گالدر با خرسندی گفت: «اگه بخوای به گرد پای من برسی، باید سحرخیز باشی؟ نه، جوانک عزیزم، باید تمام شب رو بیدار بمونی.»
امیر رضا
«خب، رابطهمون ترکیبی از نفرت و نفرته، بنابراین، آره دوستمه.»
امیر رضا
بهطور مثال، میگن یه بابایی در یه مراسم مهمونی، از فیلسوف معروف لای تین پرسید: «شما چرا اینجا هستید؟» و جواب اون فیلسوف حدود سه سال طول کشید.
امیر رضا
«وقتی یه جادوگر از گشتن دنبال خردهشیشه توی غذای شبش خسته بشه، از زندگی خسته شده.»
امیر رضا
مقررات برای «وضع کردن» هستن، نه برای «اطاعت کردن».
امیر رضا
بلافون گفت: «باور همون چیزیه که کل این جهان رو سرپا نگه داشته. کار درستی نیست که تمام اعتبار قضیه رو به جادو بدیم.»
امیر رضا
کوآرتز گفت: «البته، مراقبت کردن از اونها برای ما کاری نداره. میدونی، آدمهای زیادی گذرشون به اینجا نمیافته. میدونم که شما آدمها تقصیری ندارید، ولی بهنظر میآد نمیتونید تفاوت بین یه دیوِ در حال تفکر و یه تختهسنگ معمولی رو تشخیص بدید. عمهٔ پدرم رو بهاشتباه، جای سنگ معدن کندن و بردن.»
«چه وحشتناک!»
«بله، خدابیامرز یه لحظه دیو بود و لحظهٔ بعد، تبدیل شد به سنگ تزئینیِ شومینه.»
shervin