جملات زیبای کتاب فرندز | طاقچه
تصویر جلد کتاب فرندزsubscriptionAvailable

کتاب فرندز

زندگی و خاطرات متیو پری

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۷۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
متیو پری، امید حسینی
انتشارات: 
همراز

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
لیلا یزدی
۱۲۰
زخم‌ها را دوست دارم، چون حکایت از یک داستان واقعی دارند و نشان می‌دهند که جنگیده‌ام و به‌سختی پیروز شده‌ام.
Bookworm
۶۰
تنها کاری که درست انجامش دادم، تسلیم‌نشدن بود. هرگز دست‌هایم را بالا نبردم و نگفتم «بسه دیگه. نمی‌تونم تحمل کنم. تو بردی». به خاطر همین، سرم را بالا می‌گیرم و آمادهٔ چالش‌های بعدی هستم.
Bookworm
۴۱
دوستی را پیدا کنید که حاضر باشد چیزی را با شما ترک کند -آن وقت دوستی‌تان به شکل عجیبی عمیق می‌شود.
Bookworm
۲۸
فکر می‌کنم حتماً باید همهٔ رؤیاهایتان برآورده شود تا بفهمید رؤیاهای اشتباهی بوده‌اند.
faezeh
۲۷
زخم‌ها را دوست دارم، چون حکایت از یک داستان واقعی دارند و نشان می‌دهند که جنگیده‌ام و به‌سختی پیروز شده‌ام.
لیلا یزدی
۲۳
وقتی کسی به دیگری خوبی می‌کند، چهرهٔ خداوند را می‌بینم. اما نمی‌توانید چیزی را که خودتان ندارید، به دیگران بدهید. پس سعی می‌کنم هر روز بهتر از دیروز باشم. لغزش‌هایم را قبلاً کرده‌ام، پس وقتی کسی به من نیاز داشته باشد، همان کاری را می‌کنم که همه‌مان برایش خلق شده‌ایم: کمک به دیگران.
Bookworm
۲۳
زخم‌ها را دوست دارم، چون حکایت از یک داستان واقعی دارند و نشان می‌دهند که جنگیده‌ام و به‌سختی پیروز شده‌ام.
نهال
۲۰
خدا همه جا هست، فقط باید ضمیرتان را پاک کنید تا او را ببینید.
نهال
۱۹
«واقعیت مثل زیتونه، شاید اولش تلخ و بدمزه باشه، ولی کم‌کم ازش خوشت میاد».
نهال
۱۹
تنها کاری که درست انجامش دادم، تسلیم‌نشدن بود. هرگز دست‌هایم را بالا نبردم و نگفتم «بسه دیگه. نمی‌تونم تحمل کنم. تو بردی».
farnaz
۱۳
انگار همیشه کسانی که استعداد خیلی زیادی دارند، زودتر می‌میرند.
Naghmeh
۱۲
از بین همهٔ داروها و مواد مخدر، هنوز هم شادکردن دیگران برایم بیشترین لذت را دارد
Bookworm
۱۲
«می‌دونی، کریگ؟ این پول و شهرت اصلاً اون چیزی نبود که فکرش رو می‌کردیم. اصلاً چیزی رو درست نمی‌کنه» (برای کسی که همهٔ عمرش به‌دنبال معروف‌شدن بوده و تازه فهمیده که شهرت کمبودهایش را جبران نمی‌کند، حرف خیلی منطقی و نگران‌کننده‌ای بود.
Bookworm
۱۰
تا مدت زیادی، دوست نداشتم خیلی دربارهٔ دوستان حرف بزنم. یکی از دلایلش این بود که من کارهای دیگری هم کرده‌ام، اما همه می‌خواستند فقط از چندلر بگویند
Bookworm
۱۰
اگر دارید برایم از روی تأسف سر تکان می‌دهید، ایرادی ندارد. بگذارید آن کس که هیچ گناهی ندارد، اولین سنگ را بیندازد
لیلا یزدی
۷
تنها کاری که درست انجامش دادم، تسلیم‌نشدن بود. هرگز دست‌هایم را بالا نبردم و نگفتم «بسه دیگه. نمی‌تونم تحمل کنم. تو بردی». به خاطر همین، سرم را بالا می‌گیرم و آمادهٔ چالش‌های بعدی هستم.
