که حقیقت و ارزش اموری هستند که هر فرد باید خود درباره آنها تصمیم بگیرد، با تأثیر عظیم افلاطونگرایی بر هولدرلین، شلینگ، شلایرماخر، فریدریش شلگل و نووالیس منافات دارد. (۶) با همه اهمیتی که رمانتیکها به تفرد میدادند، هرگز از این باور دست نکشیدند که قوانین اخلاقی و طبیعی بنیادینی وجود دارند که علیالاصول بر همه اطلاق میشوند.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
دوم اینکه رمانتیکها در تقلا و شوقشان برای رسیدن به وحدت و جامعیت، یعنی خواست آنان مبنی بر چیرگی بر تقسیمبندیهای بنیادین زندگی مدرن، از پستمدرنیسم فاصله میگیرند. با اینکه رمانتیکها تفاوت را به رسمیت میشناختند و در واقع از آن تجلیل میکردند، معتقد بودند باید تفاوت را درون کلهای موسعتر دولت، جامعه و طبیعت مجددا ادغام کرد. دستکم میتوان استدلال کرد که پستمدرنیسم با این ادعا آغاز میشود که این تقسیمبندیها واقعیتی تحققیافته هستند و تقلا در جهت چیرگی بر آنها بیهوده است.
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
سوم اینکه رمانتیکها مذهبی و در واقع حتی عرفانی باقی ماندند. در حالی که دین آنان واجد بنیانی همهخداانگارانه بود تا خداباورانه دینی یا غیردینی، هرگز از برخی جنبههای مهم نگرش دینی به جهان دست نکشیدند. در واقع هدف خودآگاه شلگل، نووالیس، شلینگ و شلایرماخر احیای این نگرش بود، هدفی که از فراخوان آنان برای یک اسطورهشناسی دینی جدید و کتاب مقدس برای عالم مدرن مشهود است. اما آیا در پستمدرنیسم جایی برای امر مطلق وجود دارد؟
کاربر ۱۶۳۷۳۹۲
۰
هنرِ اخلاقی هنرِ بد است؛ در حالی که ذوقی تماما آزاد انسانیت را بهبود میبخشد. بنابراین، از قضا، هنر زمانی اهمیت اخلاقی عظیم مییابد که از آن برای غایات اخلاقی استفاده نشده باشد. خودآیینی هنر در واقع بنیانی اخلاقی دارد. آنسان که فریدریش زمانی به برادر خویش نوشت: «جانِ آموزه من این است که انسانیت والاترین غایت است، و هنر تنها به خاطر آن وجود دارد.»(۴۴) این گفته ساده بهتنهایی میتواند به عنوان شعار ــ و نتیجه ــ تفسیر اخلاقی و سیاسی از رمانتیسم اولیه اتخاذ شود.