جملات زیبای کتاب کوری عصاکش کور دگر | طاقچه
تصویر جلد کتاب کوری عصاکش کور دگر

بریده‌هایی از کتاب کوری عصاکش کور دگر

نویسنده:گرت هوفمان
انتشارات:نشر برج
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۴از ۵ رأی
۳٫۴
(۵)
به یاد آن روزها که دیوار خانهٔ پدری هنوز بوم نقاشی‌مان بود.
NAST2L
هرچه به درگاهش استغاثه می‌کنیم، صدایمان به او نمی‌رسد، به‌خاطر فاصله.
کاربر ۱۱۸۷۶۷۲۴
می‌پرسیم خب حالا اسمت چیست؟ این مال بعد از این است که مدتی منتظر مانده‌ایم تا بلکه چیزی یادش بیاید، اما نمی‌آید. تا می‌خواهد اسمش را به ما بگوید، داد می‌زنیم نه، نگو. خب چرا نگویم؟ می‌گوییم چون اسمت فقط یک کلمه است که مثل خیلی کلمات دیگر که زمانی یادمان بوده فراموش خواهیم کرد و بعد به‌خاطرش بیخودی عصبانی می‌شویم. شاید هم ناراحت شدیم.
کاربر ۱۱۸۷۶۷۲۴
یافتن راه برگشت سخت است. در عالم خوابیم.
NAST2L
چون ما چند نفریم، حتی اگر فقط یکی از ما حرف بزند، بقیه گوش می‌کنند.
NAST2L
شما خورشید را نمی‌بینید که نمی‌بینید. من باید بتوانم ببینمش.
کاربر ۱۱۸۷۶۷۲۴