Bookworm
۶
ده سال بعد، این جمله را در «کتاب بزرگ الکلی‌های گمنام» خواندم: «معتادها فکر می‌کنند که با مصرف الکل، دارند از مشکلات‌شان فرار می‌کنند، اما در واقع می‌خواهند بر اختلالی روانی غلبه کنند که خودشان از آن بی‌خبرند».
مریم ملایی
۶
واقعاً در تاریکی مطلق هم کمی نور پیدا می‌شود، فقط باید دنبالش بگردید.
Bookworm
۶
چه کسی موقعی که دارد اشتباهی را مرتکب می‌شود، می‌داند که کارش اشتباه است؟ اگر می‌دانستیم کارمان اشتباه است که آن را انجام نمی‌دادیم.
لیلا یزدی
۵
کودک بدون همراه، شیش هیچ، اون واقعاً به عشق نیاز داره، شیش هیچ، اون از عشق می‌ترسه».
کاربر ۳۷۳۶۸۵۸
۵
داشتم طعم شهرت را می‌چشیدم. اما پشت زرق‌وبرق این شهر، بالاتر از آسمان‌خراش‌ها و ستاره‌هایی که در آسمان چشمک می‌زدند، خدا به انتظار نشسته بود و داشت نگاهم می‌کرد. اصلاً هم عجله‌ای نداشت، چون خودش زمان را اختراع کرده.
Bookworm
۴
مالکوم گلدول می‌گوید اگر کاری را ده هزار ساعت انجام دهید، در آن متخصص می‌شوید. من با این روش در دو حوزه متخصص شدم: تنیس و مصرف الکل. فقط یکی از این‌ها زندگی‌ام را نجات داد -خودتان حدس بزنید کدام بود.
Bookworm
۴
اعتیاد مثل جوکر است. فقط می‌خواهد نابودشدن دنیا را ببیند.
زهرا
۴
واقعاً نمی‌دانم که آدم‌ها را دوست دارم یا نه. آدم‌ها وابسته‌اند، دروغ می‌گویند، خیانت می‌کنند، دزدی می‌کنند و بدتر از همه این که می‌خواهند دربارهٔ خودشان حرف بزنند. الکل بهترین دوستم بود، چون هیچ‌وقت نمی‌خواست دربارهٔ خودش حرف بزند. همیشه کنارم بود، مثل سگ بی‌سروصدایی که به چشم‌هایم زل زده و آمادهٔ بیرون‌رفتن است. الکل دردهایم را آرام می‌کرد؛ از جمله این که تنها بودم، هیچ‌کس را نداشتم و حتی کنار دیگران هم حس تنهایی می‌کردم.
foofi
۴
آدم هر جا که برود، مشکلاتش را هم می‌برد.
Angel
۴
دست خودم نیست، اما مدام این سؤال آزاردهنده را هم می‌پرسم: چرا؟ چرا زنده‌ام؟
El
۳
«معتادها فکر می‌کنند که با مصرف الکل، دارند از مشکلات‌شان فرار می‌کنند، اما در واقع می‌خواهند بر اختلالی روانی غلبه کنند که خودشان از آن بی‌خبرند».
rezvan
۳
حالا کافی هستم، حتی بیشتر از کافی. دیگر نیازی به نمایش‌بازی‌کردن ندارم. تأثیری را که باید می‌گذاشتم، گذاشته‌ام. حالا باید عقب بایستم و از آن لذت ببرم. باید عشق و زندگی حقیقی را هم پیدا کنم، نه زندگی‌ای که کنترلش در دست ترس‌هایم باشد.
کاربر ۳۷۳۶۸۵۸
۳
وقتی یاد آن دعایی می‌افتم که سه هفته قبل از توافق برای بازی در دوستان کرده بودم، باید چه جوابی به خدا بدهم؟ خدایا، هر کاری که دوست داری باهام بکن، فقط یه کاری کن معروف بشم. خداوند به قولش عمل کرد، اما خودم گفته بودم که هر بلایی که خواست، سرم بیاورد. خدا لطف خیلی بزرگی به من کرد، البته این همان خدایی است که پسر خودش را به صلیب کشیده بود. پس هر کاری می‌توانست انجام دهد.
El
۳
مراقب باش، متی. هر چیزی که اون‌قدر خوبه، ممکنه عوارض هم داشته باشه.